پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/08/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 989918
من به رابطه همسرم و دخترخالم شک کرده بودم و چون شاغلم یکروز که رفتم خونه کش مویی رو که رو سر دخترخالم دیده بودم روی فرش خونه مون دیدم با اینکه اون تا حالا خونه ما نیومده بود.دارم دیونه میشم اصلا نمی دونم باید چه واکنشی نشون بدم چطوری به همسرم بفهمونم که من همه چیو فهمیدم؟
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1401/05/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18450
سلام<br>در ادامه سوال 18413 <br>چند روزیه که خانمم به شدت از دستم ناراحت هست (اصلا باهام صحبت نمی کنه یا در حد بله و خیر) با کوچکترین اتفاق از کوره در میره و تند میشه. باور کنید هر شرایطی که بوده رو براشون فراهم کردم قبلا هم سابقه داشته و نه در این حد نهایتا در حد یک روز بعد درست میشد. <br>ممنون میشم راهنمایی کنید یا اگر منبع خوبی جهت مطالعه نیاز هست معرفی کنید.
۲ پاسخ۴۱ بازدید
1401/03/28
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17483
سلام. من در سن۲۰سالگی ازدواج کردم و ازدواجم متاسفانه بخاطر پارانوئید بودن همسرم ۵سال بعد (بدون فرزند) به جدایی منجر شد.با خاطره ای خیلی بد از ازدواج و هزارتا مشکلی که برام بوجود اومد بخاطر هوسباز بودن و زنباره بودن اون اقا با حالی بد وارد جامعه شدم.دانشجوی حسابداری فردوسی مشهد بودم بعد از فارغ التحصیلی مجدد کنکور دادم و مامایی علوم پزشکی مشهد قبول شد و در عین درس خواندن کار هم میکردم تا با اقایی بسیار موجه و ۱۳سال بزرگتر از خودم اشنا شدم و ایشون به من پیشنهاد ازدواج دادن و من قبل از قبول درخواست ایشون گفتم که قبلا ازدواج نافرجامی داشتم و....ایشون گفتن اشکالی نداره فقط برای من دیگه تکرار نکن و خانواده من هم نباید متوجه بشن.چون باهم صحبت میکردیم و هردو مقید هم بودیم عقد بین خودمون جاری کردیم.و ایشون خانواده من رو هم دیدن و با مخالفتهای مادرم مواجه شدن بخاطر اختلاف سنی.اما نظر ایشون رو جلب کردم.بعد از چند مدت سر و کله ی خانمی پیدا شد که فهمیدم دخترعمه ناتنی ایشون هست و مدت ۱۵ سال با همسر من زندگی کرده اما از همون ابتدا همسرم به ایشون گفته بوده که ما به هیچ عنوان با هم ازدواج نخواهیم کرد و فقط هم خانه ایم و اگر روزی من قصد ازدواج کنم تو باید بری و اون خانم هم قبول میکنه این شرط رو و بطور مخفیانه ای باهم زندگی میکنن حتی مادر این اقا و خانواده ش خبر نداشتن و ندارن.و دلیل این پنهان کاری هم این بوده که چون اوازه ی خوبی این خانم در فامیل نداشته و به گفته خود همسرم همه پسرهای محل و فامیل اون زمان باهاش خاطره داشتن...... خلاصه اینکه این خانم پیدا شد و گفت تو وارد زندگی من سدی و دعوا و کشمکش و.....هربارم که من واقعا میخواستم برم و این زندگی رو خاتمه بدم خود همسرم مانع میشد و میگفت من تورو واقعا دوست دارم و تو همون کسی هستی که من میخوام و...بلاخره مانع رفتن من میشد.و اون خانم هم اسباب و زندگیش رو جمع کرد و اومد خونه ما و گفت سه نفره زندگی کنیم....و شوهرمم تقریبا از این قضیه راضی بود چون وجدانش اجازه نمیداد اون زن رو بعد ۱۵ سال بی پناه ول کنه...اما انقدر اذیت و ازار و دزدی و دعوا و کتک کاری و تهدید و....درست کرد این خانم که واقعاتحمل همگی ما تموم شد و گفتیم هر سه نفر جداشیم بریم پی زندگیمون.اون خانم هم شبانه اسباب خودش و هرچی هم مال ما بود جمع کرد و رفت و به همسر منم گفت زهی خیال باطل که بذارم این دختر رو بگیری...روزی که بفهمم شماها با هم عقد رسمی کردین تمام عکسهایی که باهم توی یک خونه بودیم رو میفرستم برای مادرت تا همینجوری که اولزه ی من خراب بود توی فامیل و مادرت نذاشت باهات ازدواج کنم ببینه این دختر هم قبل ازدواج رسمی با تو رابطه داشته و نذاره با هم ازدواج کنین....بعد از جداییمون البته برخلاف میل هردوی ما که بشدت به هم علاقمندیم همسرم تماس گرفت و گفت بیا من بدون تو واقعا نمیتونم.... و من هم برگشتم البته این خانم خبر نداره که ما باهم هستیم.حالا فکر هرروز و هرشب ما اینه که چجوری ازدواج کنیم که برای ما بی ابرویی درست نکنه....و بعضی وقتهاهم که بحثی بینمون پیش میاد همسرم میگه برو ... و واقعا این حرفش برای من خیلی ضربه ست خیلی سنگینه...چرا اون موقع که اینهمه عذاب نکشیده بودم با اون زن و تهمت و حرف بد و ....و میگفتم بذار برم میگفت نرو و حالاکه تقریبا یه زندگی نرمال داریم با کوچکترین دعوا و بحثی میگه برو ما باهم بجایی نمیرسیم.... لطفامن رو راهنمایی کنین.خیلی از تصصمیم درست عاجزم و خیلی کمک میخوام. من ۳۰ساله هستن.همسرم ۴۳ ساله فرزند شهید هست.من هم پدرم رو از دست دادم ۱۴ سال قبل من واقعاهمسرم رو دوست داشتم و دارم.موقعیت اجتماعی بدی ندارم دانشجوی مامایی ترم اخرم و از نظر ظاهری جوری هستم که امکان نداره جایی باشم و خانمی من رو برای ازدواج معرفی نکنه... ما
۲ پاسخ۱۱۵ بازدید
1401/02/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16563
سلام، من و خانومم 5 ساله که ازدواج کردیم و ی بچه دو ساله هم داریم. من احساس می کنم در مشکلات روحی و عاطفی ای که دارم اون اصلا من رو درک نمیکنه و با حرف ها و اشتباهات رفتاری حال من رو بد تر میکنه. هر وقت هم درباره این طور مسائل با هم صحبت می کنیم به بحث و جدل و دعوا ختم میشه. به نظرتون چی کار کنم؟
۱۲ پاسخ۷۲ بازدید