من یک جوان ۲۸ ساله مجرد بدون سابقه ازدواج بدون سابقه هرگونه ارتباط و رابطه با جنس مخالف حتی در حد صوت و صحبت و کلام و به شدت تنها و منزوی و گوشه گیر و به شدت افسرده ( افسردگی شدید مقاوم به درمان ) و استرس و اضطراب بسیار شدید به طور ۲۴ ساعته که شب ها بدون مصرف چندین قرص آرامبخش و خواب آور خوابم نمی برد هستم و در این سن و سال یک جای سالم نه در جسم و تن و بدنم و نه در روح و روان و اعصابم ندارم و بیش از ۱۰ سال است دارو های اعصاب تحت نظر پزشک مصرف می کنم اما ذرّه ای بهبود پیدا نکردم و ذرّه ای درمان نشدم برعکس قدرت و وسعت و شدّت بیماری های من هزار برابر بیشتر شده است! من در حال حاضر مرده ی متحرکی بیش نیستم و حتی قدرت و توان انجام امورات و نیازات روزانه و روزمره خود را نیز ندارم! شما بفرمائید من اگر خودکشی نکنم؟! چه کنم؟! و چه خاک و خاکستری بر سر کنم؟! من به شدت تنها هستم و تنها زندگی می کنم و حتی یک دوست و رفیق صمیمی هم در زندگی پر از درد و فلاکت و بدبختی و تنهایی خود ندارم!
من در هر شغلی بعد از مدتی دچار بیانگیزگی و دلزدگی میشوم و کارم را رها میکنم. احساس میکنم تابآوریام در برابر مشکلات کاری پایین است و زود خسته یا رنجیده میشوم. پیشتر داروی فلوکستین مصرف میکردم، اما باعث تحریکپذیری و پرخاشگریام شد. نگرانم در شغلهای آینده هم نتوانم ماندگار بمانم