پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/02/31

سوال 993951

سلامبنظرم از تجربیات موفق و منجر به ازدواج کاربران هم مستندی چیزی تهیه بشه، از بس که این مسئله تو همدم نایاب شده؛ اصلا کسی هست که تونسته باشه سروسامون بگیره؛کلا تو هر استان 30،40 تا خانم هستن که 20 تاشون اصلا سر به پروفایلشون نمیزنن، بقیه هم اصلا نه جواب میدن، نه رد میکنن، نه تایید میکنن؛ همینطوری ول معطل موندن. آقایون هم هی پیشنهاد ثبت میکنن و 24 ساعت بعد جایگزین میکنن؛ بنظرم یه ایرادی این وسط هست.
1403/02/31

سوال 993950

سلام علیکم وقت بخیرمن عاطفه هستم ۳۵ سالمهجدیدا دکتر رفتم بهم گفتن افسردگی دوقطبی خفیف دارم و دارم دارو مصرف میکنمبیماری چشمی دارم و یکی از چشم هام هم پروتز هست و دارو مصرف میکنمجدیدا قند و کمبود کلسیم هم دارم و دارم دارو مصرف میکنمچندسالی است که خواستگاری ندارم و کسی خواستگاری نکرده، چه کنم؟ و اگر خواستگاری اومد برام چگونه قضیه بیماری هامو بهش بگم که نزاره بره؟ لطفا راهنماییم کنیدخواهرم دوسال از من کوچیکتر است و ازدواج کرده و الان دوتا بچه داره، از وقتی اون ازدواج کرده دچار افسردگی و قند و...شدماحساس میکنم خیلی عقب افتادم از زندگی و روز به روز هم دارم پیرتر و فرسوده تر میشملطفا مرا راهنمایی کنیدزیاد خوشحال نیستم و یه غمی روی دلم سنگینی میکنه
1403/02/31
ناشناسعمومی

سوال 993949

سلام خدمت خانم محمدی گرامی فرزند دو سال و پنج ماهه من اضطراب جدایی گرفته و مدام دوست داره در کنار من باشه و گریه می کنه ، من خانومی شاغل هستم که خودم مدام استرس و نگران میشم برای دخترممیخواستم بدونم مهد کودک برای فرزندم مناسبه؟
1403/02/31
ناشناسعمومی

سوال 993948

کودک از چه سالی بهتره که به مهد کودک بره؟ فرزندم دختری است که خیلی خوب صحبت می کنه و روابط اجتماعی خوبی داره
1403/02/31
ناشناسعمومی

سوال 993947

وابستگی شدیدی به فرزند دو سال و نیمم پیدا کردم <br>چطور می تونم به تعادل برسم؟
1403/02/31
ناشناسحقوقی

سوال 993944

سلام من متاهل هستم دو فرزند دارم ۲۰سالشه ویکی ۱۳ و۱۷ساله زندگی میکنم خانوم بنده فکرش فقط به بچه ها هستش توجهی به من نداره از نظر عاطفی راهی هست من با کسی دوست بشم
1403/02/30

سوال 993943

خواهشمندم غیر از مشاورین بقیه دوستان هم پاسخ بدن.خواهرم هشت سال پیش دو شب قبل از شب عروسی شون داخل اتاق از دو جفت گوشواره ای که برای مراسم حنابندان و عروسی آماده کرده بودن، از هر کدوم یه لنگه اش گم شد! خواهرم فکر کرد توی شلوغی اتاق گم شدن گفت بعداً پیدا میکنم اما حالش بد شد و ناراحت بود، من و مادرم کل اتاق رو گشتیم که حال خواهرم بد نباشه. سالها گذشت..تا اینکه بعد از هشت سال در کمال ناباوری اتفاقی افتاد که مشخص شد مادرمون اون ها رو برداشته بوده و فروخته! از اون روز حال خواهرم خیلی بده، میگه اون چه مادریه که شب عروسی م حالمو خراب کرد. من موضوع رو به مادرم گفتم اما ایشان زیر بار نمیره و حتی حاضر نیست با خواهرم راجع به این موضوع حرف بزنه، الان دو ماهه این موضوع پیش امده اما مستقیم حرفی راجع بهش زده نشده اما خواهرم داره عذاب میکشه..چه باید کرد ؟ مادرم به روی خودش نیاورد و تمام
1403/02/30

سوال 993942

سلام من دختر ی۳۹ساله هستم یکی از آشنایان یک سال پیش به خواستگاریم آمد که قبلاً ازدواج کرده بود دو فرزند داشت که فرزندانش با همسر سابق زندگی میکنن نفقه بچه هاشو میده خونه و ماشین نداره و معیار اصلی من ایمان و انجام واجبات هست که بهم قول داد اونم مثل من نماز خواهد خواند ولی برای من قانع کننده نبود چون من قلبن همسر مومن دوست دارم نزدیک یه ماه با هم حرف زدیم حس خوبی بهش داشتم ولی هیچ دلیل قانع کننده ای برای ازدواج باهاش نداشتم به ظاهر خوش اخلاق و فرد آرامی بود و اون صمیمیتی که انتظارش را داشتم داشت ولی به لحاظ مادی ضعیف بود و وجود دو فرزندش مرا اذیت میکرد با اینکه میگفت تو هرگز آنها را نخواهی دید بدون اینکه به نتیجه برسم بهش جواب منفی دادم بعد شش ماه باز خواهرش واسطه شد و گفت به هم فرصت آشنایی بدین ولی ترسیدم و رد کردم الان هم از ایند مبهم خودم میترسم نمیدانم زندگیم هم با اون آقا چگونه میشد فقط به هم علاقه داشتیم شما بگین باید چه کار میکردم یا الان چیکار کنم فقط توکلم خدا
1403/02/30

سوال 993941

سلام پسری هستم مجرد چگونه میتوانم اعتماد خود را نسبت به کسی بالا ببرم چون نمیتوانم به کسی اعتماد داشته باشم
1403/02/30

سوال 993938

سلام من دختری ۲۳ ساله هستم ایا ازدواج با فردی ۳۵ یا ۳۷ ساله کار مناسبی است یا خیر؟
1403/02/30

سوال 993937

سلام من یه دختر ۲۳ ساله هستم حدود یک ساله افسردگی کردم و حتی زیاد به خودکشی فکر می کنم و امید به زندگی ندارم در یک خانواده ۱۱ نفره بودم که زندگی رو به پایینی داشتیم من همواره توسط خانواده تحقیر و مقایسه شدم مادر و پدرم هر دو مشکل دارن که همواره بهمون فحش میدم و تحقیرمون می کنن و البته پسر دوست بودن برای همین تو این خانواده به دختر خیلی بد بودن منم که همیشه بیش از همه مورد تحقیر و توهین و مقایسه قرار گرفتم چون متفاوت بودم و دوست نداشتم دکتر و مهندس بشم ومی خواستم ورزشکار بشم اما آخر هم به خاطر فشار خانواده رشته کامپیوتر خواندم الان هم برای ازدواج نیز مقایسه می کنند به طوری که باعث شدن افسردگی بگیرم الان احساس می کنم توسط همه تحقیر میشم احساس پوچی می کنم از خودم بدم میاد از بقیه بدم میاد احساس تنهایی می کنم می خوام ازدواج کنم اما می ترسم از تحقیر شدن از مقایسه شدن از اینکه همسرم مثل خانواده ام باشه از همه چی می ترسم خودمو دوست ندارم می ترسم نتونم کس دیگری دوست داشته باشم تنها چیزی که تو ذهنم اینکه یکی رو دوست داشته باشم اونم من دوست داشته همین نمی دونم چکار کنم ممنون میشم راهنماییم کنید
1403/02/30

سوال 993936

ضمن عرض سلام وخسته نباشید خدمت مشاوران گرامی خانمها عطاریان ،باکتریا ،شربیانی ،راه چمندی ،یزدی کمال تشکروقدردانی مینمایم وازراهنمایهای شماعزیزان نهایت استفاده رامیبرم وراه روبرام روشن ترکردین دراصل نظرمن این است درزندگی یک شهرروبه نامت بزنن هیچ ارزشی نداره وقتی صداقت وفاداری وایمان نباشد من هم به این دلیل شرایط روسخت کردم که اون آقا بکشه کناروفکرکنه من دنبال پول ومادیات هستم اما تاحالا هرکاری کردم نتیجه عکس داده وایشون پذیرفتن دراصل قلبن راضی نیستم زندگی یک معامله ابدی هست ان هم با صداقت ووفاداری که من این دومورد رودراین آقا کم رنگ میبینم اما هیچ مدرک ندارم عدم صداقتش روثابت کنم بنابراین این راه روانتخاب کردم اماباراهنمائهای شمابانوان گرامی بهترمیدانم چکارکنم آشنای حدوایک ماه ونیم هست تاحالا چندین بارخواسته باخانواده من صحبت کنه وموضوع روازطریق خانواده پیگیری کنه اما حقیقت این است من بایدبتوانم دلیل قانع کننده ای داشته باشم که بتوانم بحث ازدواج بااین آقارودرخانواده مطرح کنم خصوصا باداشتن ازدواج قبلی ایشان ودارای دوفرزند وحتی تاحدودی سرشناسی وایران گردی وجهانگردی ایشان دردسرسازهست برایم خصوصا هیچ گونه تناسب تحصیلی تناسب فرهنگی باهم نداریم باسپاس فروان

صفحه 445 از 82629