پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/18
ناشناسخانواده و روابط
سوال 996059
سلام . یک مرد برای ازدواج باید از چه کسی اجازه بگیرد؟ و همچنین یک زن ؟ چقدر نظر خانواده مهم است ؟
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1403/05/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994783
ضمن عرض سلام و خداقوت خدمت مشاورین عزیز، از همدم آقایی به بنده معرفی شدن که طی یک دیدار حضوری بنده همدیگرو مناسب هم ندیدم و رد درخواست زدم، الان این کار درست است که من یه شخصی (خواهرم) رو به ایشون معرفی کنم چون فکر می کنم اگه با هم آشنا بشن می تونن گزینه مناسبی برای هم باشن.
۳ پاسخ۱۶ بازدید
1403/05/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994742
با سلام دختر مجرد متولد ۵۶ لیسانس هستم خواستگار زیاد داشتم و دارم ولی شرایطشون اکثرا متناسب نیست و یا دنبال دختر شاغل قد بلند و زیبا میگردن ..بگذریم سوالم اینه که وقتی میپرسن علت ازدواج نکردن را چی بگیم که متهم به سختگیری نشیم چقدر جزییات رو بگیم مثلا طرف اجتماعی نبوده یا زیاد درونگرا بوده به خواستگار جدید بگیم وقتی کلی میگم مناسب هم نبودیم جزییات میپرسن از چه نظر و..سوال دوم اینکه وقتی تلفنی صحبت میکنیم و طرف همسر فوتی و دو بچه دختر و..ولی به نظرمون شرایط متناسب هم چطوری بگیم قبول داریم شرایطشون رو که تحقیر نشیم ...چون میپرسن با شرایط من مشکل نداری نظر خانواده و حرف مردم چطور ...موردی اینطوری گفتم نظر مردم مهم نیست گفت تا چه حد منم رک گفتم تفاوت سنی زیاد برام قابل قبول نیست و اینکه شما دختر داری ترجیح میدم طرف پسر داشته باشه و دیگه اینکه گفتم همسن شما اکثرا ازدواج کردن و بچه دارن اگه اخلاقی و..متناسب باشیم قبول میکنم احساس میکنم نباید میگفتم همسن شما بچه دارن و...فکر میکنه صد در صد قبول دارم و زود بعله میگم چون طرف تلفنی صحبت کردم قرار بوده دیداری بزاره ولی به معرف گفته فرصت نشده و..همین مورد ۸ ماهه همسرش رو از دست داده به نظرتون امثال اینها هنوز درگیری فکری دارن ..و نباید تا سال صبر کنند یا شاید آشنایی چند ماه زمان میبره و نزدیک سال میشه و.آشنایی اسکال نداره ..؟
۳ پاسخ۱۶ بازدید
1403/04/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994607
سلام من یه دختر38ساله هستم که پدرم تاالان خیلی اذیتم کرده حتی نزاشت کامل درسموبخونم برم دانشگاه خسته شدم به خداهمش دعوامیکنه وازدواج نکردنم ومیزنه سرم میخوام ازدواج کنم هرخواستگاریی میادمیره دیگه خبریی نمیشه برام پول وثروت وخونه وماشین مهم نیست مهم اخلاق ورفتارومحبت کردن کنارم باشه درکم کنه
۵ پاسخ۱۴ بازدید
1403/04/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994290
باسلام بنده باهرآقای آشنامیشم اول خیلی شوق وذوق زیادی دارند واینکه درخواست یک دوستی صمیمانه زیاددارند ووقتی قبول نمیکنم هرکدام یک بهانه ای میگیرندودرکل من خیلی ناراحت میشم انتظاردوستی صمیمانه برای یک دخترکارخیلی سختیه وامکانش نیست آقای برای چندمین باردرخواست آشنای داده وهربارزیزحرفش میزنه هدفش ازاین کارچیه ومن چکارکنم ممنون میشم راهنمای کنید بنده ۳۸ ساله واون اقا۴۱ساله
۴ پاسخ۲۰ بازدید
1403/03/10
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994056
سلام علیکم وقتتون بخیرمن خیلی دلم گرفته ، از شما کمک و مشاوره میخواستم، لطفا کمکم کنیدمن یه دختر ۳۵ ساله هستم و دختر و بچه اول خانواده، خواهرم دوسال از من کوچیکتر هست و ازدواج کرده و الان ۲ تا بچه داره،ازدواج نکردم، خداروشکر زندگی خوبی داره، شوهرش کارمند بانک ملت هست و کارشناسی ارشد داره، الان خونه و ماشین هم داره و تک پسر هست، از لحاظ ویژگی های شخصیتی آدم درونگرا و آرومی هست، برعکس اون خواهرم برون گرا و آدم احساسی و گرمشوهر آبجیم اومد خواستگاری کاری نداشت، پدرش مغازه پارچه فروشی داشت و تو اون کار میکرد و آزمون بانک را هم ثبت نام کرده بود، چون خانوادشونو میشناختیم جواب بله داد آبجیم، خودم هم اول موافق بودم که آبجیم ازدواج کنه، الان ولی خیلی پشیمون هستم! هر وقت که خواهرم میاد خونمون دلم میگیره، گریه میکنم، برای اینکه کسی متوجه نشه میرم تو دستشویی یا الکی خودمو میزنم به خواب و میرم زیر پتو گریه میکنم که کسی متوجه نشه، از وقتی خواهرم ازدواج کرده تعداد خواستگاران من هم خیلی کم شد و الان چندسالی هست که کسی خواستگاری نکرده، دلم خیلی میگیره، پدر و مادرم وقتی آبجیم میاد خونمون خیلی حالشون خوب هست و سرحال و خوشحال هستند و با نوه ها بازی میکنند، منم بچه ها رو خیلی دوست دارم، میگم اینا معصوم هستند و گناهی ندارند، ولی از دست آبجیم و گاهی هم شوهرش و پدر و مادرم ناراحتم، چندبار هم بهشون گفتم ولی در مقابلم ایستادن و گفتند کار اشتباهی نکردن، من احساس میکنم این حق من بوده که اول ازدواج کنم چون خدا منو زودتر آفریده و رزق و روزی منم زودتر داده، مگه ازدواج روزی نیست، این رزق من بوده و اونا این رزق از من صلب کردند، مگه زمان های قدیم که پدربزرگ و مادربزرگ های ما ۱۰ و ۱۲ تا بچه داشتند، دخترها همه نوبت به نوبت ازدواج کردند و رفتند سر زندگی هاشون، این کار ، کار درستی نیست، توروخدا به کسی توصیه نکنید که تا خواهر بزرگتر هست کوچیکتر ازدواج کنه،مخصوصا وقتی داماد شرایط خوبی داشته باشه و زندگی خوبی داشته باشند حالت حسادت تو آدم زیاد میکنه و مشکلات دیگری رو برای فرزند اول بوجود میاره، الان من مریض شدم و قرص میخورم و همش ناراحتم و دلم میگیره و اشک هام میریزه، از اینکه کسی منو نمیبینه، کسی توجهی بهم نمیکنه، ناراحتم! خواهرم میاد خونمون و برای مامانم نظر میده میگه اینو اینجا بزار اونو اونجا بزار ، این کار بکن، اون کار بکن، جالب اینجاست که حرفش هم پدر و مادرم گوش میکنند ولی حرف من نه! پدرم که احساس میکنه من دشمنش هستم ! منم کار میکنم خیلی، مادرم تشکر میکنه ازم ولی روی حرف آبجیم و نظرات آبجیم توجه بیشتری دارن، من بیماری چشمی دارم از بچگی داشتم، به خاطر اینکه پدر و مادرم ازدواج فامیلی داشتند ژن روی من تاثیر گذاشته و من بیماری چشمی گرفتم، گاهی فکر میکنم میگم ای کاش مامان و بابام باهم ازدواج نمیکردن و ژن روی من تاثیر نمیگذاشت، دلم خیلی گرفته، الان که دارم اینا رو تایپ میکنم اشک هام سرازیر شده، اشک امان نمیده، من با اینکه مشکل چشمی دارم ولی احساس میکنم انسان موفقی هستم، مدرک کارشناسی دارم، گواهی نامه رانندگی دارم، خیاطی میکنم و خیلی از کارهای دیگه که حتی دوست و آشنا کارامو میبینند خیلی خوششون میاد و تعجب میکنتد و میگن ماشاالله چقدر هنرمند هستی، خوش به حالت چقدر استعداد داری! شاید بالای ۵۰ تا خواستگار داشتم، یاخودم خوشم نمیامد یا از کسی هم که خوشم میامد و متوجه میشدند مشکل چشمی دارم پا پس میکشیدن و حتی یه زنگ هم نمیزدن و بگن که جوابشون منفی هست، الان خیلی دلم گرفته کمکم کنید ، دوبار تو بیمارستان روانپزشکی بستری بودم و قرص استفاده کردم، از زندگی و آدم های دور و اطرافم و پدر و مادرم و آبجیم و حتی پدرشوهر و مادرشوهرش و خواهر شوهراشون که برای خواستگاری پاگذاشتند تو خونه ما و این سرنوشت برای ما رقم زدن راضی نیستم و دلخورم، از اینکه آبجیم زندگی خوبی داره خداروشکر میکنم ولی گاهی با دیدنشون و کاراشون دلم میگیره، حتی بادیدن خواستگارهایی که قبلا داشتم و الان ازدواج کردن و زندگی خوبی دارن دلم میگیره و انگار که بهشون حسودیم میشه و میگم که خوش به حالشون ، چه زندگی های خوبی دارن، چی تو زندگی کم دارند؟ اینا چه مشکلی دارند تو زندگی؟ چرا ما به جایی نرسیدیم؟ چرا من زندگیم این طوری هست ؟ چرا و چرا و چرا و کلی چرا دیگهخواهش میکنم کمکم کنید من چکار کنم که از زندگی راضی باشم؟چکار کنم که با دیدن آبجیم و بقیه خواستگارام دچار حسرت و حسودی نشم و ناراحتی نکنم؟چکار کنم که جلب خواستگار کنم و ازدواج موفقی داشته باشم؟گاهی پیش خودم میگم برم تو چت روم و با پسری رفیق بشم و دوست بشم، شاید از این طریق بتونم ازدواج موفقی داشته باشم! به نظر شما آیا این کار ، کار درستی هست؟ اگه بله ، با این خواسته پسرها که بعد دوستی انتظار سکس دارن و دوست دارن که اندام تناسلیشونو لمس کنند خانم ها چطور برخورد کنم؟من چادری هستم و مقید هستم به حرام و حلال و محرم و نامحرم و انجام واجباتممنونم از پاسخگویی شما
۴ پاسخ۶۳ بازدید
1403/02/31
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993950
سلام علیکم وقت بخیرمن عاطفه هستم ۳۵ سالمهجدیدا دکتر رفتم بهم گفتن افسردگی دوقطبی خفیف دارم و دارم دارو مصرف میکنمبیماری چشمی دارم و یکی از چشم هام هم پروتز هست و دارو مصرف میکنمجدیدا قند و کمبود کلسیم هم دارم و دارم دارو مصرف میکنمچندسالی است که خواستگاری ندارم و کسی خواستگاری نکرده، چه کنم؟ و اگر خواستگاری اومد برام چگونه قضیه بیماری هامو بهش بگم که نزاره بره؟ لطفا راهنماییم کنیدخواهرم دوسال از من کوچیکتر است و ازدواج کرده و الان دوتا بچه داره، از وقتی اون ازدواج کرده دچار افسردگی و قند و...شدماحساس میکنم خیلی عقب افتادم از زندگی و روز به روز هم دارم پیرتر و فرسوده تر میشملطفا مرا راهنمایی کنیدزیاد خوشحال نیستم و یه غمی روی دلم سنگینی میکنه
۴ پاسخ۲۱ بازدید
1402/07/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 989501
سلام وقت بخیر( خانمم مجرد ۴۱ ساله)من وقتی تو دوره آشنایی برای ازدواج هستم خیلی استرس دارم و وقتی قضیه جدی تر میشه استرسم چند برابر میشه و انگار ذهنم میگرده به یه چیزی گیر بده و جواب منفی بده و خلاص شه ازون استرس شبانه روزی. اون چیزی ک ذهنم گیر میده خیلیا بی خیالش میشن و ازدواج میکنن ولی من نمی تونم ،هیچ آدمی رو پیدا نمیکنم ک یکی از خط قرمزهای من نداشته باشه یکی بی نمازه یکی بیکاره یکی سیگاریه یکی عصبی و بد اخلاقه یکی روابط اجتماعیش صفره یکی زن بازه و غیر قابل اعتماد ....ینی واقعا مردی هست ک ایراد اساسی نداشته باشه؟واقعا خسته شدم دیگه حس میکنم فرسوده ام از این آشنایی های بی نتیجه ظاهر و موقعیت و تحصیلات خودم خوبه ولی ۴۱ سالمه و هنوز مجرد ممنون میشم راهنمایی کنید
۱ پاسخ۶ بازدید
1402/06/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 988777
سلام وقتی با کسی به قصد ازدواج آشنا میشم اگه احساسی از طرف خوشم بیاد ولی منطقی ببینم با اون آدم ازدواج موفقی نخواهم داشت و جواب منفی بدم تا یه مدت احساس تنهایی شدید میکنم حتی مدام بغض میکنم شبیه بادکنکی میشم ک بادش کردن و یهو سوزن زدن بهش هی میگم شاید اشتباه کردم و دلم میخاد راهی برای برگشت به رابطه باشه هر رابطه ای ک شروع میکنم با خودم میگم ایندفه دیگه ازدواج میکنم و بعد اینهمه صبر کردن میبینم که ارزششو داشت جور نشدن قبلی ها ولی بازم هیچچچچ.... انقدر این موضوع برام تکرار شده و درد کشیدم از حس تنهایی بعد از اتمام رابطه ،ک تا احساس کنم طرف مقابل بدردم نمیخوره سریع کات میکنم ک وابسته عاطفی نشم حدود ۴۰ سال سنمه دختر مستقل و موفقیم ظاهری هم خوبم خسته شدم بخدا از ۱۸ سالگی مورد ازدواج بهم معرفی کردن هر کدوم یجور نشد یا اونا نخاستن یا من نخاستم ازین فرآیند خسته ام تو همدم هم با هر کس اشنا میشم مشکلات خیلی جدی دارن 😔
۱ پاسخ۲۰ بازدید
1402/04/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 28690
سلام،دختری 35ساله هستم که تقریبا یک سال ونیم هست توی همدم ثبت نام کردم.توی این مدت چند تا درخواست داشتم که سعی کردم واقعا شرایط رو عاقلانه بسنجم و توقعات ماورایی نداشته باشم.وملاکهام بیشتر روی اخلاق و صداقت و درک متقابل بوده،چون واقعا هدفم ازدواج بوده و دوست دارم از راه درست زندگی تشکیل بدم .دوست دارم یه همراه واقعی داشته باشم.یکی که درکم کنه.خلاصه این درخاستها منجر به ازدواج نشد.اوایل خودم درخواست نمیدادم تا اینکه تصمیم گرفتم بالاخره توی ازدواج وتوی آیندم خودمم قدمی بردارم و بااینکه توی استان تعداد زیاد نیستن ولی دو سه بار بسته خریدم و هر بار از هر بسته سه چهار مورد رو که بیشترین تناسب رو داشتن درخواست دادم ومابقی رو به خاطر اینکه مشخصاتِ کاملِ پروفایلها بعد از شخصی سازی مشخص میشد.به خاطر عدم تناسب کنسل کردم.از درخاستایی که دادم ۳،۴ مورد قبول کردن. که از بین اونا دومورد تماس نگرفتن و یکی دومورد هم نمیدونم چون من درخواست داده بودم یه مدلی برخورد کردن که معلوم بودقصدشون واقعا ازدواج نبود.حالا مشکلی که هست اینه که یه تعداد پروفایل هست که بازدیدشون خیلی وقت پیش هست وبیشتر از ۲ماه تا یکسال وبالاتر.که نمیشه به اونا درخاست داد.چون چتد بار درخاست دادم جواب ندادن واصلا وارد برنامه نشدن ودیگه مورد مناسبی وجود نداره واز طرف دیگه با وجود داشتن مدرک ارشد. چون خانه دار هستم کلا استرس دارم به کارمندها پیشنهاد بدم چون دو سه مورد بودن که من نه به خاطر کارمندیشون بلکه به خاطر تشابه ۹۹ درصد درخاست دادم ونپذیرفتن.ومن فکر کردم به خاطر بیکار بودن من هست.حالا خیلی ناامید شدم. موردی که توی همدم باشه و تناسب داشته باشیم وجود نداره .توی فضای واقعی هم خب مورد مناسبی نیست.یعنی من باید قید ازدواج رو بزنم؟درصورتی که من دوست دارم نیازهای عادی یک انسان رو از هر لحاظی(عاطفی،مالی،احساسی) ونیاز به یک همدم رو به صورت درست وصحیح برطرف کنم.این موضوع خیلی من رو اذیت میکنه و نمیتونم بی خیالش بشم ودارم زجر میکشم.لطفا از این جوابهایی که ورزش کن و خودتو سرگرم کن بهم ندین یه راه بهتر پیشنهاد بدین.
۱ پاسخ۳۴ بازدید
1401/05/27
سوال 18824
سلام وقت به خیر من ۳۰ سالمه و حدود ۴ ساله تصمیم به ازدواج گرفتم از همون اول خانوادم به خاطر مشکلات مالی مخالف بودن ولی من میگفتم امید باید به خدا باشه و همه چی درست میشه اونا هم با اصرار من اومدن خواستگاری اما بلد جاهایی که میرفتیم خواستگاری با این که خانواده های مذهبی بودن اما هم شرایط سختی میگفتن و هم وقتی میفهمیدن که خونه و ماشین ندارم رد میکردن من کارمندم از کجا باید خونه و ماشین میاوردم ؟!حالا دیگه میترسم برای ازدواج برم جایی و حسابی تحت فشار هستم چیکار کنم ؟!
ترس از ازدواج1مخالفت خانواده با ازدواج فرزندان1مشکلات اقتصادی 1تاخیر در ازدواج 2ترس از مشکلات اقتصادی 21+
۱ پاسخ۱۷ بازدید
1401/05/24
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18746
سلام دختر بزرگ خانواده هستم 39سالمه و دو خواهر کوچیکتر از من ازدواج کردن ،،میخوام با قضیه مجردی خودم کنار بیام و قبول کنم که دیگه باید مجرد بمونم ،و با مجردی خودم نجنگم چون واقعا خسته شدم ،،میشه یه زندگی شاد داشته باشم و ذهنم خالی بشه از قضیه ازدواج و به معنای واقعی زندگی کنم؟؟نمیخوام تسلیم حال بد و افکار منفی باشم میخوام شاد و پرانرژی ادامه بدم چکار کنم ؟؟راهی هست
۲ پاسخ۲۱ بازدید