پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

12 ماه پیش

بریدن از همه چیز

سلام من دختری هستم ۲۲ ساله راستش دیگه توان روحی ندارم دارم از خاستگاری و ازدواج زده میشم تمام شبو روزم شده گریه خواستگار که رد کنم تا مدت ها رو اعصابو روانم هست و فقط گریه میکنم به خدا دیگه نمیدونم چیکار کنم حتی نمیتونم برم مشاوره من از یک جایی به بعد چادری شدم و گرایش سیاسیم تغییر کرد الان دارم تاوان میدم خانوادم از خاستگار خوششون میاد ولی اون میگه من ضد نظامم خب من همینم الانم تنهام نمیخوام بعدم تنها باشم تو یک سری چیزا دوس دارم همسرمم همراهم باشه چه بسا خیلی جاها دیگه نذاره برم من از اینهمه تنهایی رنج میبرم هر سری تنها تر میشم به خدا نمیدونم چه توضیحی بدم چحوری بگم چه شکلی فکر میکنم من خودم یهو عوض شدم خانوادمم مذهبی هستن ولی از لحتظ سیاسی باهم متفاوتیم من همش میترسم پر از ترس و استرس شدم دلن میخواد همه چیزو ببندم حتی این اپلیکیشن ها هم قبول ندارن خیلی
1404/07/14

انعطاف پذیری در چه حد باید باشد؟

سلام وقت بخیر اگر کسی به دل به خانم بنشینه اما خانم در پوشش و جهزیه کمی اختلاف سلیقه با آقا داشته باشن آیا انعطاف پذیری و تغییر پوشش به صورتی که آقا بپسندند و خرید جهزیه طبق سلیقه ی آقا کار درستی است؟ در چد باید انعطاف پذیری داشت؟ در ضمن آقا غیر مذهبی هستن و خانم مذهبیه متوسط، ، خانم با عقاید غیرمذهبی آقا کنار اومدن در مورد سلیقه و پوشش چطور کنار بیایید بهتره یا نه؟
1403/10/23

سوال 996100

سلام سوالی داشتم که اگر از یه نفر خواستگاری کردیم و اون جواب رد داد آیا اگر برای بار دوم خواستگاری کنیم ممکنه جواب مثبت شود یا اصلا کار درستی دوبار از یه نفر خواستگاری کنیم..اینو با پیشرفت در شغل و درآمد منظورمه
1403/09/19

سوال 995845

دست خودم نیست هیچ چیز از کارهام اعصابم تمرکزم رفتارم فکرم و بسیار افسرده هستم ولی میخواستم بدونید اینا رو میشه باهاش راه بیای ولی خود گم کردن بد هست
1403/09/19

سوال 995840

سلام خانم شربیانی عزیزخسته نباشیدسوال کرده بودیدچندموردرو...ما۱۱ماهه باهمیم وروزاول اومدن خاستگاری انگشترانداختن درخانواده وچندتابزرگتروچون شرط خونه گذاشتم گفتم ملک بخرن بعدعقدکنیم خریدملک طول کشیدمنم میدونستم به اسونی نیست تواین اوضاع مملکت خریدملک اگه خودشون داشتن وهمونومیزدن یاشش دنگ یاسه دنگ چراولی ایشون رفتن برای من خریدن واین خریدملک هشت ماه طول کشیدتاکارکردن وروپسندازفعلی خودشون گذاشتن برای خریدخونه.تاخریدوتموم شدوسندش یه ماه طول کشبدبیادهمون هشت ماه وخورده طول کشید. براهمین ازدواجمون طول کشیدبه هرحال.بعدمدارس شروع شدمنم فرزندمواینجاثبت نام کردم ودرس میخونه ایشونم همسن بچه من بچه داره اونجاثبت نامه ودرس میخونه یخورده بخاطرمدارس وامتحان وگرفتاری های زندگی نشدبعدایشون کارشون روبیشترکردن چون روشون برای زندگی وخریدخونه ووخرج وهزینه های دیگه فشاربودکارش بیشترشده ووفت وزمان کم میارن کارشونم جوریه برمیدارن قبول میکنن کارمشتری روبایدانجام بدن وتحویل بدن دیگه هی سرش شلوغترشدتوکاروزندگی ازیطرف دیگم ماشینشون خراب شدودرست نشدمجبورشدن اونوبدن وسه برابرهزینه کنن ماشین جدیدونوبگیرن وهزینه وفشاروچک واینازیاددارن شرایط نشدوقت برای دیدن ماباشه.این مابین تواین یازده ماه پنج ماه وهموندیدیم براهمین شرایط هاشدوگرنه ایشون جونشون داره درمیره فقط یه ساعت منوبیین ازطرف دیگه هم این وسط نقل مکان داشتن برای خودشون برای خونه ای که زندگی میکنن وبازهم این مابین چون میخان مهمونی وجشن بگیرن سمت خودشون برای عقدمون میگن هزینه میخادوهزینه های مهظروعقدوحلقه وحتی چیزای دیگه فکرمیکنن وابایدکارکنه که بتونه برسونه همروقراراخرمون دیگه تاقبل عیدبوده که دستش خالی شده یه مقداردیگه کارکنن جمع کنن برای کارای اخرمون.مخالفتی ندارن خانواده اگه بخادبه حرف اون هاباشه ازخداشونه ازدواج کنم برم ولحظه ای اینجانباشم صحبت کردم درموردمشکلات خانوادگی خودم درگفتگوهاهرخاستگاری میومدبرام مادرمن هدفش اینه من برم براش مهم نیست خوب هست زندگیم بعدهایابد.درمورداین اقاهیچ جرف منفی نمیزنن جون بهشون احترام گذاشته وبراشون هنیشه خوب بوده ومحبت کرده چیزخاصی ومخالفتی نکردن تاالان ندیدنمون وطول کشیدن عقدمون بنابرچیزهایی اتفاق افتاده که گفتم بخاطرهمون شرایط وموردها.ایشون تاقبل عقدگفتم مسکن خریدن حتی طلای قراردادی من روخریدن بیشترازاونم خریدن.فقط میگم این مشکلات مابین خودمون هم هی قهراشتی قهراشتی گاهی حالم ازاین رابطه بهم میخورداین اواخرخیلی قهرواشتی داشتیم به حالت سردی رسیده دیگه پای حرف ایشون بشینی مقصرهمش طرف مقابل رومیدونه ودلیل رفتاراش رفتارای طرف میدونه ولی درصورتی که من خیلی مثال هازدم جاهایی که واقعاعقلی واحساسی منطقی فکرمیکنم بی تقصیربی گناه بودم ایشون اون برخوردروداشتن.دیکه من کوچیکترینش رومیگم براتون من روتوجمع صداکردن من نشنیدم وواقعامتوجه نشدم توشلوغی دوروبرم وسروصداهاایشون قهرکردحرف نزدچندساعت جوری که من برم سمتش وحرف بزنم خنده شوخی کنم شیطونی کنم بخنده وسریع وابده انگارنه اتگارکه قهربوده قبلش قهربودتوقیافه بودچرامن الویتت نیستم چرانشنیدی چندبارصداکردم.یاتومشهدپدرم بودمن نتونستم اومدن کنارم ازخجالت دستشون روبگیرم کل مسیرباهام حرف نزدن توقیافه بودچرادستم رونگرفتی دیگه مامیخایم ازدواج کنیم انگشترانداختم بخای حساب کنی زن منی توتوبازاردستم روردکردی نگرفتی بخاطربابات یااطرافیان رفت جلوترمن قدم زداین اخلاقارونمیدونم چی بزارم اسمش روشخصیتشه بی منطقه بی درکه مفهوم حرفام رونمبفهمه یابدمتوجه میشه کلاقهریه هرچی بهش برمیخوره ذاتیه خصلته براهمین اینقدرسرموضوعات مختلف اتفاق میوفته احساس میکنم اصلاحرف منونمیفهمه تادهن وامیکنم.