پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/16

سوال 18549

سلام وقتتون بخیر من با اینکه یه پسر ۳۵ سالم و شرایطمم بد نیست خونه دارم ماشین دارم مغازه دارم ولی اجارس یه درآمد مختصری دارم ولی احساس میکنم با این درآمد نمیتونم یه زندگی مشترک خوب تشکیل بدم به همین دلیل اصلا دست و دلم به پیشنهاد به یه دختر نمیاد چون معتقدم اگه از لحاظ مالی خوب نباشی زندگی فایده ای نداره و بجای آرامش عذاب میشه از طرفیم سنم در حال گذره و مجردیم بهم فشار میاره ذهنم پریشونه که چرا یه مورد خوب که به دلم بشینه ندارم لطفا راهنمایی کنید
1401/05/11

سوال 18443

پسری که تا حدی نماز و روزه داره و در کنارش ،میگه دوست و رفیقی داره که مشروب میخوره و دلیلی به قطع رابطه با اون رو نمیبینه آیا نترسیم از اینکه ممکنه در آینده حتی در سلیقه ها از او تاثیر بگیرد؟چرا انقد انتخاب سخته آدم نمیدونه کجا ها سخت گیری کنه کجا رو بپذیره بالاخره هیچکس فرشته نیست اما با این نگرانی ها چه کنیم.الان همزمان من خواستگاری هم دارم که از این جهات اعتقادی و دینی سالمه و خوبه ولی احساس میکنم آدم بی احساسیه و نمیدونم اصلا محبت کردنو بلده یا نه چون هیچ واکنشی ازش ندیدم...کدوم معیار اصلی تره؟ بر کدوم اساس انتخاب کنیم؟اینکه به خیال راحتیمون در مورد سلامت دینی فرد توجه کنیم یا به با احساس و با محبت بودن؟؟؟ آخه هر دو لازمه ی زندگیه!!!کدوم مهمتره؟با فرد پاستوریزه و بی احساس که بلد نیست به دست آوردن دل خانم رو میشه زندگی خوبی داشت؟
1401/05/06

سوال 18335

اینجانب دختری 39 ساله از ارومیه هستم و تاکنون موفق به ازدواج نشده ام و خیلی نگران و مضطرب از این بابت هستم و موردهای مناسب پیش نمیآید و یا اصلا موردی نیست و از طرفی نگرانم که بچه دار نشنوم و واقعا نگران هستم خواهشمندم راهنمایی بفرماید مرسی
1401/05/05

سوال 18309

باسلام. با اینکه سن بالایی دارم و میدانم الان هم خیلی دیر شده برای ازدواجم و ممکنه که بعد یه مدتی که بگذره کار از کار بگذره و پشیمان بشوم و اینکه از مزایای ازدواج هم که همه اطلاع داریم . باز هم ترس از آینده و مشکلاتی که در سر این راه هست زورش به میل به ازدواج میچربه . چطوری میتوانم با این واقعیت روبرو شوم که شاید دیگر هیچ وقت نتوانم ازدواج کنم؟
1401/04/22

سوال 18040

سلام من تقریبا اکثر اوقات روز رو فکر و خیال میکنم زندگیمو غصه و ناراحتی ورداشته به این فکر میکنم که ۳۸ سالم شد و با اینکه ده سال کار میکنم ولی چون شغل مناسبی انتخاب نکردم نتیحش شده یه حقوق ناچیز در قبال زحمت و استرس زیاد اونم زیر نظر مدیر بیسواد و عقده ای که فقط روانمو داغونتر کرده .چهار سال پیش سه تا از دوستام شروع کردن برای مهاجرت بمنم خیلی اصرار کردن که شروع کنم ولی نکردم الان اونا سه چهار ماهه که رفتن . زندگیم تو خانوادمم پر از چالش و درگیری .اطرافیان و هم سن و سالهای من تو بهترین شرایط زندگین حالا یا شغل خوب یا همسر پولدار و یا پدر پولدار .میگن ظاهر زندگی اونارو نبین ولی حتی اگه تو زندگیشون هم با مثلا همسرشون مشکل داشته باشن حداقل اینکه پولدارن و مدیر عقده ای بالاسرشون نیست .من نه تو محل کار آرامش دارم نه تو خانواده .مجردم هستم هیچیم ندارم به یه بی تفاوتی و خلسه عمیق رسیدم نه پول می‌خوام نه ازدواج فقط دوست دارم آرامش داشته باشم که تو خونه اختلاف پدر و مادر م و دعواهای روزانشون ارامشو گرفته و تو محل کار هم مدیر بالاسری . کارمو سه بار عوض کردم ولی هر دفعه بدتر از قبل . ورزش میکنم و سعی میکنم فکر نکنم ولی نمیشه .هر از چند گاهی خبر موفقیت هم سن و سالهای خودمو که می‌شنوم که مثلا زن گرفتن یا درآمد بالا دارن بیشتر داغونم می‌کنه که البته شرایط الآنم ۹۹ درصد خودم مقصرم---لطفا راهنمایی کنید هرچند که امیدی چندانی ندارم به بهبود وضعیت م
1401/04/06

سوال 17708

سلام دیگر بايد چه كار كنم كه به آرامش برسم يکسره به گذشته و آينده ام فكر ميكنم يوقتهايی شب و روزم عوض ميشه هر كاری ازم بر اومده برای خواسته هام انجام دادم ولی سودی نداشته انقدر كه من تو اماكن عمومی و محافل مذهبی و مراسم همسايه ها و باشگاه و بيكاری دوباره شغل جديد رفتم همه فهميدند كه اين خانه دختر داره ولی خواهر بزرگم آشنا براش شغل پيدا كرد خواهر کوچكم دانشگاه رشته خوب رفت منو خواهرام از نظر ظاهری قابل پسند هستيم خواستگارامون هم معمولی و قابل قبول بودند اما اونها ازدواج كردند و من 41 سالم شده موندم نميدونم چرا خدا سرنوشت منو اينطور كرده تو يک خانواده و با تلاش مساوی اين همه فرق بايد باشد؟؟؟!!
1401/04/05

سوال 17695

میل به ازدواج دارم ولی به خاطر این که امنیت شغلی ندارم صحبت ازدواج که میشه پراز استرس وترس میشم ودایم مشکلاتی که به خاطر کمبود مالی بعدازدواج به وجود میاد ناخوداگاه ذهنمو مشغول میکنه که همین باعث میشه که نتونم یه تصمیم جدی بگییرم....
1401/01/28

سوال 16423

احساس میکنم تو انتخاب همسر دچار مشکل بشم یا منجر به طلاق بشه،
1401/01/18

سوال 16190

سلام وقت بخیردر دوران عقد جدا شدم از همسرم توافقی،چند ساله که میگذره هنوز نتونستم ازدواج کنم هیچ کس هم نتونسته کمکم کنه پر از توقع شدم.تعداد زیادی خانواده بهم معرفی کردن ویا من نپسندیدم یا دختر خانم.توقع زیادی هم ندارم میخوام با ایمان باشه وپوشش مناسب وپوشیده داشته باشه(مانتو محجبه)اخلاق،خوانواده دارو...از لحاظ روحی پکیدم از زنده بودن وبی هدفی وتنهایی خسته شدم،از اطرافیان دیگه بدم میاد،از همکار بدم میاد،از همه چی بدم میاد،از اخرت و خودکشی هم میترسم،از خدا هم ملتمسانه درخواست کمک میکنمولی هیچ چیز کار ساز نیستراهکاری،فکری،چیزی دارید بگید لطفاممنون
1401/01/12

سوال 16073

سلام و عرض خسته نباشید.من ۲۰ سالمه سربازیم تموم شده خوانوادم اصرار دارن که بره من زن بگیرن،من خودم دوس دارم متاهل شم ولی میترسم که تو زندگی به مشکله بزرگی بخورم یا سنم پایینه وقته ازدواجو اینا نیس من میخوام بدونم چیکار کنم ؟!
1400/12/08

سوال 15490

سلام من همش استرس دارم ترس از اینده ترس از حال هر کاری میکنم نمیتونم شاد باشم اصلا اعتماد به نفس ندارم گوشه گیرو منزوی شدم از تو جمع بودن بیزارم دیگه تحملش برام سخته خاهشن راهنماییم کنید
1400/12/01

سوال 15329

پسری هستم از یه خانواده سنتی مذهبی،بعد اتمام سربازی دو سالی میشه که شغلم مهندس عمرانه و به صورت پروژه ای کار میکنم یعنی منزل در نیشابور و محل کارم تو چابهاره و بعد هر دو سه ماه اقامت به مدت ده روز میرم مرخصی،همه ی عمرم تابع همه ی قوانین بودم قوانین خانواده،مذهب،جامعه و...طی این سالا خودمو نگه داشتم و با وجود کشش بسیار قوی تونستم سمت هیچ جنس مخالفی نرم تا هم قوانین اعتقادی رو رعایت کرده باشم و هم اولین و آخرین رابطم با کسی باشه که بهش میگن"همسر"اما این اواخر واقعا از ازدواج کردن نا امید شدم به خودم میگم:تو که تا حالا نرفتی یه کیلو میوه بخری و همه عمرت فقط مسیر خونه محل تحصیل،محل تحصیل خونه رو رفتی و هیچ وقت یه زندگی مستقل رو تجربه نکردی حتی رانندگی بلد نیستی چجوری میخوای یه زندگیو اداره کنی؟؟اصلا مفهوم اداره زندگیو میدونی؟؟این شغلی که داری امنیت شغلی نداره و باید به شهرای دور بری که اصلا کی قبول میکنه!!!چجوری میخوای با ۵ دقیقه دیدن دختری که اسمشم نمیدونی تو یه جلسه خواستگاری بفهمی ازش خوشت میاد یا نه تویی که اونقدر تنها بودی که حتی دوست هم جنس هم نداشتی؟! خانواده هم که اصلا به قضیه تاهل تجردت اهمیت نمیدن!الان چیزی که این روزا تو فکرم افتاده اینه که بیخیال اون من سابق شم و تو یکی از همین مرخصیام خیلی راحت به جای رفتن به شهر خودم برم یه شهر دیگه و ازدواج موقت رو انجام بدم که کسی هم جز خودم و خدا نمیفهمهالان بین دوراهی حفظ اون شخصیت تابع قوانین اما در عذاب یا تبدیل شدن به نفری که هر کار دلش میخواد میکنه موندم لطفا منو راهنمایی کنید

صفحه 2 از 3