پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/04/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994394
با سلام.من ۳۵ سالمه و ۴ ماهه با آقایی آشنا شدم که ۱۳ سال ازم بزرگتره و تجربه طلاق داره، مربوط به ۱۴ سال پیشه. تو خیلی از مسائل باهم توافق داریم و نسبتا خوب پیش رفتیم. میگه دلیل اصلی ازدواج ناموفقش عدم وجود علاقه بوده. باهم شراکت کاری داشتن،خانواده هاشون پیشنهاد دادن ازدواج کنن اینام با فکر اینکه علاقه تو زندگی ایجاد میشه قبول کردن. اما نشده و بعد از ۱ سال، توافقی جدا شدن. کلا متوجه شدم زندگی ناخوشایندی بوده و میگه تصمیم خیلی اشتباهی بوده اون ازدواج. تا اینجاش برام قابل درکه. اما تازگیا بهم گفت "بین مون هیچ اتفاقی نیفتاد". من فکر کردم همون احساس و علاقه منظورشه. ولی مستقیما گفت " اون خانوم، دختر اومد، دختر هم رفت".من اون لحظه توضیح ببشتری ازش نخواستم ، یه جورایی شوکه شدم.من تحربه شو ندارم، نمیدونم همچین چیزی ممکنه اصلا؟! اونقدددددر نسبت به هم خنثی و بی میل بودن از همون بعد از عروسی شون و اول زندگی شون که رابطه جنسی کامل نشده و به قول خودش هیچ اتفاقی نیفتاده و طرف دختر مونده؟! مگه میشه هیچ کششی از روز اول نباشه و اینجوری بشه؟ اگه این آقا مشکل یا ناتوانی داره در این زمینه ، خب نمیاد اینو به من بگه و زنگ خطر برام روشن کنه! اگه دلیل جدایی مسائل جنسی هم بوده، یعنی خواسته های جنسی شون باهمدیگه تناسب و توافق نداشته و لذتی براشون نداشته و در عرض یه سال به بن بست رسیدن؟ یا اینکه یکی شون مشکلی داشته؟!!
۳ پاسخ۱۲ بازدید
1403/03/15
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994085
سلام خانوم من مهریه گذاشته اجرا میشه با این وضعیت زندگی کرد؟
۴ پاسخ۲۴ بازدید
1403/02/28
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993920
سلام شبتون بخیر من در مورد زندگی خواهرم مشاوره میخواستم با همسرشون مشاجره زیاد دارن همدیگر را خیلی دوست دارن ولی همسرش با ایراد گیری های الکی هی ناراحتش میکنه بهش استرس میده بعد میگه شوخی کردم خودش اعتراف میکنه که از اعصبانی کردن خواهرم لذت میبره وقتی جدی از خواهرم تعریف میکنه وقتی شوخ هی تحقیرش میکنه و خواهرم نمیتونه تحمل کنه وقتی موضوع به مشاجره میکش ازش عذرخواهی میکنه و میگه شوخی کردم ولی خواهرم به خاطر اخلاق اون خیلی اذیت میشه استرس پیدا کرده جدیدا به خاطر موضوعی خیلی دل خواهرمو شکست بعد قول داده دیگه شوخی نکنه یه اخلاقی هم داره که بی دلیل هم گاهی زود از کوره در میره شما راهنمایی کنین که در مقابل شوخی های زننده و تحقیر آمیزش و اخلاق بدش چیکار کنه البته خوبی های زیادی هم داره راضی به ناراحتی خواهرم نمیشه و .... طولانی میشه خیلی توضیح بدم ممنون میشم راهنمایی کنین
اختلال روانی1راهکارهایی برای رسیدن به تفاهم در زندگی1اختلافات زناشویی 1احساس تحقیر شدن حل اختلافات زناشویی 11+
۳ پاسخ۵۹ بازدید
1403/02/17
ناشناسحقوقی
سوال 993814
بنده از طریق همدم سال۱۴۰۲خردادماه باخانمی آشنا و ازدواج نمودم متأسفانه بدون هيچ دلیلی بعداز ۳ماه منزل مشترک را ترک کردند بلافاصله دریک روز چندپرونده دروغین کیفری علیه بنده تشکیل دادندوبابت مهریه تمام زندگی ودارندارمو توقیف کردندمتاسفانه برای گرفتن حق طلاق از بنده با آبرو و حیثیتم درمحل زندگی ومحل کارم بازی گرفته تا جای که از دست بی آبرویی های ایشان خودم خلاف میل باطنی ام استعفای کاری خودرانوشته ام لطفا راهنمایی بفرمایید چگونه ازاین عذاب رهایی يابم هیچگونه حرف منطقی وحسابی را هم قبول نمیکنه درضمن هردو ازدواج دوم بوده ایم ممنون میشم
۴ پاسخ۴۳ بازدید
1402/10/08
سوال 991668
سلام وققتون بخیر همسر من حدود۴ماه پیش داخل یکی ازبرنامه های دوستی فضای مجازی باخانم ها دراتباط بود وقتی هم من فهمیدم کنترلم راازدست دادیم منجر شد به بحث ودعوا وایشون برنامه رو پاک کردن الانم نمیدونم بازهم میره فضای مجازی ارتباط برقرارکنه واینکه بهش مشکوکم که غیر مجازی ارتباط واقعی و هم داره چون رفتاراش جوریکه گوشیشو همش دستش میگیره کل تماس پیام..پاک میکنه همش خواب الوده بی تفاوته یکبارزود میاد یکباردیر یا اینکه نصف شب میره سرکارش صبح میاد خودش که میگه تکنسین شرکتم مجبورم میکنن ولی من باورو ندارم
۳ پاسخ۱۶ بازدید
1402/04/22
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 28950
پیرو پیام قبلی خدمتتون عرض کنم که همسرم به بهانه های مختلف دروغ میگه دروغ های ساده و کوچک و دروغ های بلند مدت یا طولانی مثلا ۳ سال پیش به من گفت فیش زمین خریده سه سال کامل میرفتیم زمینو نگاه میکردیم بعد سه سال تازه فهمیدم دروغ میگفته یا خیلی چیزای دیگه مادرش رو هر روز میبینه اما ازم پنهون میکنن دوتایی با مادرش بعدا پیشم لو میره خیلی ناراحت میشم میگم من چیکارشون دارم که اینجور میکنن از طرفی ام من به ابردارم توجه میکنم اونم بیشتر حالت حس مسئولیت خیلی کم هفته ای یبار خونه پدرم میبینمش سر همون حسادت و دعوا راه میندازه میره پیش بقیه میگه زنم به زندگی خودش توجه نمیکنه هواسش به داداششه و خیلیییی شبیه اینا بهش میگم یکم گذشت داشته باش انقد دل منو نشکن انقد بد اخلاقی نکنی میگه خودت مگه چیکار کردی به من که سرم منت میذاری اگرم بگم فلان جا فلان طور گذشت کردم میگه نمیکردی که منت نذاری
۱ پاسخ۶ بازدید
1402/04/19
ناشناسحقوقی
سوال 28912
ازدواجی بدون اینکه دختربدل من بشینه انجام شدعجیب از همه لحاظ بهم میخوردیم فقط بدلم ننشست گفتم قدیم هم همین بودسنتی زندگیشون چقدرمحکم بوده بعددرست میشه گول خوردم حدودهفده سال هنوزنشده شب زفافی بسیارسرد، هفده سال گذشته اززندگیمون همش درجنگ وجدالیم همش بادوتاپسربچه کوچیک زندگی ما جهنمی هستش واسه خودش جهنم هفده سال کم نیست قهرهامون حتی گاهی یک ماه طول میکشه رومون بهم کاملابازشده دادوفریادهمسایه هاهمه ناظربرادرهاش بهم حمله میکنند وپلیس کشی واین حرفهامهریه بالاست توانم نیست بپردازم بیکارهم شدم موندم بااین جهنم چه کنم هرچندزبانی بهم مهریه روبخشیده بوداما الان گردن نمیگیره، دارم کم کم راضی میشم مهریه که ندارم می مونه زندان برم و ازاین زندگی جهنمی زجرآورزندگی به پشت میله هاپناه ببرم امیدکه آرامش بگیرم برام نه دنیایی مونده نه آخرتی هیچی هیچی نه دلخوشی نه دلگرمی خداسرکسی نیاره این پیام رودارم می نویسم بابغض وگریست وازاسارتی که فکرشم نمیکردم ونمیکنیدشمایی که داریدپیامم رومیخونیدواسه نجاتم حتمادعاکنیدخیلی دعاکنید انشاءالله به دعای شماخوبان نجاتی عاجل روزیم بشه😔
۱ پاسخ۱۶ بازدید
1401/10/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 22659
سلام من به خاطر شوهر سابقم سر منو به درو دیوار میزد رفتم بیمارستان عکس برداری هم شده نوار مغزم گرفتن ازم .. گفتن سالمید مشکلی ندارید .. ولی نمیدونم چرا فراموشکار شدم 27سالمه به حدی بود انی اسم شوهرمو فراموش میکردم شماره خونمو فراموش میکردم یکبار لباس ها داخل لباس شویی فراموش کردم دربیارم دوباره لباس اضافه کرده بودم دنبال لباس های شسته میگشتم یا تخم مرغ میخواستم بپزم اشتباهی میخواستم داخل سطل زباله تخم مرغو بریزم که یادم میومدیا سرکارمیرفتم کسی میپرسید فراموش میکردم کجا کار میکردم ... مشکلم آنی چیزی رو فراموش میکنم وبعده 1دقیقه یادم میاد همیشم این چنین نیست دچار وسواسی عملیم شدم شستشو فراموش میکنم دوباره میشورم... لطف کنید کمکم کنید نجات پیدا کنم از این مشکل.. منتظرجوابتون هستم متشکر
۲ پاسخ۲۴ بازدید
1401/01/11
سوال 16056
سلام وقت بخیر من 17 سالمه و 1 سال و نیم که متاهلم شوهرمن 27 سالشه خیلی بحث و دعوا میکنیم اونم فقط بخاطر خانواده اش زیادی بهشون وابسته اس این موضوع هم خیلی اذیتم میکنه چیکار کنم همسرم وابسته خودم شا و کمتر سراغ اونا برهچون سنم پایینه نمیدونم چطور شوهرمو سمت خودم بکشونم
۲ پاسخ۲۳ بازدید
1401/01/07
ناشناسخانواده و روابط
سوال 15987
باسلام مجدد سرکارخانم باکتریادر،رابطه باموضوع۱۴۰۱/۱/۵شانزده ساعت پیش(ازدواج بادختر۱۴ساله چهاردساله وباصبرایوب تمام شد)بله من همان سالهاباتبیان در ارتباط بودم پیشنهادی که آن زمان مشاور به من داد هم رنگ شدن باخواستهای همسر بود قبول کردیم اجرا کر دیم اما متاسفانه جواب معکوس میداد۰چیزی براش نگذاشتم چون میدانستم که دردوران نوجوانی(دوران پر تلا طم)قرار دارد۰آن زمان که مشاور گرفتم گوشی آنچنانی نبود۰اینستاگرام،تلگرام و۰۰۰نبود،این اواخر به علت دعوای لفظی (که جزییاتش هم مفصل است)بدون اینکه خم به آبرو بیاورم رفت شکایت وکلی مشاوره،هرجاصحبت مشاوربه نفع خودش بود خوشحال وبرقرار،هرجامختص خودش بود نیاز به گوش دادن واصلاح شدن نداشت خلاصه زندگی رابطه دوسویه است درهمه ابعاد اخلاق ،دوست داشتن،زناشویی،اقتصاد.مگر میشود به من بگه اخلاقت درست کن اما خ ودش داد وبی دادوغرور از دهان واز زندگیش نیفتد۰به هر حال منظور شما از جدا شدن که بچه آسیب نبیند چیست؟بچه مگه میشه نفهمه؟من که راضی نیستم به جدایی اما بلاخره...۰راه وروش اینکه بچه آسیب نبیند را برای ما تبیین کنید باتشکر
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/01/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 15962
باسلام وتبریک سال نو وسال خوش انشالله۰بلاخره در فراز ونشیب روزگاردرسال۹۰باخانمی ازوابستگان دور،با۱۴سال اختلاف سنی صیغه عقدجاری کردیم ۰دردوران دوسال واندی عقد کش و قوسهای زیادی داشتیم مثلا هزینه ای که برای تامین جهیزیه متقبل شده بودم بامشورتهای که باکسبه انجام داده بودیم مایل نشدخودم وسایل خوب تهیه کنم وروزخرید جهیزیه هم دروغ گفتن خونه هستم درصورتی که باخواهرشان تشریف برده بودند برای خرید،به هرحال این آخرین مورددوران سردعقدبود سال ۹۲ عروسی مادروپدر میانه خوبی باعروس نداشتند همه هم دخالت میکردنند مستاجری وبیماری امانم رابریده بود،بلاخره حاصل زندگی یک فرزندباهمه دل سردیها شددوست نداشت بازن داداش وخواهر وپدر ومادر حرف بزنم ۰بدبردبودوبدبرده۰حق وکالت طلاق از گرفت حضانت بچه(پسر)ازمن گرفت۰تمام داشت هایم به نامش ۰رابطه همه جوری سرد.دنیا هم برایش بخرم تو چشاش نیست تاحالاصبر کردم تاپسر۷سالشه راهی میگردم برای جدایی خودشم راضیه خسته شدم از این زندگی باج گیری خواهش میکنم کمکم کنیدیک شمار تلفنی ۰۰۰۰صبوربودم وهستم اماصبر ایوب روزی گشایشی داردباتشکر
۱ پاسخ۸ بازدید
1400/12/20
سوال 15738
با سلام خدمت روانشناس مهربونم امید وارم که هر کؤجا باشین سلامت وتن دورست مجدا سلام اکبر هستم نزدیکه چهلو چهار سال دارم حدوده بیستو دوسال با یک خانمی ازدواج کردم که البته آشنای نزدیک بودسره یک سری از مسایله خانوادگی بعسمان شود دوطرف خوانوادههامون به علت یک سری از موشکلاتی که پیش آمده بود با هم قهر بودااز غذا ماهم باهم به موشکل خورده بودیم این قزییه به طلاق وطلاق کشی پیش آمد سوره این بیست سال زندگی دوتا فرزنده پسری هست که پیشه خودم هستامن نزدیک دوسالو نیم باهاش کل آنجا ر رفتم که طلاق ندم ولی نشود دو دفعه به خواتر مهریه به زندان رفتم العان نزدیکه پنج ساله که موجردم هنوز هم دوستش دارم ولی چه فایده که یک طرفها هست اگر کیسه خوبی برای ازدواج سوراق دارین بهم خبر بدین ممنونتان هستم
۱ پاسخ۱۶ بازدید