

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1400/11/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14944
سلام من ۱۷سالمه ۳سال با یه پسره بودم خانواده هانمدونستن باهم قرار مزاشتم ولی دست بهم نمزدم نجیب بودم من شیرازی و پسره یزدی ولی من ساکن یزدم پسره به خانوادش گفت مادرش گفت برید پیش مشاور اون رفت مشاور گفت باسی دختره رو ببینم من اجازه نداشتم تنها برم بیرون امیر ۷بار منو از خانوادم خاستگاری کرد خانوادم ناراضی بودن مادرش زنگ زد مادرم با لحن بد ردشون کرد گوشی از منو پسره گرفتن حالا ازبس گریه کردم دارم نابود مشن
۱ پاسخ۵ بازدید
1400/11/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14888
سلام من دختر ٣٩ساله هستم ب گفته ي ديگران واطرافيانم جذاب و امروزي وشاد هستم بسيار مستقل وباشغل خوب ووضع مالي مناسب خداروشكر وبسيار معتقدو مذهبي هستم اما مشكلم اينه كه از سن پايين خواستگاران زيادي داشتم و بخاطر همين دچار وسواس در انتخاب شدم وبعداز ي دوره آشنايي با طرف مقابلم احساس حيف بودن و اينكه اگه اين شخص رو رد كنم بهتر از اين مياد دارم با توجه ب افزايش سنم دچار استرس شدم اما بازم نميتونم انتخاب كنم ميشه خواهش كنم كمكم كنيد باتشكر
تردید در تصمیم گیری برای ازدواج1وسواس در انتخاب همسر 2معیارهای انتخاب همسر مناسب 2خواستگار زیاد داشتن
۱ پاسخ۸ بازدید
1400/11/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14885
سلام من ماه هاست که درخواستی ندارم و چون میبینم که تو پیشنهادات پروفایلم اقایون از استانم زیاد هستند که سنشون به من میخوره ولی هیچ کدوم حتی اخرین بازدید هم ندارند انگار همه فقط برنامه رو نصب کردند ای کاش فکری برای این موضوع بکنید
۱ پاسخ۸ بازدید
1400/11/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14882
به صورت همزمان گزینه های زیادی برای ازدواج به من پیشنهاد میشود ، مثلا ۳ دختر از ۳ شخص متفاوت به من پیشنهاد میشود و من نمیدانم اول به خواستگاری کدام بروم ؟؟؟
۱ پاسخ۵ بازدید
1400/11/08
سوال 14881
توی اداره تنها مجرد اداره بنده هستم با اینکه همه آقایون ما مجرد هستند واقعا نمیدونم دیگه چه جوری برخورد کنم دعا میخونم ولی مگر با دعا خواستگار میاد من دنبال ازدواج سالم هستم و من هم یک دختر با روابط عمومی خوبی هستم ولی متاسفانه افکار آدم ها محدود هستم الخصوص اداره ما که خانم های ما بسیار حاشیه درست کن هستند الان ازدواج فقط برای این میخوام از حالت مجردی دربیام متاسفانه در فضایی سنتی رفتار یک دختر مجرد هزار بار زیر ذره بین هست ولی یک خانم متهل انگار نه خیلی زیاد من کار به سختی بدست آوردمم و همیشه از خدواند خواستم در همه شرایط یاریم کنههه و اینکههه خیلی کارم دوست دارم و از کار کردن لذت میبرممم فقط نمیدونم این حساسیت حرف و حدیث آدم ها برام مهم شده استت و حساسیت ذهنی و امواج منفی بعضی روزها خسته میکنم که البته شب ها سعی میکنم دفترچه یادداشت بردارم و زیباترینن زیباهای دنیا برای خودم بنویسمم و به خدا بگممم تو زیباتریننن سرنوشت بهم دادی هزار بار سپاسگذار و تو تا حامی من هستیی دنیا در برابر من کوچیک هستند پس ایمان دارمم تو حامی من هستی و همه مسائل حل میکنید
۱ پاسخ۱۷ بازدید
1400/11/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14879
سلام این که آمده خاستگاری خیلی عجله دارند که زودتر عقد کنیم.در جلسه سومی که باهم داشتیم در مورد مسایل جنسی صحبت کردند آیا این طبیعی است؟
۳ پاسخ۲۹ بازدید
1400/11/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14854
سلام.وقت شما بخیر.خانمی 31 ساله ام.حدود چهار سال پیش ازدواج کردم.راستش هیچ وقت مشتاق ازدواج نبودم چون شخصیتی مستقل و درونگرا دارم.وبه راحتی با خوندن یه کتاب یا یه موسیقی احساس خوشبختی میکردم.اما خب خواستگار می آمد و میرفت و اطرافیان هم دست از نصیحت برنمی داشتند.من به شدت معتقد بودم باید طرفم را دوست داشته باشم تا با او ازدواج کنم.بالاخره آقایی که 5 سال ازمن بزرگتر بود به خواستگاری آمد و نمیدانم چه شد که به دلم نشست.از خانواده معتبری بود .اول گفتند که لیسانس دارد و جایی مشغول به کار است.بعد از محرمیت خودش به من گفت که دانشگاه رفته اما تحصیل را به اتمام نرسانده.بازهم گفتم مهم نیست.در جلسات خواستگاری به شدت کم حرف و خجالتی بود و هیچ سوالی از من نداشت.آن را هم گذاشتم به حساب کم رویی .تا قبل عروسی همه چیز خوب بود و میشود گفت که مرا میپرستید.اما کم کم متوجه خیلی چیزها شدم.حرف زدن کم اش بخاطر این بود که مهارت گفتگو او در حد صفر بود.اصلا نمیتواند مسئله ای را با گفتگو حل کند و سریع صدای او بالا می رود و حتی به خودش آسیب میزند.به نظر من اصلا به بلوغ فکری نرسیده و در حد یک بچه 8ساله گاهی رفتار می کند.بعد از عصبانیت پشیمان می شود و به پای من می افتد که او را ببخشم.هم دلم میسوزد و هم به شدت خسته و افسرده ام.عمری با عزت زندگی کردم و حالا شخصی که باید مایه آبرو و عزت و افتخارم باشد باعث شده حتی نتوانم از در آپارتمان بیرون بروم چراکه صدایش را هنگام بددهنی و عصبانیت شنیده اند.دلم میخواهد ترکش کنم اما بالاخره من هم وابسته شده ام.چون به همان اندازه که رفتار بد دارد به شدت احساسی ست و محبت زیاد به من می کند.هر چه بخواهم برایم میخرد.بخاطر من هر کاری میکند.وخودش میگوید وقتی با من قهر میکنی دیوانه میشوم.به روانپزشک و مشاور هم مراجعه کردیم.نتیجه ای نگرفتیم.من چهار سال است که سرگردانم.نمیدونم باید دل به زندگی بدهم یا دل بکنم.بیشتر از همه این بی آبرویی ها و فریاد ها و توهین هایش من را از پا در آورده.لطفا کمکم کنید.البته مشکلات خیلی بیش از این هاست که در این صحبت نمی گنجد<br>
۲ پاسخ۱۳۸ بازدید
1400/11/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14850
بله بر ظاهر انگشتان دست و تا حدودی چروکهایی اطراف لب تاثیر گذاشته ولی در شرایط روحی مناسب کاملا تحت کنترله تمام راههایی که فرمودید رفتم دیگه نمیدانم چیکار کنم راهی میخوام خودمو اروم کنم تنهایی هم بشدت آزارم میده
۱ پاسخ۸ بازدید