پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/03

مشکل نه گفتن

سلام من هر موقع کسی رو رد میکنم حالا یا به خاطر تحصیلات یا مثلا قد کوتاه تر از خودم یا دلایل دیگر حس میکنم اشتباه کردم و به شدت ناراحت میشم و عذاب وجدان میگیرم من تو زندگیم هر کاری میکنم کسی ناراحت نشه خیلی رو این موضوع حساسم حس میکنم خدا خوشش نمیاد بنده هاشو به خاطر این دلایل رد کنم خیلی ناراحت میشم و‌همش دعا میکنم یه طوری بشه همون که قسمتمه بیاد که مجبور نشم بگم نه حس میکنم اینجوری اون زندگی مذهبی رو که میخواستمو انگار فقط دارم ادا در میارم و خدا رو خوش نمیاد خیلی جاها حاضرم خودم خسته بشم ولی خانوادم نه یا گاهی میگم نکنه طرف ناراحت شد یا فلان همیشه این عذاب وجدان ها هست و برای رد کردن خواستگار خیلی بدتره الان کسی بود پدرش فوت شده بود و من به دلایل دیگه ای رد کردم میترسم فکر کنن ب خاطر اینه. و دلشکستن بقیه رو زندگیم تاثیر بذاره حاضرم خودم دلم بشکنه ولی بقیه نه از دلسوزی زیاد میگم من باید کمک خرج خانوادم باشم و همیشه عذاب وجدان دارم که نمیتونم بیشتر به همه کمک کنم تهش هم حس میکنم بنده خوبی برای خدا نیستم گاهی حس میکنم حق ندارم ناراحت یا عصبی باشم درحالی که پر از فشار روانی ام
1403/10/16

سوال 996033

اگر به کسی دروغ مصلحتی بگویمبه دلیل اینکه ناراحت نشودو عذاب وجدان بگیرم چه کنم
1403/02/31
ناشناسعمومی

سوال 993949

سلام خدمت خانم محمدی گرامی فرزند دو سال و پنج ماهه من اضطراب جدایی گرفته و مدام دوست داره در کنار من باشه و گریه می کنه ، من خانومی شاغل هستم که خودم مدام استرس و نگران میشم برای دخترممیخواستم بدونم مهد کودک برای فرزندم مناسبه؟
1401/07/06

سوال 19677

سلام ، اول بگم بابت اینکه این موضوع رو مطرح می کنم، معذرت. دختری ۱۶ ، ۱۷ ساله ام. اما موضوع به کودکی مربوط میشه زمانی که حدودا ۹ ساله بودم _ ۸ سالِ گذشته_ از اینجا شروع میشه که بنده در اون زمان سکس دو نفر رو اتفاقی مشاهده کردم و البته اینم بگم که اون دو نفر پدر و مادر نبودند.اون زمان بنده اطلاعی از اینطور مسائل نداشتم و در یک دنیای کودکانه ی شاد بودم که خلاصه یه جرقه ای در ذهنم زد و... مجددا در همان روزها چیزهای دیگری هم ازشون میدیدم یعنی به طوری بود که من به خونه شون دید کامل داشتم. یه موضوعی هم بگم نمیدونم ربطی داره یا نه اینکه مثلا اون اقا رو در حال خودارضایی میدیدم بعد که دیدم داشت کارای منو میکرد _ من از زمان خیلی دور از زمانی که یادمه اینکارو میکردم بدون اینکه بدونم چی هست تا این که همین چند وقت پیش به خدا متوسل شدم و با غسل و نماز و اینجور موضوعات مدتیه که گذاشتمش کنار ، الانم کلی عذاب وجدان، حداقل 10 سال اینکارو میکردم اطلاعی هم نداشتم_ خلاصه وقتی اون اقا رو در حال اونکارا دیدم شوکه شدم فهمیدم یه خبرهایی هست . هم یه احساس گناه دارم که چندین بار دیدمشون چون به سن تکلیف هم رسیده بودم و هم میگم من یه بچه بودم اونا باید حواسشون میبود که نبود. از اون موقع تا چند ماه پیش هیچ مسئله ای نبود حالا چند ماهه این مسائل بعد از این همه سااال شدن کابوس تا چشمام رو روی هم میزارم همان صحنه ها رو میبینم و با تپش قلب از خواب میپرم . خلاصه هرچه بود سربسته گذاشتم و راجع بش با احدی صحبت نکردم. کلا زیاد هم فکر میکنم. دیگه یه خواب آروم ندارم از اون صحنه ها.. وقتی هم به این فکر میکنم که قرار یه همچین صحنه هایی را ببینم دیگه نمی تونم بخوابم.. دلم برای پاک بودن تنگ شده . ۱۰ ساال گناه کم نیست_ البته بیشتر از ده سال بوده _ دیدن اون صحنه ها کم نیست... شده دو روز متوالی نخوابم ، همش خواب اون صحنه ها رو میبینم و با تپش قلب از خواب میپرم .. دلمم برای خوابهای بی دغدغه و ارومم تنگ شده.))متشکرم از پاسخگوییتون..<br>
1400/07/11

سوال 12597

سلام مادربزرگم چند ماه پیش از دنیا رفت. کلا تو زندگیش ادمی بود که درد رو اصلا تحمل نمیکرد و جیغ و داد میکرد. روزهای اخر عمرش ظاهرا کلیه هاش از کار افتاده بود و حرف نمیزد و غذا نمیخورد ما هم فکر میکردیم مثل قبلا داره ادا در میاره یا دردی که داره یه درد کمر ساده ست مادرم افسردگی داره و نمیتونه بیمارستان بمونه منم افسردگی دارم ولی نبردمش بیمارستان و هیچ کاری براش نکردیم فقط دکتر اوردیم براش تو خونه که اونم تشخیص نداد تا اینکه ریه ش آب اورد و تموم بدنش اب گرفت و چند روز هیچی نخورد و دیگه بردنش بیمارستان و اونجا حین عمل از دنیارفت . من حس میکنم منم مقصر بودم تو مرگش نمیتونم خودمو ببخششم مخصوصا اون حال زارشو که دیدم و هیجکاری نکردم دارم دیوونه میشم تصویرش از جلو چشمم نمیره توروخدا کمکم کنید. زیارت عاشورا میخونم به نیتش ولی اروم‌نمیشم