با سلام من یک مشکل ، مسئله ، اختلال و یا یک بیماری بسیار بسیار بزرگ و قوی و پیچیده و ریشه دوانده در دوران کودکی تا به حال و لاینحل و درمان نشده به هیچ وجه من الوجوه و با هیچ یک از شیوه های درمانی تا به حال که ۲۸ سال سن دارم دارم و آن عبارت است از : تنهایی بی کران ، انزوا و گوشه گیری از جامعه و از هر جمع و اجتماعی به دلیل ترس و وحشت و استرس و اضطراب فوق العاده زیاد و شدید به طوری که از شدت تپش قلب و لرزش دست و پا توانایی انجام و اقدام به هیچ عملی را ندارم و به شدت می ترسم و به شدت اجتناب می کنم و دوری می گزینم از همه عالم و آدم! و به هیچ وجه من الوجوه با هیچ آدم غریبه و ناآشنایی در دنیای بیرون امکان و توانایی برقراری هیچ نوع ارتباط و رابطه ای را ندارم ( چه جنس موافق چه جنس مخالف ) و به شدت از ایشان و از طرز برخوردشان با من ترس و واهمه و دلهره و دلشوره و استرس و اضطراب و نگرانی دارم و به شدت بسیار زیاد نسبت به همه چیز و همه کس و حتی اتفاقاتی که در آینده ممکن است اتفاق بیفتد نا امید و بی اعتماد و بی اطمینان و بسیار شک و تردید و دلشوره و دلهره و تشویش و اضطراب و نگرانی دارم و در ترس و وحشت ۲۴ ساعته به سر می برم و دارم می میرم!!! دیگه تحمل این همه تنش و فشار روحی روانی عصبی را ندارم و میخوام خودکشی کنم!!! خواهش می کنم کمکم کنید و نجاتم دهید!
با سلام و احترام
در مکان سلف سرویس آنقدر استرسم بالاست نمیتونم چیزی بخورم و همین طوری موندم گردنم به زور کنترل میکنم از بس فضاش مسمومه و تیکه خیلی زیاد شده
با سلام. بنده مبتلا به مشکل اضطراب اجتماعی هستم از لحاظ ظاهری مشکل خاصی ندارم و از نظر اطرافیان خوش قیافه نیز هستم و چه بسا از نظر دیگران آدم خوش شانس و خوشبختی هستم و از مجرد بودن من اظهار تعجب میکنن ولی مشکل اضطراب اجتماعی من را کلا از زندگی ناامید کرده و دلیل مجرد بودنم همین هست . به همین دلیل به فکرم زده که با یک خانوم پرورشگاهی ازدواج بکنم. واقعا چه باید بکنم؟