پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/21

پدر و مادرها

سلام وقت بخیر ما خانواده با ابرویی هستیم منتها مادرم بشدت کمالگرا و سختگیر و وسواسی هستن که این موضوع باعث تنش مداوم هرروز و هر لحظه اعضای خانواده میشه یا باید کلا ازایشون دورباشیم تا ارامش داشته باشیم یا تو خودمون بریزیم و اذیت بشیم یا درگیر تنش بشیم.پدر و مادرم قدرت تصمیم گیری بسیار ضعیفی دارن و همش ما بچه‌ها باید بهشون بگیم چیکار کنید که بحرفمونم گوش نمیدن رفتارهاشون باعث میشه مهمونی سفر خواستگاری و... خوب پیش نره ما بجای اینکه بفکر پیشرفت و رشد و ایندمون باشیم همش درگیریم و دنبال ارامش که ذهنمون اروم بگیره تا روزمون بگذره. تواین وضعیت واقعا چیکار میشه کرد ما سن های ازدواجمون بالا رفته وقتی خواستگار میاد هیچ امیدی ب وصلت ندارم چون میدونم بیان این وضعیتو ببینن فرار میکنن. کی بدون خانوادش خوشبخت شده که من بشم. نمیتونمم تغییرشون بدم. واقعا کی به داد امثال ما میرسه.
1404/06/21

خواستگار

شبها نمیتونم خوب بخابم از فکر وخیال اینده .....ازطزفی هم‌ همه خانواده بیشتر لز ۳۰ سال سن داریم و باسخت پسندی مادرم ،ازدواج نکردیم. شرطش برای ازدواج کمالگرایی فراوان طرف مقابله..بعدش ک خواستگار میره پشیمون میشه وقتی خواستگار قبلی از بعدیها بهتربوده.... خلاصه هیچ خواستگاری ب دلش نیست. حرف کسی رو هم قبول نداره و وقتی باهاش حرف میزنیم واقعا پشیمون میشیم.. شما مارو راهنمایی کنید.
1404/06/05

استرس ازدواج

سلام من در دوران نوجوانی و دبیرستان خواستگاری از اقوام نزدیک مادرم داشتم که مادر م بسیار مایل به قبول خواستگاری آن فرد بود و من چون اورا قبول نداشتم قاطعانه رد کردم چون هیچ تناسبی بین ما نبود ومن اصلا علاقه ای به ازدواج فامیلی نداشتم اورا مزاحم برنامه هایم می دیدم اما مادرم در مقابل آن فرد سمج و خانواده اش مرا بسیار تحقیر کرد و بارها مرا سرزنش می کرد واین مسئله در ذهن من ماند و از آن زمان هروقت خواستگاری داشتم بلافاصله دچار استرس واضطر اب شدیدی می شدم وزرای همین افراد دیگر راهم بخاطر اینکه ممکن است مادرم تحقیرم کند و نتوانم در محیط درس وکار با معرفان روبرو شوم پاسخ رد می دادم .آن فرد هم باوجود ازدواج وداشتن فرزند ونو ه هنوز هم با خانواده ام در ارتباط است و از آن زمان هربار به خانه امان می آمده من دچار استرس شدید شده وحتما درجایی مخفی می شدم والان هم که گاهی در برخی مناسبتها مانند فوت بستگان همه جمع هستند من ازدیدن آن فرد دچار استرس می شوم و سعی می کنم که دور از دید آن فرد باشم.الان هم که در این سن هستم هنوز اگر بنا بر معرفی خواستگار و ازدواج باشد به شدت مضطرب می شوم.در این مورد راهکار بفرمایید
1403/05/12

سوال 994831

سلام من مطلقه هستم با خانوادم زندگی میکنم وبا خانواده مشکل دارم چون هم زن سالاری هست تو خونمون هم اینکه مادرم خیلی بدبین و دوس داره تجسس کنه تو کارم همش زیر نظرش باشم بااینکه خودم تحصیل کرده ام و میدونم کجا باید برم کجا بیام نرم و ۳۴ سالمه ولی بازم به این رفتاراش ادامه میده ومیخواد مارو تحت کنترل خودش داشته باشه و از طرفی با کسایی ک خودش در ارتباط فقط ماهم در ارتباط باشیم واقعا این محدودیت منو بچمو کلافه کرده لطفا راهنمایی کنید باید چیکار کنم
1401/03/30

سوال 17545

سلام من۲۵سالمه پدرم فوت شده بامادرم وبرادرم درخانه پدریشان زندگی میکنیم که مادرم زیادی ستخت میگیره بهم متسفانه سختگیری که میگم ازبچگی هست تاب این سنی که هستم زمانی ابتدایی بودم حق نداشتم خونه همکلاسیام برم یا باهاشون بگردم همین فقط ازخونه به مدرسه حتی تودبیرستانم همین منوال بود حتی حق نداشتم برم بازار برای خودم خریدکنم وسایل شخصی بگیرم یاچیزی که دوست دارم چه بازارچه بانک وجای دیگه اگه دخترای دیگه خرابکاری کردن یادوست پسرداشتن مادرمن ذهنیت خرابی داره وفکرمیکنه منم عین بعقیه هستم وخیلی منوازارمیده این مشکل توسن ازدواج هستم جای اینکه من فردی که میخوان انتخاب کنم براخودم مادوم دخالت میکنه توقع داره ادم پول داربیادمنوبگیره من چندساله دارم توخونه عین زندونی هازندگی میکنم هیچ ازادی ندارم بتونم خودم کارای بیرون ازخونه برای خودم بکنم واقعا دیگه نمیدونم چیکارکنم