پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/03
سوال 995924
با سلام، من یه مرد مجرد 38 ساله ام و شاغل هستم، وقتی 20 سالم بود تازه خدمت سربازی تموم کرده بودم که توی شرکت نفت در جزیره خارگ استخدام شدم الان 18 ساله که اونجا شاغل هستم، قبلنا دوست دختر زیاد داشتم ولی هیچوقت توی فکر ازدواج نبودم چون کم سن و سال بودم ولی از سن حدودا28 سالگی احساس تنهایی میکردم چون من بچه سال بودم که پدر و مادرم فوت کردن تنها بودم و همونطور که گفتم از 28 سالگی دوست داشتم ازدواج کنم ولی نمیدونم چرا هر موردی پیدا میشه نمیتونم تصمیم درست بگیرم هر چی فکر میکنم باید چیکار کنم نمیدونم با این حال که خیلی دلم میخواد ازدواج کنم ولی در مورد هر خانومی نمیتونم تصمیم گیری کنم واسه ازدواج، الان 38 سالم شده دیگه واسه ازدواج سنم داره میره بالا ولی نمیدونم باید چیکار کنم لطفاً راهنماییم کنید چون واقعا از تنهایی خسته شدم از طرفی هم دیگه علاقه ای به رابطه های زودگذر ندارم فقط میخوام با کسی که کنارش احساس خوبی دارم ازدواج کنم ولی نمیشه نمیتونم تصمیم بگیرم، تورو خدا یه راهنمایی درست بهم بکنین بخدا از این وضعیت واقعا خسته شدم دیگه احساس میکنم دارم افسرده میشم، ممنون
۴ پاسخ۲۹ بازدید
1403/05/26
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994981
درود بر شماخواستم بدونم زمانیکه به این نتیجه رسیدم شخص مقابل برایم مناسب نیست به چه شیوه ای میتونم بهش پاسخ منفی خودم رو اعلام کنم که هم محترمانه باشه و هم اینکه از لحاظ روانی بهش آسیب وارد نشه
اضطراب روزانه1راه های خود شناسی1آموزش نه گفتن به کودکان1انتخاب همسر مناسب1جواب رد دادن به خواستگاری 3+
۳ پاسخ۲۰ بازدید
1402/10/25
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 992090
سلام من اضطراب اجتماعی دارم چکار کنم
۳ پاسخ۱۵ بازدید
1402/09/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 991540
سلام وقت بخیرمن یه دختر نوجوونم ۱۶سالمه مذهبی ام هستم خیلی احساس خلا عاطفی میکنم پدرم آدم سردیه یعنی بلد نیست محبت کنه همیشه آدم ساکتی بوده بزور مگه تو خونه دو کلمه حرف میزد اونم وقتی سوال می کردیم یه مدت به مامانم گیر دادم بهش بگه هی گفت و گفت خیلی بهتر شده اگه قبلا حرف نمیزد زیاد یا غیر مستقیم چیزی رو میخواست ازم یا محبتی میخواست بکنه الان باهام کم و بیش حرف میزنم وقتی چیزی بخواد یا چیزی بخوام یا چیزی برام تهیه کنه رو در رو میاره برام طرفداری میکنه ازم مثلا اینکارو برام بکن فلان بیا غذاتو بخور اینو برا تو آوردم و...یه مدت خوشحال بودم از اینکه از سکوتش دست کشیده و محبت میکنه خودمم سعیمو کردم و میکنم اما جدیدا اصلا برام مهم نیست دیگه دغدغشو ندارم خوشحالم نمیکنه من کلیییییی رفیق دارم ولی با هیچ کدوم صمیمی نیستم کسی که بتونم راحت باهاش حرف بزنم چیزای عادی رو (نه خصوصی که دوست ندارم)سانسور نکنم بگم بخندم تفریح کنیم باهم پیگیر هم باشیم ولی نیست من با اینکه شخصیت غالبم درونگراس اما دوستای زیادی دارم اما هیچکس نیست باهاش حرف بزنم بگردم پیگیرش باشم پیگیرم باشه همیشه تو مدرسه تنها چند دقیقه میرم توی بحث اون اکیپ بعضی همکلاسیام اما یکم که میگذره کم کم حوصله ام سر میره همش قبطه میخورم بهشون که اینقدر باهم صمیمی آن و اکیپ تشکیل دادن به قول دوستان من همیشه ارتش تک نفره ام با اینکه باهم خیلیم خوبم میگم میخندم حرف میزنیم درد و دل میکنیم اما من با سانسور بعضی چیزا به خاطر اینکه شخصیتشون میشناسم میترسم چه مذهبیا چه غیر مذهبیا من نتونستم با کسی ارتباط صمیمی بگیرم البته قبلاً دوست صمیمی دوران کودکیم تا وقتی کلاس هشتم بودم خیلی باهم خوب بودیم ولی اون برونگراس از نهم به بعد دیگه اون ارتباط قبلیو نداشتیم ازم فاصله گرفت چسبید به یکی از همکلاسیام دیگه ولش نکرد تا رفتیم دهم و دوستای جدید هم رشته خودش با منم خوب بود ولی ن مثل قبل الان نه دیگه محبتای کوچیک در نظر من بزرگ بابام اون خلا عاطفیمو پر میکنه نه دوست صمیمی دارم دلم میخواد ازدواج کنم دلم یه همدم میخواد که باهم بگردیم تفریح کنیم حرف بزنیم حمایتم کنه محبت کنه برام هدیه بخره پول خرج کنه نیاز جنسی هم بهم فشار میاره خیلی اذیتم و... اما از این طرفم با اینکه خواستگار دارم میترسم از ازدواج میترسم اشتباه کنم میگم که نکنه بعداً پشیمون شم و یه حال و هوای و هوس زودگذر نوجوانی باشه یا نه واقعا وقتشه ؟ یا میگم اگه ازدواج کنم دیگه درگیر بشم نتونم درس بخونم چی؟ درسمم عالیه رشتم تجربیه جدیدا حتی ارتباطمم با خدا کم شده همش تو خودم غرقم کم خونی شدیدم گرفتم به خاطر یه مسئله ای بدتر شدم همش نشخوار فکری استرس و اضطراب در کل طول روز افت تحصیلی ام داشتم چه به خاطر این مسئله خلا عاطفی چه به خاطر کم خونی که اذیت شدم تمام علائمش باهم و حالم خوب نبود هی این دکتر به اون دکتر افت تحصیلی ام یعنی اینجور که من دانش آموز برتر کلاس بودم الان حتی از تنبلای کلاسم پایین تر اومدم از استرس و اضطراب مداوم حتی نمیتونم یه کلمه درس بخونم و فراموش میکنم یا قاطی میکنم حتی وقتیکه هم خوب خوندمم!چیکار کنم؟؟؟؟؟ تموم زندگیم مختل شده 😩
۳ پاسخ۲۴ بازدید
1400/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 10787
چطوری به بچه ها یاد بدیم که به اضطرابشون غلبه کنند؟
۲ پاسخ۶۳ بازدید