سلام منوقبلنا خوش قلب تر بوددم مثبت فک میکردم اما الان زود بقیه رو قصاوت میکنم و فکرای منفی میکنم و بد دل شدم و هی دو دوتا چهارتا میکنم و فک میکنم بقیه باهام بدن یا مجبوری کنارمن و به دل میگیرم یا در مورد آینده بدبین و ناامیدم ....
اینا همه تاثیرات اخلاقای مامانم و ابجیمه که روم اثر گذاشتن
و از این بابت خیلیی ناراحتم
چیکار کنم این حالت در بیام چون مادر و خواهر مثل دوست یا فامیل نیستن که بشه کنارشون گذاشت و ارتباط رو باهاشون کم کرد
چطور میتونم عشق رو فراموش کنم؟خسته ام از سرنوشتم.هیچ کس دوستم ندارهمیخوام خدا خودش مرگم رو برسونه دوست ندارم خودم رو بکشمکاش انقدر فاصله نبود کاش حداقل یه نفر دوسم داشت