من از شما خواهشمندم در پایه دار کردن ارزشهای واقعی یک زن کوشا باشید چراکه مسئله طلاق نبایدنه تنها برای مردان بلکه برای خانمها در موقعیت هم سطحش کار را با گفتگوهای عوام فریب دچار چالش کند
سلام چرا تو کشور ما وقتی یه مرد بخواد زنش رو طلاق بده ان قدر ان زن رو اذیت میکند که همه حق وحقوقش را ببخشد تا طلاق بگیرد بعد اون مرد میره با شرایط بهتر از خودش ازدواج میکنه وزن میماند بامشکلات بعد طلاق وموقعیت از دست رفته اش واقعا اگه مسلمان نبودیم میگیم چرا اسلام که دم از برابری زده اینقد به حقوق زنان ظلم میشه
سلام من چهل سالم یه سال است که از همسرم جدا شدم من نمیخواهم وابسته کسی بشم کمک کنی تنهایی به زندگی ادامه بدم من بیست سال زندگی مشترک داشتم به دلیل اختلاف از هم جدا شدم
با سلام . من ۲۹ سالمه و پنج سال با همسرم زندگی مشترک داشتم . ازدواجم کاملا اجباری بود! تو این مدت دو تا فرزند پسر دارم. خانومم بخاطر اینکه طلاقش ندم با حرف خانوادش پشت سرهم بچه آورد و نتونستم کاری کنم ! خلاصه بعد از این پنج سال فهمیدم که داره بهم خیانت میکنه اونم با چندین نفر .کارمون به دادگاه و طلاق کشید و حضانت بچه هارو به من دادن و مادرشونم بچه هاشو نمیخاد.من هم هیچ کسی رو ندارم که از بچه ها مراقبت کنه بخاطر همین خونه نشین شدم صب تا شب تو خونم هر مادری میکنم هم پدری و از کارم اخراج شدم همه پس اندازها و هر چی که داشتم رو فروختم و الان کاملا بدون یک ریال در آمدی به صفر رسیدم صب تا شب تو خونه با بچه هام نمیتونم پامو بیرون بزارم الان یکساله و زندگی برام دقیقا مثل جهنم میمونه و خسته شدم واقعا بریدم. یه مدتی گذشت مادر بچه ها بهم زنگ زد و زد زیر گریه که اشتباه کردم و قولم زدن و از این حرفا منم با نهایت تنفری که ازش داشتم بخاطر بچه ها و پذیرفتم . به بیست روز نرسید که باز مچشو گرفتم تو ماشین یکی. و واقعا دیگ نابود شدم و الان دیگه به جایی رسیدم که گاهی به سرم میزنه تو غذامون سمی چیزی بریزم و بخوریم و هر سه تامون (من و بچه ها)از این دنیای کثیف خلاص شیم . دیگ هیچ امیدی ندارم به زندگی
سلام وقت بخیر من یک خانم 37 ساله هستم چندین سال هست جدا شدم اما چندین خواستگار داشتم درخواست دارند یک مدتی دوست باشیم اما من بخاطر آبرو قبول نکردم چون خانواده سنتی دارم و در شان خودم نمیدونم لطفا راهنمایی کنید
سلام من چند ساله از همسرم جدا شدم اما هنوز نتونستم با این ماجرا کنار بیام و اون ازدواج کرده وبجه دار شده اما من هنوز توفکر گذشته هستم ونمیتونم با واقعیت کنار بیام وهمه پیشنهادهای ازدواجمو تو ۴ سال جدایی رد کردم و همش به خودم میگم بازم قراره با هم باشیم اما میدونم دیگه نمیشم کمکم کنید چطوری این ادم وگذشته رو فراموش کنم خیلی دارم اذیت میکشم همه گذشته حلوی چشمامه