پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/26
ناشناسخانواده و روابط
مخالفت خانوادگی
باسلام و وقت بخیر
خانم ۲۹ هستم همسر بنده فوت کردند با یک دختربچه ۹ساله در منزلم پدرم زندگی میکنیم خواستگاری با عقد ناموفق دارم با سن ۳۰ ساله که ایشان شرایط بنده را پذیرفتند و چند مدت آشنا شدیم و نتیجه گرفتیم باهم تفاهم داریم، بعد از آشنایی ایشان این موضوع رو مطرح کردن اما خانواده اش قبول نکردند، بنده میگم پس ادامه دادن این آشنایی اشتباه است اما قبول نمیکنند و میگویند به من فرصت بده تا خانواده ام را راضی کنم.
لطفا راهنمایی بفرمایید که بنده چیکار کنم. ممنون
ازدواج دوم با وجود فرزندانازدواج با خانم مطلقه دارای فرزندرضایت خانواده به ازدواجمخالفت خانواده با ازدواج
۳ پاسخ۷۵ بازدید
1404/07/13
ناشناسخانواده و روابط
مخالفت ازدواج
سلام خدمت شما. خانمی هستم ۴۴ ساله و همسرم فوت شدن. دخترم ۱۸ سالشه و با ازدواج من به شدت مخالفت میکنه و تهدید می کنه که از خونه میره<br /><br />
۳ پاسخ۲۲ بازدید
1404/07/08
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج مجدد
من همسرم فوت شده
دو تا بچه دارم.به نظر شما ازدواج با فرد بدون بچه صلاح هست یا بچه دار؟
۴ پاسخ۶۴ بازدید
1404/06/28
ناشناسخانواده و روابط
رابطه جدید و نگرانیهای ناشی از تجربه گذشته
با درود و احترام،
من اخیراً با خانمی آشنا شدهام که هر دو ما از ازدواج قبلی خود یک فرزند داریم. فرزند من با من زندگی نمیکند، اما فرزند پسر ایشان با خودشان زندگی میکنند.
نکته مهم اینجاست که در ازدواج قبلی، به دلیل اینکه همسر سابقم تمام توجه و محبت خود را معطوف به فرزندمان کرده بود، رابطه عاطفی و زناشویی بسیار آرام و آسیبپذیری داشتیم و حضور فرزند به طور چشمگیری بر رابطه ما اثر منفی گذاشته بود. از آنجا که من در آن رابطه مهر و محبت کافی را دریافت نکردهام، این نیاز به شدت در من وجود دارد.
با توجه به این تجربه تلخ، اکنون نگران این هستم که آیا حضور پسر این خانم میتواند در رابطه جدید ما خللی ایجاد کند یا خیر. من بسیار بر این موضوع حساس شدهام و از تکرار آن الگوی گذشته هراس دارم.
لطفاً راهنمایی بفرمایید که برای جلوگیری از تکرر این تجربه و ایجاد یک رابطه سالم، چه اقداماتی میتوانم انجام دهم.
با سپاس فراوان
۳ پاسخ۷۵ بازدید
1404/06/16
ناشناسخانواده و روابط
شکایت از فرزند و مادرشون بابت بردن وسایل خونه
با سلام خدمت مشاور محترم من و همسر سابقم 2 سال پیش طلاق گرفتیم و من سال پیش ازدواج مجدد داشتم. 2 فرزند دارم. دخترم 23 ساله و پسرم 17 ساله هست. ابتدا روابط من و بچه ها و همسر جدیدم خوب بود تا سر موضوعاتی من و همسرم با بچه ها به مشکل خوردیم. بچه ها با ما زندگی می کنند. مادرشان هم حاضر به نگهداری آنها نیست. این چند روز اخیر که من و همسرم به مسافرت رفته بودیم بچه ها سر موضوع مالی که درخواست خارج از مخارج معمول داشتند و من ندادم، چند وسیله خانه را برداشته و به خانه مادرشان بردند و حتی یکی از آنها را در دیوار آگهی کرده اند. سوال من اینکه که چطور می تونم از فرزندانم و مادرشون بابت بردن وسایل بدون اجازه شکایت کنم. فاکتورهای خرید به نام خودمه ولی پیش بچه هاس
۳ پاسخ۲۶ بازدید
1404/06/15
ناشناسخانواده و روابط
مشاوره
سلام من دلم میخواد ازدواج کنم ولی به کجا بگم . یه بچه ی 10 ساله دارم. دوس دارم بیشتر حضوری کسی رو پیداکنم. ولی خب باید کسی معرفی کنه . چون من به خیلی ها نگفتم مجردم
۳ پاسخ۱۰۷ بازدید
1404/06/15
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
با خانمی آشنا شدم که پنج سال ازم بزرگتره و یه دختر هم داره که نوزده سالشه که با هم زندگی میکنن، من سی و پنجم. خانواده ام موافق این ازدواج نیستن. نظر شما چیه؟منم یه دختر هفت ساله دارم
۳ پاسخ۱۸ بازدید
1404/06/15
ناشناسخانواده و روابط
پذیرش فرزندان همسر
سلام من جدا شدم ولی بچه ای از ازدواج قبلی ندارم درخواست ازدواج از آقایی یک سال از خودم بزرگتر با شرایط مالی و ظاهری و تحصیلی خوب دریافت کردم تنها مشکل این آقا داشتن دو فرزند یک پسر سه ساله و یک دختر ۶ساله هست و اینکه هفت ماه بیشتر از جدایشون نگذشته با توجه ب صحبت های ک داشتیم اولش دلیل ازدواجش رو این ذکر کرد که میخوام بچه هام کمبودی نداشته باشن از لحاظ احساسی و اینکه آنقدر بچه ها برام مهم هستن ک حتی مادرشونم اجازه دعوا و داد زدن سر بچه ها رو نداشتن بعد ک متوجه شد من از این جواب جا خوردم تعجب کردم گفت نه دلیلش تنهایی سرو سامون گرفتن خودمه والا بچه ها همین الآنم پرستار دارن من در جواب گفتم از اون جایی ک من تجربه ای در مادر بودن ندارم و خیلی یهویی همزمان هم همسر شماباشم هم مادر بچها مسئولیت سنگینیه بعد ازدواج ی مدت پرستار بچه ها بمونه منم حضور داشته باشم تا بتونم با بچه ها ارتباط بگیرم و دوست شم خب حقیقتا من هر چقدرم هم ک بخوام خوبی کنم دلسوزی کصد البته این کارو میکنم باز مادر اونا نیستم اونا مادرشون زندهسالم هست من فقط میتونم توی جایگاه ی دوست خیلی خوب برا بچه هات باشم بهشون محبت کنم درکل اخلاقم طوری هست ک بچه ها منو ی جورایی هم سن خودشون حس میکنن دوستم دارن و در رابطه با بچه های شما هم همین طوره فقط اینکه اگه کار اشتباهی کردن توی رابطه منو بچه ها دخالت نکنه چون خودش گفت ک اره دخترم شبا میومده پیشم از مادرش گلایه میکرده ک دادکشید سرم فلان کرد گفتم ی طرفه ب حرفای بچه ها گوش نده خب گاهی واقعا ی اخم یا دعوای کوچولو لازمه ک بفهمه اشتباه کرده من ک زن بابای سیندرلا نیسم ک بخوام بچه هارو کتک بزنم شکنجه بدم این آقا خیلی سریع جبهه گرفت با لحن خیلی بدی گفت تایپ من نیستی فلان یعنی مشکل از من بود من تند رفتم یا اینکه این آقا فقط پرستاربچه میخواست؟خیلی ذهنم درگیره ک نکنه من آدم خودخواهی بودم خواسته هام عجیب و زیاد بوده
۴ پاسخ۷۲ بازدید
1404/06/04
ناشناسخانواده و روابط
مخالفت فرزندان با ازدواج مجدد
سلام وقت بخیر
خانمی ۴۷ساله هستم ۷سال پیش شوهرم فوت کرده تابحال بخاطر فرزندانم ازدواج نکردم دوتا دختر ۱۵ و۲۱ ساله دارم فرزندانم بشدت با ازدواجم مخالفت میکنن علی الخصوص بزرگه .لطفا من وراهنمایی کنید درضمن اگه ازدواج کنم طبقه بالا بچه ها را میزارم تا معذب نشن پایین خودمون وبه همه شون رسیدگی میکنم خودم کارمندم بچه ها خودشون هم حقوق دارن خونه و ماشین هم داریم خودمون
۴ پاسخ۱۰۹ بازدید
1404/05/27
ناشناسخانواده و روابط
خواستگار
خواستگاری دارم که پنجاه سالشه و همسر داره و دو پسر متولد ۶۸ و ۷۱. من سابقه ی ازدواج ندارم اما دلم میخواد ازدواج کنم، به نظرتون این آشنایی درسته؟
۴ پاسخ۲۴ بازدید
1404/05/12
ناشناسخانواده و روابط
با ناسپاسی و ناسازگاری فرزندانم چه کنم؟
سلام و عرض ادب و احترام به شما مشاوران محترم که خالصانه و بی اجرت و مزدی زحمت می کشید و وقت خود را صرف بهبود مردم و جامعه می کنید.<br />بنده حدود دو سال پیش از همسرم طلاق گرفتم. دو فرزند دارم . یک دختر22 ساله و یک پسر 17 ساله<br />با نیاز خودم به یک همدم و با موافقت فرزندانم، سال پیش ازدواج مجدد داشتم.<br />گذشته از این که پسرم توسط مادرش تحریک شده بود و تا مدتی ناسازگاری می کرد ولی رابطه اش بعد از آن با من و همسرم خوب شد. دخترم هم که از ابتدا رابطه ش بد نبود هرچند در بعضی از مواقع یک سری برخوردهایی بود که ناشی از دیدگاه ها و عملکردهای متفاوت باهم بودند.<br />فرزندان من تحت تربیت مادرشان و تا حدودی ضعف عملکرد خودم، فرزندان پرتوقع و تنبل بار آمده اند بصورتی که حتی کارهای شخصی شان را مادرشان و نیز من انجام میدادیم. (برای مثال تمیز کردن اتاق شخصی - خرید نان و غیره در حد لازم - مرتب کردن کم و لباس های شخصی). حتی طوری بود که مدت یک سالی که مجرد بودم خودم قبل از رفتن سرکار غذای ظهر و بعد از برگشتن از کار، شام را می پختم. حتی در شستن ظرفها نیز مشارکت نداشتند.<br />بعد از ازدواج مجدد، همسرم با راهنمایی همسرم و اینکه متوجه اشتباهم شدم، بعضی از کارهای خانه را از بچه ها مطالبه کردیم (در حد خیلی کم مثلا پهن کردن و جمع کردن سفره و آوردن ظروف غذا با یکی و شستن ظرفها با نفر دیگر یا گردگیری قبل از جارو کردن با دخترم باشد- خرید نان با پسرم - همینطور مرتب کردن اتاقشان). قبلا از لحاظ مالی هم پول تو جیبی هفتگی داشتند و حتی خریدهای شخصی موردی هم که انجام میدادند هزینه اش را پرداخت می کردم (مثل خریدن جوراب و تی شرت و وسایل بهداشتی و غیره شخصی) و بعد از این تغییر رویه، این منابع مالی رو هم به تدریج کم کردم (البته قطع نشد ولی مقداری سخت گیری کردم)<br />اوضاع کجدار و مریض به این صورت می گذشت تا اینکه در طول دوره جنگ 12 روزه، دخترم عنوان کرد که استرس دارد و نمی تواند تهران بماند و خواست که بروند شهرستان. خانواده پدری مادرشان هم با آنها نرفته بود و عنوان کرده بود که به خاطر بچه ها در تهران مانده. دخترم پافشاری شدید که مادرمان به خاطر ما نرفته و باید ما با مادرمان به شهرستان برویم. این موقعیت مصادف بود با بستری شدن مادرم و وخامت حال او که در سی سی یو بستری بود. ما دو خودرو داشتیم که هردو برای من بود ولی یکی را که از شرکت خریده بودیم به نام دخترم بود. و برای دانشگاه و رفتن جایی داده بودم و استفاده می کرد. اصرار داشت که با خودرو به همراه مادرشان به شهرستان بروند (من بخاطر وخامت حال مادرم نمی توانستم بروم و نیز اینکه مادرشان را هم میخواستند با خودشان ببرند). من بخاطر شرایط و عدم آشنایی با جاده مخالفت کردم و این شد شروع ناسازگاری دخترم با ما.<br />هرچند که همان شب اطلاع دادند که مادرم فوت کرده و فردای آن روز رفتیم مراسم خاکسپاری و شب مراسم . فردای بعد از خاکسپاری به همراه یکی از آشنایان بچه ها و مادرشان را راهی شهرستان کردم و خودمان هم با خودروی خودمان رفتیم. بعد از آن دخترم بنای ناسازگاری را گذاشته و در خانه تنش داریم. طوری که جدیدا وقتی که به خانه مادرشان رفتند و آمدند، پسرم هم با او همراه شده و با هردو مشکل پیدا کردیم.<br />این را هم بگویم که همسرم خیلی ملاحظه شان را می کند و برخوردی هم با آنها ندارد غیر وقتهایی که برای انجام کار شخصی شان صحبتی باشد.<br />الان هم که فقط ظرفهای خودشان را می آورند و می برند و می شویند.<br />کلا با ما ارتباط کلامی و همنشینی ندارند.<br />لطفا راهنمایی کنید چه کار کنیم.
۴ پاسخ۶۲ بازدید
1404/05/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
لحن صدا خوب نیست اما عاقلانه صحبت میکنن
در ادامه سوال قبلم لحن صداشون دوست ندارم زیاد وگاهی کلماتیکه استفاده میکنن. اما عاقلانه صحبت میکنن و وضع مالی خوبی دارندو از خانوادشون تعریف میکنن چه کنم؟من متولد ۵۹ مهندسی خوندم شاغل نیستم و مجردم ایشون ۵۶ مهندس برق مطلقه با دو فرزند پسر یکی دانشجو یکی ۴ ابتدایی پیش مادر خودشون زندگی میکنن.البته من خودم ماشین و خونه دارم .الان هم دارم بیشتر با ایشون معاشرت میکنم ببینم ایا صداشون برام عادی تر میشه؟چرا سوال قبلم و جواب ندادین اینکه ۵ پیشنهادی که سه سال پیش داشتم آیا فعال هستن یا نه؟البته همه راه دورن .کمکم کنید خواهش میکنم جوابمو بدین.اگر پیشنهادات خوبی داشته باشم بهشون فکر میکنم.جوابها کدوم قسمت می رن؟
اگر پیشنهاد خوبی نداشتم قبول کنم؟یعنی بلاجبار وقت بگیرم ازشون دو هفته هستن دو هفته می رن شهر دیگه محل کارشون اکه اگر پیشنهاد دیگه ای نبود همینو قبول کنم؟خانوادم میگن از خانوادشون تعریف میکنن و پسر خوبیه قبول کن .اما من سردر گمم.
در مورد علت طلاق ظاهرا حق طلاق با خانم بود و خانم از ایشون جدا شدن خودشون میگن خانمم عوض شده بودن بوتاکس و ... میکردن .به من احترام نمی زاشتن .ظاهرا خانم حق طلاق داشتن و خود خانم طلاق گرفتن.
آیا رفتن پیش خانم ایشون و مستقیم از ایشون سوال کردن در مورد علت طلاق جایز است.البته خودم که نه اما مثلا خواهرم بره
۳ پاسخ۱۱۴ بازدید