

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1401/07/17
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 20016
سلام ، من دو ماهه با آقایی آشنا شدم و تا الان سه جلسه بیرون رفتیم . و تلفنی تماس داشتیم. تقریبا از نظر معیار و خواسته ها بهم نزدیک هستیم . از نظر مذهبی ایشون گفتن در حد نماز و روزه، میخواستم بدونم چه سوالاتی بپرسم که بدونم عمق اعتقاداتشون تا چه حد هست . قبلا پرسیدم گفتن اهل مسجد و مراسم روضه ...نیستند. ولی نماز و روزه دارن. خیلی ممنونم.
۲ پاسخ۲۲ بازدید
1401/07/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 20001
سلام و عرض ادب ، بنده ۲۴ سالم هست و حدود. دوسالی هست که درسم را تمام کردم و مشغول کار هستم . بنده حدوا سال آخر دانشگاه ،داخل محیط دانشگاه یه خانومی را دیدم و از ایشون خوشم اومد ،کلا هم دوسه بار دیدمشون گذری و خب یه پرسه جویی کردم بشنامشون و اینکه چطور آدمی هستن حاشیه ای دارن یا خیر و فهمیدم که ژنتیک میخونن کاشانی هستن (بنده اصفهان ساکن هستم ) و از نظر اعتقادی متدین هستن تقریبا . اما به دلیل نداشتن کار و اینکه شاید احساسی شده باشم و این چیزا و خب ترمای آخر بود و سرم شلوغ بود بخاطر درس و کارآموزی و ... عنوان نکردم و پیگیرش نشدم . دورا دور یه پرس و جوهایی درمورد خانواده ایشون کردم و فهمیدم پدرشون فوت کردند که چون عزادار بودن دیگه اصن عنوان نکردم تا ۵،۶ ماه پیش که دیدم تو اینستا درخواست فالو به من دادن اتفاقی(البته ایشون اصن روحش هم خبر ندارن بنده چ حسی دارم ) . یکم وسوسه شدم که سر حرفو باز کنم و درخواستمو بگم ولی فکر کردم با خودشون فکر میکنن که من میخام دوست بشم و اینا بدشون میاد . الآنم دورا دور زیر نظرشون دارم و مشکلم اینه که اگر علاقه من هوسه چرا با اینکه حتی مثلا یه ماه هیچ پیگیرشون نیستم بازم از فکرم نمیرن حتی سفر کربلا رفتم به این امید که اگر قسمت ما نیست فکرش راحتم کنه و الان دو دل هستم برم با خانواده مطرح کنم و برم جلو یا نه علاقه کاذب هست و الکی تو ذهنمه.
۱ پاسخ۸ بازدید
1401/07/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19952
سلام رحمان هستم۳۹ساله که پارسال ازدواج کردم با دختری زود رنج حساس خانواده دوست وکاری که حتی باهاشم نمیشه شوخی کرد ولجوج زیاد الان ۵۰ روزه خونه رو ترک کرده وطی این دوسالم که با هم بودیم هیچ رابطه زنا شویی نداشتیم چون هر موقع در خواست کردم گفته موقعش نیست منم مردم بهم بر میخوره توی سن ۳۹ خودشم ۳۶ یا ۳۵ سالشه منم مثل خودش لج بازی میکنم و فقط میگه پول بده به من محبت کن روبروی من بخواب صبح که میخوای بری سر کار منو ماچ کن از سر کار میا ی منو ماچ کن ببر بیرون خرید کن من کارگرم ۶صبح میرم ۸ شب میام خودشم ۶ میره ۹شب میاد خسته این شد زتدگی با این همه در خواست کی اینارو اتجام بدم همین بوس و بغل و میگم منم تو خانواده ای بزرگ شدم عصبی محبت کردنو یاد نگرفتم بهمون نشون ندادن من هرچی یاد گرفتم تو محیط کوچه خیابون بوده یا با ادمهای بد حالا من چیکار کنم دختره موقع ترک خانه حلقه نامزدی با مقداری پول از خوته من میبره که بعد متوجه شدم مشاوره میخواهم
۱ پاسخ۲۴ بازدید
1401/07/14
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19929
سلام و وقت به خیر. پسری هستم 24 ساله.چندین جلسه خواستگاری دختر خانمی رفتم.به صورت عجیبی چند مورد از ظاهر دختر خانم رو در یکی دو جلسه اول متوجه نشده بودیم و کم کم متوجه هر کدوم شدیم. مسئله این است که چشم دختر خانم انحراف داره فاصله بین چشم هاشون زیاده و بینیشون قوز داره و قدشون حدود 25 سانت از بنده کوچک تره ولی با تمام این مسائل با توجه به جلساتی که داشتیم و تناسب اعتقادی و فکری و سیاسی و ... تناسب داشتیم جلسات را ادامه دادیم و چهره ایشون برای بنده الان دلنشین هست و وقتی ایشون رو در آخرین جلسه دیدم اشکالی که در لحظه نگاه کردن من رو اذیت کنه نمی دیدم و ب نظرم مناسب بود (البته در جلسات قبل اینگونه نبود و در دوجلسه آخر بهتر شد همچنین از نظر رنگ پوست و فیزیک جسم هم مناسب هستند) ولی این مسائل ذهن منو درگیر کرده در حدی که رفتم درمورد عمل های جراجی بینی و درمان انحراف چشم تحقیق کردم و درضمن این موارد رو نقص ظاهری میدونم. دختر خانم از لحاظ تقوا و اعتقادی و ... به حدی مناسب هستند که فکر نمیکنم مثل ایشون رو از این جهات پیدا کنم شاید بتونم بگم 99 درصد متناسب هستیم. این هشتمین خانمی است که به خواستگاریشون به صورت رسمی میرم. مسئله برای بنده این است که بعد از چند ماه یا چند سال از زندگی که انسان از اون داغی اوایل ازدواج عبور میکنه یا مشکلی در زندگی به وجود میآد این مسئله ظاهر مشکل ساز میشود یا نه؟مادر و خواهرم نظرشون اینه که ظاهر خانم زیاد مناسب نیست و نظر مادرم اینه که بعدا این مسئله شما رو اذیت میکنه و اولین باری است که مادرم با صراحت با ظاهر فردی در خواستگاری مخالف استبنده هم به ظاهر اهمیت میدهم.
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1401/07/13
سوال 19875
من یکبار ازدواج کردم جدا شدم حالا هرجا میرم خواستگاری اول منو ظالم میدونن که زن طلاق دادم دوم میگن باید یک مطلقه مثل خودت بگیری وقتی زن مطلقه هم پیدا میکنم اول منو با شوهر قبلی اش مقایسه میکنه مثلاً میگه اون شوهرم فلان بود و... بعد هم بهم میگن باید خانه بنام اش کنی تا زنت بشود حالا اگر خانه بنامش کردم و فردا صبح بعد از عقد بهم گفت سهمم را میخواهم بفروشم من بشینم کف کوچه؟؟ دخترها این دوره اگر خواستند مهربان هم باشند مادرها و پدرهایشان بخاطر فشار مالی روزگار که بهشان آمده طمع کارانه به ازدواج نگاه میکنند نه با عشق و علاقه منهم دیدم زن نگیرم بهتره چون اگر نگاه عاشقانه هم به دختری کنم خانواده اش با حالت مکر و حیله و بچاپی نگاهم میکند اگر بی پول باشی میگن گدایی ما دختر بهت نمی دهیم اگر هم دارا باشی بهت میگن خانه بنام دخترمان کن !!!فکر کنم دعای زن فرعون که به خدا گفت : برای من نزد خودت در بهشت خانه ای بنا کن منهم باید به خدا بگویم خدایا برای من زنی مهربان اگر به بهشت رفتم برایم مهیا کن اینجا و این دوره و زمونه همش شده حالت منفی در دخترها و خانوادهاشون بوجود آمدن !!!فامیل هم که تا انسان یک ضربه ای بخوره سنگ برمی دارن محکم تر میزنن به آدم خدا نکنه کسی در موردی زمین بخوره بجای کمک اذیتش میکنن یا خوشحالی میخورن فامیل ؛ غریب هم که انسان را نمی شناسه اگر بخواد مهربانی کنه !!!
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1401/07/13
سوال 19868
سلام خدمت عزیزانکاش برای ارسال مدارک یه فکری میگردین چون بعضی از دوستان معیارشون شده کارشناسی و دکتری و ماهایی که شش ترم دانشگاه درس خوندیم ولی بخاطر رفتیم دنبال کار ازاد نتونستیم ادامه بدیم مجبوریم مدرک دیپلم بذاریم و متاسفانه بعضی دوستان فکر مبکنن اونی دیپلم داره بیسواد یا کم ارزشه درصورتی که شغل ازاد با 32سال سن من خرج خودم در میارم تونستم یه زندگی مجزا برای خودم درست کنم و اندازه اونی که ارشد داره هم کتاب میخونم ولی متاسفانه با این روند حتی داخل این برنامه بعضی دوستان خیلی رویایی هستن
۱ پاسخ۲۲ بازدید
1401/07/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19856
سلام..هدف از ازدواج رو چی میدانید؟ اینکه نیازها رو برطرف کرد؟ واقعا زندگی رو اینطور معنا میکنید؟
۱ پاسخ۶ بازدید
1401/07/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19841
سلام خداقوت ، بنده خیلی پنهان کار هستم از سرزنش دیگران خیلی بهم میریزم مثلا وقتی که مریض میشم حاضر نیستم ک کسی درموردم کسی بدونه از بچگی بیماری داشتم همه مسخره وتحقیرم میکردم مثلا از وسایل پزشکی که الان استفاده میکنم حتی نزدیک تر فرد خانواده ام نمیدونن ، تو تحصیلاتم هم دچار افت شدم حتی نتوستم دیپلم بگیرم با این که دیگران فکر میکنن که تحصیلات بالادارم حتی خانواده ! در نظر دیگران واجتماع یک فرد قابل قبول وموجه هستم ، ولی تو زندگی هیچ پیشرفت مادی ومعنوی برای خودم نداشتم ،برای حل مشکلات دیگران وخانواده خیلی از خود گذشتگی نشان دادم در هر مورد باشه میتونم مشکل شون راحل بدهم واقعا خودم هم از پنهان کاری خسته شدم آرزوی مرگ میکنم محیط زندگی مون کوچک هست هر که می بینه سرزنش میکنه همه کارمند شدن همه عروس شدن وتحقیر پشت تحقیر !!همیشه شکنجه روحی میشم دست به هرکاری میزنم با شکست مواجه میشم حتی با فکر وبرنامه ریزی وتخصصی شده،دیگه دل ودماغ وامکانات ریسک کردن رو هم ندارم ؟؟ خسته خسته خسته ام دیگر از نگاه کردن تو به پدر ومادرم هم غصه میخورم
۱ پاسخ۲۱ بازدید
1401/07/11
سوال 19830
درود من پسری ۲۴ ساله هستم که بجز پدر مادرم که اوناهم پیر و مریضن کسی دیگه رو ندارمیه دوست دارم که اون از زمان آموزشی خدمت هستش که از من خیلی دورهو جدای اینها تو زندگیم تا الان خیلی به خودم زخم زدم و باعث بدبختی خودم تا به این لحظه شدماز طرفی احساس می کنم ازدواج میتونه منو از این رکود و افسردگی در بیاره ممنون میشم،نظراتتون رو بگیددرضمن من مغازه پدرم رو میچرخونم و اندکی سرمایه دارم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 19825
سلام من 25سالمه نمیدونم چرا اما هر چند روز یا هفته یه بار به مدت دو روز یا سه روز پشت سر هم خودارضایی میکنم بعد احساس ارامش میکنم و میره تا یه هفته یا بشتر یا کمتر ولی حس ارامش بهم میده و بعدش عذاب وجدان میگیرم به خاطر این که از ازدواج کردن میترسم از سن نوجوانی یه ذهنیتی دارم ترسیدم با دختری دوست بشم و خدای نکرده ناخواسته از روی احساسات باهاش وارد رابطه بشم و نکنه دختری رو از دختری در بیارم و تو عقایدم تو گوشم همش میگفتن اگه به ناموس کسی نگاه کنی به ناموست نگاه میکنن یه جورای چون خواهرم و مادرم داشتم همیشه از این چیزا دور بودم ولی یه اون زمانا نبود اما چندساله که این مشکل خودارضایی دارم
۱ پاسخ۲۰ بازدید