پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 990028
سلام. تناسب تعداد اعضای خانواده (تعداد والدین و فرزندان در خانواده) دو طرف چقدر در انتخاب و آینده در زندگی مشترک میتواند موثر باشد؟
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 990010
همسرم خیلی دست بزن داره و تو خونه منو آزار میده به نظرتون ازش شکایت کنم و برم پزشکی قانونی تا بترسه و دیگه کارش رو تکرار نکنه؟ یا اینکه رویه دیگه ای دارید بهم پیشنهاد بدید؟
۲ پاسخ۱۵ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 990007
چرا یک زن بعد از ازدواج به همسرش خیانت می کنه؟
۴ پاسخ۲۳ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 990006
من چند ماه است که نامزد کردم، نامزدم وقتی با هم به رستوران میریم و غذا میخوریم اصرار داره که تموم غذام رو بخورم و چیزی نمونه و با اینکه من اصلا دیگه اشتها ندارم اگر هم نخورم ناراحت میشه. به نظرتون نامزدم آدم خسیسیه که اینطوری رفتار می کنه؟
۳ پاسخ۲۷ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 990004
بعد از قهر با همسرم چطوری برای آشتی پیشقدم بشم؟
۲ پاسخ۱۹ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989999
چطور در رابطه به طرف مقابلم احساس ارزشمندی بدم؟
۱ پاسخ۴ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989994
همسرم مردی 45 ساله است که خیلی زود تحت تاثیر حرف دیگران قرار می گیره و نظرش تغییر می کنه چیکار کنم این عادتش رو ترک کنه و مستقل رفتار کنه؟
۱ پاسخ۶ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989993
شوهرم جدیدا خیلی تظاهر به بیماری می کنه و دائما میخواد وانمود کنه که بیماره و ما نباید انتظاری ازش داشته باشیم. چندباری به روش آوردم ولی فایده ای نداشته و کارش رو ادامه میده؟ به نظر شما دلیلش چی میتونه باشه و چطوری باید باهاش رفتار کنم
۱ پاسخ۵ بازدید
1402/08/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989992
سلام..۲۳ ساله ..مجرد ..بیکار..خانممن با پدرم مشکل دارم..یعنی کل خانواده مشکل دارن..ما کلا ۴ نفریم ..منو داداش و مامان و...منتهی اگه بخوایم روراست باشم در اصل سه نفریم..من هیچ وقت بابا و جزو خانواده حساب نکردم به خاطر کاراشبابام از زمانی که کوچیک بودم اهل رفیق بازی بود کلا کارش دختر بازی و رفیق بازی بود و یه دوره ۱۰ ساله هم تهران زندگی میکرد..اصالتا اهل یه روستای سنتی کوچیک هستن ولی بابام از بچگی سرکش بود و دائم این ور اون ور بوده..برعکس مامانم یه دختر ساده روستایی بود که چون معلم بود میشد گفت مستقل زیبا و خانواده دارو...منتهی اون زمان از رو جهل میدنش به بابا بیسواد و دختر باز هیچی ندارم..در تمام مدت زندگی هم اوایل این اوضاع بود و منو مامانم تا وقتی مشهد ساکن بودیم حدود ۹سال از دست بد اخلاقی ها ورفیق بازی و دختر بازی های بابا نمیدونستیم چیکار کنیم..بعد از تولد داداشم ما اومدیم بیرجند و پدرم با صیغه کردن یه زن به مامانم به رسمیت خیانت کرد.یادم نمیره که تو اتاق چطور با بیشرمی بهم گفت تا یه ماه دیگه با مامانت مستقل میشی هر کار خواستی بکن من ۱۰ ساله بودم اون موقع..زد و مامانم فهمید و کار به طلاق و جدایی رسید و عالم و ادم خبر دار شدن این اتفاق افتاده..ولی در اخر معجزه شد پادرمیونی شد این دوتا بهم برگشتن..ولی بازم همه چی خوب نشد..انگار بابا میخواست از مامانم انتقام بگیره..ماهی یا هفته ای یه بار الکی قهر میکرد و سرد میشد وحتی خرید هم نمیکرد که ما مجبور بودیم سر دوستی و باز کنیم..به مامانم شک میکرد بهش تهمت میزد که تو دوست پسر بازی حتی الان مامانم تو گوشیش هیچی نداره چون بابام فکر میکنه داره دوست پسر بازی میکنه..یه بار مامان بیچارم از خودش یه عکس گرفته بود زمین و زمان و برد و اورد که تو داری اونا رو برا کسی میفرستی دو سه روز مارو عاصی داشت اخرشم یه چیز بدهکار بودیم تازه..از اون زمان تا به الان گرچه دوست دختر بازی و کنار گذاشته ولی عالم و ادم میدونن پتانسیلشو داره که دوباره خیانت کنه و از این رو از وقتی بازنشسته شده مامانم همش دونبال دنبشه که تنها این ور اون ور نره..مادر من خیلی مظلومه با این که کار میکنه پولش میره تو جیب بابا و..خودش مجبوره پول بگیره..از اون ور هیچی از خونه و ماشین که با پول جفتشون خریده بودن و به نامش نیزنه چون میگه این زن میفروشه میره من و بدبخت میکنه..البته ناگفته نماند سر برادر کوچیکش همین بلا اومد..طلاق داد زنشو مهریه مجبور شد بده و....حالا گیر داده به من این مرد..خوب من دانشگاه ازاد رشته معماری خوندم تازه بعد از دوسال کار اموزی شاید بتونم تو بازار ازاد یه چیزی بشم استخدامی هاهم میدونید تاریخ نداره کدومو قبول میشی..همه فک و فامیل منم امسال یادشون افتاده باید موفق بشن.. پسر عموم که بابام باهاشون لجبا دختر عمم ..امسال تربیت معلم قبول شدن خون مارو تو شیشه کرده که الهه چی ..کلی با مادر بدخت از همه جا بیخبرم دعوا داره که تو باعث شدی الهه به جایی نرسه ..مادرای مردم شلوارشو برای بچه هاشون جر دادن تو بچه هارو گوشه نشین و بدبخت کردی و قهره..دلم میخواد چاقو بردارم سرش ببرم..یا به یه نحوی بکشمش..حتی تاحالا به روش انجام قتل که کسی نفهمه بارها فکر کردم..دیدم تو فامیلمون که پدر های بد داشتن افتاده مرده حالا بیا ببین چه دم و دستگاهیی دارت..یک کلمه راحت شدن..البته ناگفته نماند مال و درامد پدره هم رسیده بهشون...مگرنه باقی یتیم ها که از لحاظ مالی خوب نیستن..بدیش این جاست بابابزرگه هم عمر نوح کرده نمیمیره ..این جوری هرچی مامانم کاشته برسه به گرگای خانواده بابا که هرکدومشون برا خودشون زیاد دارن..خلاصه که الان من از دست این مرد عاصی شدم ..صبر تو وجودش نیست سر کنکورم همین جوری بود..هرچی میگفتم بابا صبر کن بزار جوابا بیاد منم یه جا میرم دانشگاه اگر ببینید چیکار کرد با ما..الانم میگم بابا یه سال صبر کن بلاخره یه جا ایتخدام میشم کار مبکنم پول در میارم اگه گزاشت..یا تو مسئله ازدواج..گیر داده باید مخ پسر عممو بزنیم که بیاد منو بگیره مگرنه پیدا نمیشه یا باید پا بوسب دست بوسی هرکی تو فامیل پسر داره و کنم که منو بگیره.دوسه نفر تو فامیل ما اصلا ازدواج نکردن ..عموهای خودم پیر شدن ازدواج کردن به من که رسید همه یادشون افتاد تو بچگی باید ازدواج کنن اگر ببیند چه حرفایی که به من نزد سر ازدواج دختر خالم...یا گواهی نامه گرفتم خودمو کشتم بهم ماشین نداد با این که دوتا داره با این که من الان احتیاج دارمخیلی بی احترامی به منو مامانم میکنه..تو رومون تهمت میزنه....خلاصه که اخرش یا من خودمو میکشم یا اونو بگید چیکار کنم
۱ پاسخ۱۶ بازدید
1402/08/06
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989984
سلام و عرض ادب و احترامبنده آقا هستم و از همسرم طلاق گرفتم و می خوام دوباره ازدواج کنم. توی نت که خونده بودم گفته بودن که برای ازدواج مجدد حداقل 6 ماه فاصله زمانی باشه تا به ثبات روحی برسین و تجربیات تلخ زندگی گذشته و تاثیرات تلخ طلاق از بین بره. حضوری هم که پیش یه مشاور رفته بودم میگفت حداقل یه سال صبرکن. مشاورا میگن بخاطر تنهایی و یا رابطه جنسی، ازدواج مجدد نداشته باشید.منم اینو قبول دارم که صرفاً برای رهایی از فشار نداشتن رابطه جنسی نباید ازدواج کرد ولی سوال من اینه که چرا بخاطر تنهایی و نداشتن همدم نباید به فکر ازدواج بود؟! مگر نه اینکه تا آدم یه کمبودی رو احساس نکنه اقدامی نمیکنه.لطفا یکم در این مورد راهنمایی کنین چون من سردرگمم . از طرفی هم نداشتن همدم و همسر، گذشته از فشارهای رابطه جنسی که در درجه دوم هست، خیلی اذتیم میکنه و احساس نیاز میکنم
۲ پاسخ۲۱ بازدید