سلام وقت بخیر من دختری 29ساله هستم که تازه با سایت شما آشنا شدم وقتی میخواستم عضو بشم ی قسمت مربوط به اطلاعات خانواده هست که واقعا نمیدونم چی بنویسم پدرم اعتیاد دارد و مواد مصرف میکنه و شغلی نداره و میزان درآمد قابل توجهی ام نداره چراکه هر چی داره از جمع کردن ضایعات و فروششون صرف مصرف مواد میکنه با این وجود مادرم در تمام این سالها سعی کرد ما رو به دندون بکشه و بزرگمون کنه تا جایی که امکان داشت خودمون کار میکردیم و برادران از همون بچگی به کار کردن و کسب در آمد داشتند واقعا تا الان این حرف هارو به هیچکس نگفته بودم فقط الان با شما راجبشون صحبت میکنم شرایط خیلی سختی رو پشت سر گذاشتیم از اعتیاد آسیب دیدم از بیمهری پدر آسیبدیدم اما با این وجود خم به ابرو نیاوردموخدارو عاشقانه عبادت کردم و دوستش داشتم و همیشه توکل کردم اما واقعا نمیدونم چطوری این مطالب رو راجب خانواده ام بنویسم و نمیدونم راجب من چطور فکر بشه واقعا من حق انتخاب نداشتم و خودم پدر و مادر واعضای خانواده ام رو انتخاب نکردم یکی از دلایل ازدواج نکردنم تا این سن شرایط خانوادگی من هست که هیچ وقت دوست نداشتم به کسی بگم چون میترسیدم الآنم میترسم بخاطر این شرایط کسی منو نخواد وتا آخر عمرم تنها بمونم
سلام ،بنده ۲۰روز پیش با دختری از اهواز که ۸سال از من کوچک است ولی خودش گفته بود همه جوره پای مشکلات اجتماعی بنده میایستد و وقتی که بنده جورایی دل بسته شدم خواستم حمایت کنند که کلا پا پس کشید و الان بخاطر همین از کار انداختنم بیرون بس که افکارم درگیر حرف های اون دختر هست که نتونستم متمرکز بشم و هیچ گونه جوابی نمیده که مطمئن باشم که نمیخواهد ادامه دهد فقط همینطوری امید میده و بعد به بهانه ای مسخره ناامیدم میکند واقعا خیلی دوستش دارم و نمیخوام راحت از دست بدمش چون احساس میکنم اونم دوستم داره ولی میخواد در هر شرایطی قرار بگیرم تا توانم رو بسنجد و این رفتار واقعا خیلی روحیاتم رو به هم ریخته است همش مغزم ناخودآگاه به حرف های اون دختر متمرکز است و اصلاً این افکار رهام نمیکنه
با سلامبا توجه به اینکه دخترای امروزی همه دنبال مادیاتنپس بی فایدست که ما پسرا بریم خواستگاری و ازدواج کنیمدولت باید برای ازدواج راحت پسرای ایرانی راهشونو برای ازدواج با دختران دیگر کشورهای اسلامی باز بزاره ، و این ازدواجا رو ترویج کنه
سلام من ۲۰ سالمه قیافم خوبه تا حالا درخواست های زیادی هم داشتم برای دوستی توی دانشگاه و اطرافیان ولی خب میترسم با کسی دوست بشم که منو وابسته کنه خواستگارم داشتم که به نتیجه نرسیدیم الان خیلی احساس تنهایی میکنم وقتی دوستامو میبینم که ازدواج کردن و ... خب خودم از ازدواج و زیر بار مسئولیت رفتن میترسممم ولی تازگیااا خیلی احساس تنهایی میکنم و فشار رومه