پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/03/16

بی‌ثباتی شغلی و خستگی زودهنگام

من در هر شغلی بعد از مدتی دچار بی‌انگیزگی و دل‌زدگی می‌شوم و کارم را رها می‌کنم. احساس می‌کنم تاب‌آوری‌ام در برابر مشکلات کاری پایین است و زود خسته یا رنجیده می‌شوم. پیش‌تر داروی فلوکستین مصرف می‌کردم، اما باعث تحریک‌پذیری و پرخاشگری‌ام شد. نگرانم در شغل‌های آینده هم نتوانم ماندگار بمانم
1403/10/25

سوال 996122

سلام.طی یک هفته گذشته به وضوح احساس میکنم بی انگیزه و به شدت بی حال شدم و در طی روز هیچ کار مفیدی نمیکنم (با این که کلی کار دارم). معمولا عادت دارم که به دانشگاه برم و کارهام رو بکنم (دانشجوی دکترا هستم) و قبلا به بدنسازی میرفتم. اما در طی یک هفته گذشته به هوای مراقبت از برادرم (دانشجوی لیسانس هست و بدون نظارت من درس نمیخونه) نه سر کار رفتم و نه دانشگاه (حتی مداخله مستقیمی هم در کارهای داداشم نمیکنم ... فقط مراقبم که درس بخونه و تا الان هم تا حد خوبی موثر بوده). اما حس میکنم که بخشی از استرس امتحانات او هم روی ذهنم تاثیر گذاشته و چیزی که بیشتر من رو اذیت میکنه ، بی علاقگی به شدت زیاد به کارهایی هست که معمولا به راحتی انجام میدادم و حتی به بعضی از کارهای شخصی و عبادی من هم کشیده شده (بی علاقگیه خیلی عجیب هست) آیا ممکنه دچار افسردگی شده باشم؟
1403/04/09

سوال 994354

سلام.دانشجوی دکترای کامپیوتر با سوابق نخبگی هستم و همواره به تحصیل و پژوهش در رشته ام علاقه مند هستم و در دانشگاه تدریس هم میکنم. اما در دوسالی که بین مقطع ارشد و دکترا کار کردم، احساس بدی از محیط کارم گرفتم.مثلا هیچوقت پیشرفت های کوچکم دیده نمیشد و حقوقم همواره کم بود.درحالی که همکارانی که از من تحصیلات بدتری داشتن و حتی گاهی علایق من را به حوزه آکادمیک سرکوب میکردن،همیشه رشد خوبی از نظر جایگاه داشتن.در نهایت حس میکنم که عزت نفس من از یک کارجوی دوره لیسانس هم کمتر شده و این موضوع،حتی روی اعتماد به نفسم در تشکیل زندگی هم موثر است و حس میکنم که نمیتونم از نظر مالی یک خانواده را پشتیبانی کنم.و مطمئن هستم که مسیر آکادمیک هم من رو به درآمد خوبی نمیرسونه و همیشه خودم رو سرزنش میکنم.چه کنم که بتوانم با حس خوب و معنادار به شغلم برگردم؟
1401/11/23

سوال 24384

سلام و عرض ادب پس از چندین سال اضطراب و وسواس فکریم تا حدود زیادی بهتر شد و الان با دارو کنترلشون میکنم ولی مشکلی که این اواخر پیدا کردم بی انگیزگی برای پیشرفت و زندگی بهتره، این فکر میاد برام که عمر خیلی کوتاهه و ارزش این همه تلاش و کار نداره و با حداقل های بخور نمیر هم میشه به سر برد، این چه نوع تفکریه و چطور باهاش مقابله کنم؟ اینکه تا بخوام برای آینده و سال های پیش رو برنامه ریزی کنم این فکر میاد سراغم....ممنون میشم راهنمایی کنید.