پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295933

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما مشاور گرامی.<br>من پسری 17 ساله سوم دبیرستان نیازبه برنامه ی ورزشی برای لاغر شدن نیاز دارم <br>قد : 155<br>وزن :60<br>دوره شکم :55<br>دوره باسن:97<br>
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295951

با سلام<br>من پسری 20ساله هستم که مدتی است به دختر عمویم که 10سال سن دارد علاقه مند شده ام.و دوست دارم که در آینده با او ازدواج کنم.البته این علاقه کم و زودکذر نیست که با یک دیدن ایجاد شود و پس از مدتی فروکش کند به طور مشخص از نوروز امسال در فکر او هستم و همواره خدا خدا می کنم که ای کاش یک مهمانی یا صله رحم باشد تا من بتوانم او را ببینم .ولی این موضوع را با هیچ کس در میان نګذاشتم تا اینکه بالاخره این موضوع را با شما مطرح می کنم.باور کنید این مساله جدی است و خودم می دانم که سن دختر عمویم خیلی کم است. لطفا مرا راهنمایی کنیداګر سوالی هست بپرسید تا جواب بدهم
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295983

من دانشجویی هستم که تقریبا ازدوران ابتدایی جز مقدار بسیار کمی از ماست ازلبنیات استفاده نکردم چون مزاجم سازگار نیستند البته با سختی زیاد متوانم با شیر بروشهای خاص کنا بیایم میفرمایید برای شروع وادامه چه کار کنم؟
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295952

حدود یک سال است که نتوانسته ام نمازهایم را با اطمینان از صحت وضویم بخوانم. حتی نمیدانم باطل شدن وضویم در حین نماز یا حتی حین وضو گرفتن, شک است یا واقعا باطل میشود. دیگر مستاصل شده و میلی به نماز خواندن ندارم. چکار کنم؟ با این وضع حتی نمی توانم امیدوار باشم که در آینده خوب میشوم تا بتوانم قضای آنها را بجا آورم. فکر میکنم این حساسیت از زمان بجا آوردن طواف های عمره مفرده ام شروع شد. خواهش میکنم راهنمایی ام کنید. خودم را گناهکار و تارک الصلوه میدانم.
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295964

بسم الله الرحمن الرحیم<br><br>در شهری برای بیان مدت زمان کار مشاغل می گویند مثلا یک روز هشت ساعته یا مثلا سه روز هفت ساعته یا ... . اگر کسی قرار بگذارد مثلا معادل با یک روز هفت ساعته کار کند و این شخص مطابق تخمین منطقی خود کار هفت ساعت یک آدم معمولی را در مثلا پنج ساعت بتواند انجام دهد آیا شرعا می تواند به انجام پنج ساعت کار اکتفا کند (چون گفته است "معادل" با یک روز هفت ساعته)؟ <br><br>با تشکر فراوان<br>
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295970

با سلام <br>حدوداً شش ماهی است كه ازدواج كرده ام .و چند سالی(4 یا 5سال )میتوانم در خانه ای كه متعلق به پدرم است زندگی كنم .كارمند یك شركت هستم و مختصری پول نقد پس انداز كرده ام برای تهیه مسكن .تا حد امكان در زندگی صرفه جوئی میكنم تا بتوانم مسكن تهیه كنم. آیا به این پس انداز نقدی خمس تعلق میگیرد؟ <br>قبلاً از ایت الله فاضل تقلید میكردم با اجازه ایشان تا زمان ازدواج معاف از خمس بودم.<br><br>مرجع تقلید من آیت الله بهجت هستند.
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 295971

بنده مقلد آقای مکارم هستم من معمولا موقع وضو گرفتن چشمانم را باز نگه میدارم واین امر باعث میشود که کمی آب از مجاری کنار چشمانم وارد دهان شود ، میخواستم بدانم که درمواردی که روزه هستم چکار باید بکنم آیا قورت دادن این آب اشکال دارد ، هنچنین درموارد مشابه اگر اشک چشم از این مجاری وارد دهان شود ُآیا قورت دادن آن اشکال دارد؟
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 296009

باعرض سلام وخسته نباشید<br>زنی24ساله هستم و در اواسط ماه چهارم حاملگی<br>موهای بدنم خیلی زیاد شده مخصوصاًشكم وسینه.با آنها چه كنم؟ آیا بعد اززایمان بهتر خواهد شد؟<br>یشاپیش از راهنماییها یتان متشكرم
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 296034

در كتاب تهذیب و وسائل الشیعه بنقل از جراح مدائنی آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم كره ذلك)« بر قبرها بنا نسازید و سقف خانه‏ها را پر از تصویر نكنید كه رسول خدا صلی الله علیه وسلم اینكار را ناپسند شمرده است». جواب شیعه به این حدیث چی هست؟
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 296036

با سلام<br>یکی از بستگان ما که ساکن شهر است می خواهد از بانک کشاورزی در روستا وام بگیرد و خودرو بخرد ( ضامن او یک کشاورز ساکن روستا است )<br>این شخص از نظر وضع زندگی در شرایط بدی است و همسر او دختر کشاورز ساکن روستاست .<br>با گذاشتن یک میلیون و ششصد هزار تومان بعد از حدود 6 ماه 4 میلیون وام می دهند و یکساله باز پرداخت می شود<br>آیا این وام حرام است ؟<br>وظیفه ی ما برای تذکر دادن چگونه است &gt;<br>اگر بدانیم تذکر فایده ای ندارد باز هم باید تذکر داد؟<br>در صورت خرید خودرو اگر ما هم سوار آن شویم ایا گناهی بر ماست؟
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 296035

با سلام <br>مردی متاهلی با ابراز عشق و محبت و ترفندهای مختلف و جلب اعتماد اقدام به رابطه پنهانی با دختر خانمی نمود و با وعده ازدواج یکسال است از وی سوء استفاده میکند و از آن جا که همکار این خانم بود و سابقه خوبی هم از نظر اخلاقی داشت توانست خانم را فریب دهد اما حالا با بهانه های مختلف از قول خود سرباز زده و با خونسردی دختر را با ناراحتی روحی شدید وافسردگی وفریب خورده و تنها رها نموده و منكر همه چیز شده و می گوید برو شکایت کن هیچ مدرکی نداری که ثابت کنی من با تو رابطه داشته ام چون کسی از ماجرا خبر نداشته است و برو ثابت کن من به تو قول ازدواج داده ام . این خانم از نظر قانونی وحقوقی چه کاری می تواند انجام دهد تا این مرد به مجازات خود برسد و مجبور شود به قولی که داده است عمل کند.<br><br>ضبط شده چندین مکالمات تلفنی این دو وفیلمی که هر دو در مکانی با هم هستند و با موبایل ضبط شده در اختیار این خانم است و مرد از وجود انها اطلاعی ندارد و عکسهای مشترکی که با هم انداخته اند نزد مرد است. <br>
1399/07/07
ناشناسعمومی

سوال 296059

با سلام<br>ایران-خوزستان-دزفول-شغل:کارمند-متاهل-افراد خانواده:4-وضعیت اقتصادی:متوسط-خانواده سنتی-مذهبی-<br>نمی دونم دقیقا چه سوالی بپرسم اما مدت هاست که احساس می کنم مشکلات روحی-روانی دارم.افسردگی های گاه به گاه-اظطراب-عدم تمرکز و کاهش اعتماد به نفس<br>ظاهرا شرایط زندگیم خوبه.البته از دور.یه پدر و مادر مهربون و دلسوز که همه ی فکرو تلاششون خوشبختی و آسایش منه.همون سال اول وارد دانشگاه دولتی شدم و لیسانس گرفتم.با یه معدل متوسط.ترم اخر به عقد پسر داییم در اومدم و 6 ماه بعد از فارغ التحصیلی مشغول به کار شدم.همسرم مهربون و فهمیده است و درکم می کنه.البته وضع مالی خوبی نداره.حدود یک ساله که عقد کردیم اما هنوز نتونستیم برای ازدواج و مراسم آماده بشیم.تو این مدت همسرم چندین ماه بیکار بود و فشار روحی زیادی بهمون وارد شد.کلی از برنامه هامون عقب افتادیم و خیلی چیزهای دیگه....اما اینا مشکل من نیست مدتیه حس می کنم که خیلی حساس ،پرخاشگر بداخلاق و غمگین شدم.البته تو دوران گزشته هم هراز گاهی احساس افسردگی می کردم اما حالا خیلی بدتر شدم.نسبت به حرف ها و کارهای همسرم هم خیلی حساس شدم.کمتر احساس شادی و نشاط می کنم.مدت هاست که از ته دل نخندیدم.مرتب افکار منفی درباره آینده و رفتار همسرم میاد سراغم.گاهی حس می کنم واقعا دوستش ندارم.انگار احساسم ظاهریه.عشقی نیست و فقط بهش عادت کردم.مادربزرگ پیری دارم که با ما زندگی می کنه.حالش اصلا خوب نیست.ماه هاست که دیگه مارو نمی شناسه و وضع روحی و جسمی بدی داره.به مراقبت دائم نیاز داره.پدرم هم خیلی مسنه.اونم کم کم داره مثل مادربزرگ حافظه اش رو از دست می ده.روزی 2 بار باید انسولین تزریق کنه و 8 ماهه که من ابن کارو انجام می دم.دلم نی خواد اما مجبورم.اینا رو روحیه مادرم تاثیر بدی گذاشته و البته من.<br>خیلی به اینده و شروع زندگی امیدوار نیستم.کم اشتها شدم و مرتب دارم وزن کم می کنه.انگار دارم شکسته تر ار سنم می شم.گاهی می ترسم با این اخلاقی که پیدا کردم شوهرم ازم خسته بشه.خیلی بهم محبت می کنه اما من می ترسم. از آینده از حال.....خیلی حرفا دارم اما اینجا جای گفتنش نیست.رابطم با پدر و مادرم خیلی کمرنگ شدم گاهی پییش میاد که طی روز بیشتر از چند کلمه با پدرم حرف نمی زنم.از این وضع ناراحتم.ایجا مشاورای خوبی نداریم .پیش یکیشون قبلا رفتم اما حرفاش کلیشه ای بود در واقع بیشتر از خودم نمی دونست و فهمیدم خودم باید به خودم کمک کنم.در ضمن از خدا خیلی دور شدم.حتی نماز هم نمی خونم.خواهش می کنم کمکم کنید.

صفحه 82289 از 82629