پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1402/07/29

سوال 989874

شوهرم من یک عادت بدی داره و اونم ناخن جویدنه و من از این بابت خیلی بهش تذکر میدم ولی فایده ای نداره و به محض اینکه عصبی میشه شروع میکنه به ناخن جویدن چطوری کمکش کنم که این عادت بد رو ترک کنه و کنار بگذاره؟
1401/03/05

سوال 16997

سلاممن ۴۰ سالمه و دو تا دختر ۴ ساله و یک ساله دارم ، دور از خونوادم توی یه شهر دیگه ای هستم بخاطر کار همسرم، همسرم صبح میره شب میاد ، یه شامی میخوره دیگه برای ساعت ده رسما میشه گفت خواب ... بعضی وقتها تا دیروقت بیدارم ، دیگه از تنهایی و بی حوصلگی و خستگی طول روز خوابم نمیبره ، نه حرفی نه حدیثی نه همدمی .... این روزها احساس می کنم مامانم هم نه حوصله ی سر زدن به ما رو داره و نه حوصله ی اینو داره که ما بریم شهر خودمون بهشون سر بزنیم ، هیچکس نمیتونه تصور کنه چه شرایط سختی دارم ... نمیدونم این چه مدل زندگی بود که روزی ما شد ... واقعا به احساس پوچی رسیدم از شدت تنهایی و دلتنگی .... نه میتونم برم آرایشگاه ، نه میتونم برم بیرون .... زندگی من واقعا چه لذتی داره ، با یه شوهر همیشه خسته و کم طاقت و کم حوصله... <br>
1400/11/30

سوال 15303

با سلام و احترام بنده خانم ۳۲ساله، دوسال و نیم عقد بودم، دو سال هم هست ازدواج کردم همسرم تمام مسایل ریز زندگی مون، حتی کوچکترین، صحبت هایی که من بیان میکنم، بین دوستانش، خانواده خودش و خانواده خودم بدون کوچکترین تامل و حتی فکر و حتی احساس پشیمانی بیان میکنه، به طوری که من به عنوان یه زن هیچ احساسی در رابطه با اینکه زندگی مشترک تشکیل دادم نمیکنم این در حالیه که تمام مسایلی که بین خودش و دوستان و خانوادش هست اصلا با من مطرح نمیکنه، تمام تلفن ها چه با دوستاش، چه خانواده، چه... وقتی که بیرون از منزل است میزنه، تمام گفتگو ها وقتی میره منزل مادرشون انجام میشه، مثلا وقتی خواهرزادشون از مسافرت کربلا برگشتن من وقتی رفتیم خون مادرشون و گفتن بریم دیدنش، تازه متوجه شدم رفتن کربلا، وقتی مادرشون عمل کردن تموم شد تازه من بین حرفاشون متوجه شدم فقط به من میگم یادم رفت بهت بگم ما زمان زیادی رو تنها کنار هم هستیم بعد از کار ایشون و لی هیچ صحبتی بینمون بیان نمیشه، من خیلی احساس تنهایی و بی ارزشی میکنم به نظرتون این رفتارشون رو باید به عنوان شخصیتشون بپذیرم؟ چه طوری؟ من خیلی حس بدی دارم هرچی با خودم کلنجار میرم نمیتونم این چیز ها رو بپذیرم