سلام راستش مطرح کردن این موضوع برام سخت ه. من دوروزی هست که علائم سرما خوردگی دارم و حالم خوب نیست، خودمو قرنطینه کردم، و به مرگ فکر میکنم، استرس فراوان دارم، همش به این فکر میکنم که اگر من یه همدم داشتم که دلداریم بده این همه تنش نداشتم. راستش شاکیم بعد از گذشت این همه مدت که در همدم ثبت نام کردم حتی یک مورد هم پیدا نشد جواب سلاممو علیک بده، از پدر مادر و اقوام شاکیم که نتونستند کاری خاصی برام بکنند، از اون دو دختر خانمی که رفتم برای اشنایی و همون جلسه اول گفتند نه چون به زور خانوادشون راضی شدن منو ببینند و تا خودشون مسئولیت نه گفتنو داشته باشند، شاکیم. از همکلاسی دانشگاهم شاکیم که ازش خواستم یک هفته فکر کنه ولی حتی برای دل من هم که شده نزاشت یک هفته بشه و گفت نیازی به فکر کردن نداره، شاکیم. از یکی از دخترهای فامیلمون شاکیم که از حس من به خودش باخبر بود و به خواستگاری که نمیخواست برای خلاص شدن از من جواب مثبت داد. تنهایی من تقصیر من نیست، خواستم ولی نشد که نشد که نشد. از همکارم که جز زیراب زنی کار دیگه ای بلد نیست از استادام از رییسم شاکیم که درد منو میدونند، غرورمو شکوندم بهشون گفتم دردمو ولی هیچ کدوم اهمیت ندادند. خدایا تو یه کاری کن برام دارم زجر میکشم.
با سلام . من بیماری دوقطبی دارم و سال هاست تحت درمانم هم زیر نظر روانپزشک و هم روانشناس. دوست دارم مثل باقی انسان های دیگه ازدواج کنم و ب آرامش برسم و درک متقابل داشته باشم و همسرم بتونه منو درک کنه . توی این اپلیکیشن ی فردی پیدا کردم مثل خودم دارای بیماری دوقطبی و از جمله بیماری های خاص اگر هر دو فرد بپذیرن ک همو درک می کنن . آیا زندگی خوبی خواهند داشت ؟ یا ب طلاق منجر میشه؟ من خودم دختری با توقعات پایین هستم.به این درک رسیدم که هیچکسی بامن ازدواج نمیکنه و حاظر نیست با دردسر ها و چالش های این بیماری کنار بیاد . لطفا بگید من با کی ازدواج کنم؟
سلام من مدت یک سال بود با اقایی اشنا شدم که دو تا پسر داشت ایشون طلاق گرفته بود الان دو روز میشه ازش بی خبرم جواب تلفنمو نمیده نمیدونم چیکار کنم حالم خوب نیست ممنون میشم کمکم کنید
با سلام و خسته نباشید ،من از طریق گروه ازدواج با اقایی اشنا شدم ،که شرایط اولیه هردو ازنظر اعتقادی و فکری و اخلاقی جور بودیم .از اول اشنایی هم خانواده ایشان و من مطلع بودند .فقط در زمان اشنایی چون ماه محرم بود خانواده ایشان گفتند که بعدماه محرم و صفر می ایند برای خواستگاری رسمی و ددر واخر ماه صفر هم همه چی اوکی بودبا خواهرهای این اقا همراه خواهرم در پارک دیدار داشتیم که بعد اون اقا پیام دادن که من نمی تونم ،و وقتی علت را جویا شدم گفتن که استخاره کردن و بد امده و به اون خاطر .و بعد اون هم الان دوسال میشهسه بار دوباره پیام دادن و من ازشون خواستم که جدی تصمیم بگیرن که هر بار به خاطر این مسئله رابطه را قطع می کردم تا اینکه دوبار دوماه پیش پیام دادن و بعد اون من خواستم که وضعیت ام را مشخص کنه یا جدی بیاد خواستگاری یا کلا تمام که گفت۹۰ ٪ همه چی اوکی است فقط می خوام برای ارامش قلبم استخاره کنم که باز استخاره کردن و بد امد و و به طور کامل رابطه را تصمیم گرفتیم تمام کنیم من خودم فرد معتقدی هستم ولی برای ازدواج استخاره را قبول ندارم باید با عقل تصمیم گرفته بشه .و الان واقعا فراموش کردن سخت است چه کار کنم
سلام وقت بخیر. من چند روز عقد کردیم. همسرم خونه نداره. گفت همراه بیاد مادرم گفت نرو. همسرم گفت اگر نیایی ناراحت میشم مادرم با اصرار گفت نباید بری. من بین دو راهی گیر کردم نمیدونم کدوم انتخاب کنم