پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/03/09
سلام . طلاق
بخاطر دخالتهای زیاد ونفسگیر خانواده
دخالت خانواده بعد از ازدواجنقش خانواده در طلاقدخالت های خانواده های زوجیندخالت خانواده ها بعد از ازدواجدخالت خانواده ها در زندگی مشترک10+
۲ پاسخ۴۲ بازدید
1404/02/27
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
من مدتی با شخصی در همدم اشنا شودم از هم خوشمون اومدتا جایی ولی طرف به خانوادش گفته ولی اونا شرایط کارشو ومالشو گفتن درست کنه الان نمیخوان اشنا بشن گفتن شرایطتو درست کنه بعدا اشنایی بااین من خودم گفتم مشکلی ندارم برای اشنایی فعلا نمیدونم باید چکار کنم از اونجا فکر میکنم پسر خوبی
۴ پاسخ۷۸ بازدید
1403/12/15
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
دخالت مامانم
سلام. مامان من همیشه تو تصمیمهام دخالت میکنه. حتی وقتی میخوام چیزی بخرم یا جایی برم، اگه از نظرش خوب نباشه، عذاب وجدان میگیرم. من ۲۸ سالمه و دارم مستقل زندگی میکنم ولی هنوز احساس میکنم تو ذهنم باید همهچی رو با تأیید اون انجام بدم. چطور میتونم مرز سالم بین خودم و مامانم بکشم بدون اینکه بهش بیاحترامی کنم یا ناراحتش کنم؟
۱ پاسخ۲۸ بازدید
1403/09/28
سوال 995897
سلام. بنده دختر هستم و ۲۶ سالمه. نیاز شدید جنسی و عاطفی دارم.تمایل شدیدی به ازدواج دارم و دوست دارم زودتر ازدواج کنم. شاغل هستم و معلمم. حداقل هفته ۲ تا خواستگار رو دارم. به طوری که صدای خانوادم دراومده که چرا انقدر خواستگار میاد و میره و به نتیجه نمیرسه؟! از هر ۱۰ خواستگار ۹ تا با دلایل خیلی غیرمنطقی جوابشون منفی بود.مثلا یکی گفت چون خواهرت طلاق گرفته یکی گفت چون متدرت خانه داره و مادر من شاغله، یکیشون گفت پسر من چاقه و شما از پسر من لاغرتر هستید، یکی همون جلسه اول گفت من فقققط یک سکه مهر میکنم و وقتی گفتم ۱۴ تا خوبه قبول نکرد و.... جالب اینجاست همشون هم تحصیلکرده بودند. راسته ک میگن تحصیلات شعور نمیاره. خواستگار آخرم که نابودم کرد و دو روز مونده بود به روز بلهبرون، خواهرش گفت برای چی در بیرون قرار ملاقات گذاشتی و برای چی داداشم رو محدود میکنی که به دخترخاله هام و زندایی هام و... (نامحرمها) دست نده؟! و با دخالتش باعث شد نظر برادرش رو منفی کنه!! به نظرتون بختم بسته شده که هر خواستگاری میاد با دلایل مسخرهای بهم میخوره؟!😔😔💔
۷ پاسخ۷۶ بازدید
1403/09/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995804
یه موردی بهم معرفی شد و مادرا با هم هماهنگ کردند که یه دیداری با هم داشته باشیم ولی چون آقا تا ۵ونیم سرکارن تا برسن خانه و ناهار بخورن و آماده شوند به سمت محدوده سکونت بنده برسند شب میشود و من گفتم حالا خب جمعه روز باشد ولی ایشون گفتند زودتر باشد بهتره و ما همون یکشنبه شب شد که همو ببینیم و ایشون گفتند که ساعت ۸ به بعد میشود و پس ابتدا من برسم خونه ببینم چه زمانی میشه که حدود ساعت ۵ بود و هیچی دیگه پیام ندادن و ساعت ۸ شب پیام دادن که تو راه هستند و خب من کلی تعجب کردم که پیامی زودتر ندادن و خب هم در چت و هم در حضوری بهشون گفتم و من رفتم کافه ای که حالا هماهنگ کرده بودیم و من ساعت ۹ اونجا بودم و ایشون ساعت ۹ونیم آمدند و خب یه دو ساعتی صحبت ها مون رو کردیم و همه این موقع شام سفارش میدادن و من فقط یه نوشیدنی گرم سفارش دادم و ایشون هم همینطور و البته در کنارش یه کیک هم سفارش دادند که ایشون خیلی کمی از کیک رو خوردند و من یکم بیشتر از کیک رو خوردم ، حالا میخوام ببینم کار درستی کردم که اون موقع شب قرار گذاشتیم یا نه چون در ایام هفته این ساعت امکان دیدار دارن و اگر زودتر مثلا در روز باشد باید تا پنجشنبه یا جمعه ها صبر کرد و اینکه اگر قرارها این موقع باشد من باید همیشه نوشیدنی سفارش بدهم یا غذا هم میتوانم ؟؟! البته ایشون اصلا هیچی هم نگفتند که مثلا شام بخوریم و خودم همون نوشیدنی رو سفارش دادم چون توی حرفاشون گفتند که ناهار و شامشون کلا یکی هست پس از روی منطقم عمل کردم .و اینکه ایشون میدونستند من تنها میام تنها آمدن و خب چون عکس ارسال نکردم براشون بنده رو نمیشناختند و خب پروفایل ایشون هم عکس نداشت اما پروفایل مادرشون رو که چک کرده بودیم هم عکس خودشون رو دیدم و هم عکس مادرشون و هم خواهرشون ، و ایشون تنها تهران زندگی میکنن و خانوادشون شهرستان هستند و سر این مورد از این جور موردها دوست ندارم اما ایشون رو قبلا از طریق دیگه معرفی کرده بودند و ردشون کرده بودم اما چون از یه طریق دیگه ای بهم دوباره معرفی شدیم اینبار گفتم یه فرصت بهش بدهم و خب دیداری انجام دادیم تا اینکه یک ساعت از ملاقات مون گذشته بود و مادرشان آمدند کافه و میز کناری یکم جلوتر ازمون نشستند و بعضی موقع ها بهم نگاه میکردند و خب چون عکسشون رو دیده بودم شناختمشون و اصلا به روی خودم نياوردم و نیم ساعت بعدش هم خواهرشون آمدند و روبه روی مادرشون نشستند و کیکی سفارش دادند و خوردند و تا اینکه ما حرف هایمان را اتمام دادیم و از کافه خارج شدیم و برادرم زنگ زد که بیاید دنبالم و ما کنار خیابان منتظر بودیم یکم دیگه صحبت کردیم و خب من دیدم که مادر و خواهر شون هم از کافه خارج شدند و اصلا جلو نیامدند که با هم سلام و احوالپرسی انجام بدهند و آقاپسر هم هیچی نگفت بهم و اینکه تلفن شون زنگ میخورد و جواب دادند و گفتند که باید زودتر برود و من حتی پرسیدم ازشون که تنها هستید گفت بله و خانواده آمدن تهران و منتظرش هستند و حتی گف که من الآن اگه زودتر بره ناراحت میشم یا نه مثلا منو تو خیابون ساعت ۱۱ونیم شب ول کرده رفته که گفتم نه اشکالی نداره و شما بروید و خب چون فهمید که برادرم میاد دنبالم اصلا تعارف نکرد که منو برسونه و خب اگه من میگفتم برسونه مامانش اینا باید میآمدند جلو و سلام میکردند و خب من پیش خودم گفتم ولش کن و رفت و برادرم یه دقیقه بعدش اومد و سوار شدیم و برگشتیم و ایشون نیم ساعت بعد پیام دادند که برادرم آمده یا نه و حتی تشکر کردند که من این ساعت قرار گذاشتم .فردا شبش هم پیام داد که نظرم رو بپرسه و من گفتم حالا یکم زمان بیشتری برای فکر کردن لازم دارم و ایشون جواب منفی ندادند یا اعلام عدم ازدواج بزنن . میخواستم نظرتون رو بدونم و راهنمایی ام بکنید در این مورد که چه برداشتی دارید و کارشون درست بوده یا نه که یواشکی آمدند منو ببینن و جلو نیان ؟!! و بفرمائید درست ترین تصمیمِ ممکن چیست ؟ممنونم از وقتی که در اختیارم میگذارید 🙏🏻🌹❤️
۵ پاسخ۴۸ بازدید
1403/05/23
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994963
من ۲۴ سالمه در قم زندگي مي کنم با خانواده خود به خصوص پدر مشکل گفتاری ورفتاری دارم نزدیک است خودرا از دست اینها دیوانه و روانی بشم و انهااصرار عروسی کنم یا زیر کتک های پدرم و خشنودهای پدر زیر ببینی ام رسانندن از اون طرف خواهر کابلی که قم زندگي مي کند با مادر دست به یکی میکند بر علیه من سخن بگویند یا تنه و سرکوب و شاکی کند و هی میگن به گوش ادم خوشی و شادی از من گرفته شده نمی دونم چکار کنم عصبانی و خشم نمی تونم کنترل کنم سکوت و صبر و حوصله ام به پایان رسیده
مشکلات خانوادگی1مشکلات ارتباطی پدر با فرزندان1مشکلات ارتباطی در خانواده1ازدواج اجباری1تابعیت افغانستان 6+
۲ پاسخ۲۰ بازدید
1403/05/14
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994848
سلام خسته نباشیدبنده با دختری آشنا شدم و چند باری هم بیرون رفتیم و حرف زدیم و تقریبا به توافق رسیدیممادر دختر و خود دختر موافق هستن پدرشونم( تقریبا) موافق هستن...اما از سمت برادر و بقیه فامیل نزدیک تحت فشار هستنحالا مادر دختر میخواد راجب این ازدواج استخاره بگیرهمیخواستم ببینم نظر و پیشنهاد شما چیه راجب این مساله...ممنون🙏
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1403/05/01
سوال 994652
یکسال پیش یه خاستگار داشتم خیلی به ملاک هام نزدیک بود اونم انگار راضی بود اما وقتی مامانش با مامانم حرف زد قضیه کنسل شد بنظرتون بهش پیام بدم
انتخاب همسر1مهمترین معیار انتخاب همسر1مخالفت خانواده برای ازدواج1مخالفت پدر با ازدواج فرزند1معیارهای انتخاب همسر13+
۴ پاسخ۱۷ بازدید
1403/04/19
سوال 994458
سلام خانم دکتر خوبی شما ، عذررمیخوام میخواستم بی زحمت یک راهنمایی بکنید من امیر ۳۵ ساله ،چند وقت پیش با یک دختر خانم ۳۰ ساله اشناشدم من نگار همو پسند کردیم به تفاهم رسیدیممن هفته پیش یکشنبه رفتم تهران کنسرت دنبال نگار خواهرش که راحت بیان خونه که خواهرش کلی علم شنگه کرد که من نمیام بعد فرداش نگار به پدرش منو نشون داده گفته این سنش زیاده .وگفته اصالتا قمی هستن گفته این مذهبی حزب الاهی هستنخواهرش و هی میگه نه پدرشون هنوز منو ندیده نشناخته جوابشون منفی هستش
اعضا خانواده1مذهبی و اعتقادی1مهمترین معیار انتخاب همسر1مخالفت پدر با ازدواج فرزند1مخالفت با انتخاب همسر از یک شهر دیگر15+
۲ پاسخ۱۸ بازدید
1403/04/18
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994449
دو پیام پایین تر از پیام خودم رو دیدم در مورد دوتا آقا چقدر آقایی که در مورد دخالت خانواده گفتن ،بحق گفتن ... بنده مادرم وقتی کسی پا پیش میگذاره از ابتدا خیلی درگیر میشه و کلی سوال جواب میکنه حتی حرفایی رو میزنه که من خودمم نمیتونم در زمان حال براش جواب پیدا کنم و مربوط به سالها بعد از ازدواجه و این خودش بین من و مادرم مشاجره ایجاد کرده و میکنه کاش در زمینه های روانشناسی راه کارهایی برای این چنین پدر مادرها بگذارند تا ماهم کمتر اذیت بشیم اخه یعنی چی که ما باید به قوانین و شرایط ۳۰ ۴۰ سال پیش که خودشون ازدواج کردن ، ازدواج کنیم ...؟! اخه یعنی چی که با بیرون رفتنه بچه ۲۸ سالت مشکل داری که چی شاید طرفه دخترم اون اقا پسر ناتو از آب دربیاد توروبخدا از محدودیت هاتون کم کنید بگذارید جوون ها خودشون تصمیم بگیرند بگذارید خودشون بفهمند که از رابطه چی میخوان ، نه اینکه همش حرفای والدین باشه
انتخاب همسر مناسب1سختگیری در انتخاب همسر مشاجره بیش از حد دخالت خانواده ها دخالت خانواده در ازدواج 4+
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1402/10/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 992169
سلام من وهمسرم بعد۱۲سال باداشتن یک بچه به دلیل دخالت پدروبرادرهمسرم ازهم جداشدیم درصورتی که ۹ماهی که منزل پدرشون بودن پنهانی هرهفته ۲بارراهم بستر میشدیم بعدازطلاق هم توزمان عده هم باهم بودیم وصیقه یروزه میشیم الانم توزمان عده هستیموالانشم اگرهمسرم بخواهد میتوانیم به هم رجوع کنیم ولی همسرم به خاطر برادروپدرشان قبول نمیکند که بهم رجوع کنیم دیگرنمیدانم چکارکنم اگرکسی راه حلی برایم دارد لطفا کمکم کنید بتونم همسرم رابه زندگی برگردونم وبتونم کاری کنم که جلوی اجباریکه ازطرف خانواده اش میشود رابگیرم
۵ پاسخ۲۶ بازدید