سلام من ۲۳ سالمه و چندساله خاستگارمیاد و میره تاامسال هیچی جدی نگرفتم چون درس میخوندم ولی از اول امسال قصدم برای ازدواج جدی شده ولی مورد خوبی نیست یا اگرهم میاد بی دلیل دیگه نمیان اعتماد ب نفسمو از دست دادم احساس میکنم مشکلی دارم ولی از نظر ظاهر خانواده و مالی هیچ مشکلی نداریم ب تازگی هم با یک اقایی ب قصد ازدواج یک بار هم دیگه رو دیدیم من ازشون خوشم اومده چون تمام معیارامو دارم ایشون هم ی بار پیام دادن دیگه پیگیری نکردن دلیلش چیه میشه راهنمایی کنین
سلام من یک بار ازدواج کردم جدا شدم الان هم که خاستگار برام می یاد می ترسم طرف حرف و عملش یکی نباشه خیلی می ترسم با ازدواج دوبار احساس تنهایی کنم و محبت و عشق و دوستی تقدیم کسی کنم که براش ارزشی نداشته باشم احساس می کنم مرد ها یک بازیگر قشنگی هستن که فقط یک زن خام خودشون کنن الان چی کارکنم کنار بیام به خودم زیاد می گم مرد ها مثل هم نیستن ولی چطوری باورش کنم
من در یک دوره کوتاه از دوران تحصیل به خاطر استرس های زیاد به مشاور و روانپزشک مراجعه کردم و دارو ایی جهت رفع این مشکل استفاده کردم وچون دوره مصرف این دارو طولانی هست با توجه به این موضوع که من فارغ التحصیل شدم و حالم هم مساعد هست خوردن این دارو روی اعتماد به نفسم تاثیر گذاشته و علاقه ای به درمیون گذاشتن آن با دیگران ندارم
سلام خسته نباشید بنده از فامیلها آشنایان و اکثرا دوستانم فاصله گرفتم و علت این است یا درباره گناه حرف میزنند یا غیبت میکنند یا مسخره دیگران و توهین به اسلام میکنند آیا در این حرکت بنده جزو افسردگی حساب میشود و در تست های روانپزشکی به این علت من با مشکل برمیخورم