پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/04/04
ناشناسخانواده و روابط
سوال 28485
با سلام خدمت مشاورین عزیز،،، بنده چهلو سه سالمه،،، در سن سی سالگی به یه دختر که خواهر خانم داداشم که یک سال از خودم کوچکتر هستش علاقه پیدا کردم با خانواده در میان گذاشتم و گفتن میریم برا خواستگاری وقتی رفتیم جواب نه دادن دوباره رفتیم دوباره نه شنیدیم بیخیال شدم اما همش تو ذهنم در گیر بودم تا اینکه یکی از داداشام که دوسال از خودم کوچکتر هستش بعدها فهمیدم که دورا دور پیغام داده بودن بهش که اگه تو بیایی خواستگاری ما دخترمون رو میدیم و داداشم اسرار که بریم خانواده گفتن باشه میریم اما من مخالفت میکردم خلاصه اخرش اونا زور شدن چون من تنها بودم اما اونا سه چهار تارفتن خواستکاری همون حلسه اول بله رو گرفتن خوشحال امدن و من ناراحت قرار بله برون رو گذاشتن و رفتن برا تعیینه مهریه اما من باز مخالفت مخالفت و مخالفت اما کسی پشیزی ارزش و بها برام قائل نبود خوب مهریه تعین شد و قرار عقد گذاشته شد از او ن لحظه به بعد من و داداشم میانمون شکر اب شد بعد دو هفته عقد کردن حتی من در مهریه گرفتن و عقدش شرکت نکردم با خانواده هم در گیر بودم که نکنید اما زهی خیال باطل،،، یک روز زن داداشم با همون داداشم امدن خونه ما با همه سلام علیک کرد به منم که رسید یلام کرد اما جوابی نشنید از اون به بعد شاید یه دو هزارتا سلام کرد اما جوابی نشنید گفتم برا خودت ارزش قایل باش کسی که تو رو نمیخواد تو ام نباید جواب سلامشرو بدی بعد یک سال پدر فوت کرد که اصلا از دستش راضی نیستم و حلالش نمیکنم ،،، اونها بعد فوت پدر ازدواج کردن جالب اینجاست که هر چه مشخصاتی که من تو ذهنم هست برا ازدواج دقیقا تو وحود اون دختر هست و اوایل چادری بود اما الان با مانتو رفت امد میکنه و روان و روحم داره ازار میبینه بعد دو سال بچه دار شدن و مهمونی دادن همه رفتن الا من بخت برگشته بچه هاش الا ن نزدیک نه سال و هفت ستله هستن و من هنوز کینه کار پدرشون در دلم هست و خو صو صا مادرشون بچه ها از من گریزونن و اصلا نزدیک من نمییان من یک ادم کاملا احساسی هستم شبها تا پاسی از شب چند ساله بهش فکر میکنم همین مسله با عث شده من در انتخابم دل دل کنم و هنوز مجرد موندم و همش دنباله یکی هستم تا از لحاظ تیپو قیافه لا اقل هشتاد درصد مشخصات اونرو داشته باشه در ضمن همگی پیشه هم هستیم اونا طبقه بالا هستن و ما طبقه پایین و گاهی وقتها تو راه پله یا حیاط با هم رو در و میشیم و روان من میریزه بهم از طرفی نیاز به ازدواج دارم و نیازهای جنسی و بیشتر بیشتر رو حی عدابم میده و از طرفی تا الان کسی رو پیدا نمردم تا جایگزینه زن داداش کنم با خودم میگم ول کن بیخال شو برو یکی رو انتخاب کن و برو عمرت رفت تا پایه کار میرم زانوهام میلزه و جلو نمیره کار بجایی رسیده که دارم دنباله یک زنه بیوه میگردم که از اون سر باشه حتی اگه دوتا بچه هم داشته باشه و با شرایطم کنار بیاد از لحاظه تیپ و قیافه چندان جالب نیستم و اعتماد به نفس در من داره کم کم میمیره احساس حقیره میکنم بعضی وقتها میگم برو با داداشد اشتی کن و خودتو نحات بده از این زندان غم اما باز جراتم قد نمیده میگم تو و زن دادشد الان کبریت و بنزین هستین دوبار بری خونشون یا اون بیاد خونه شما ممکنه کار به جاهای باریک بکشه خدایی نا کرده اخه من با مادرم زندگی میکنم و اونا اصلا سر اون قضیه خونه مادر م نمیانچون میدونن با اونا برخورد میکنم جرات نمیکنن بیان وقتی تویه حیاط هستم یهویی و ناخواسته باهاش روبه رو میشم از ته دله دلم برا خودم میسوزه و مدتها میرم تو فکر که چرا پدر چرا داداش چرا خانواده با من اینچنین کردن بارها شده صدای قه قه زدنشو شنیدم و از ته دل اه میکشم چه امتحانیه یا غذابه یا سرنوشته اخه چیه این الان دو سه سالی میره باشگاه بدنسازی این دیگه بیشترو بیشتر روان من ریخته بهم اخه صدو هشتاد درجه عوض شده یه مدت گفتم بیخالش بشم و از شادیه اونا لذت ببرم اخه میگن از شادی دیگران شاد باشید تا شادی اونا به شما برسه اما نشد که نشد هرجا میرم خواستگاری همش اون جلویه چشامه به نظردون من باید از این شهرو دیار وخونه برم و کاملا ارتباطم رو با این خونه مخوف و شب اول قبر قطع کنم ادامه بدم همینطور ی که هست ؟ به ازدواج فکر کنم چیکار کنم که ازین زندان هارون رشید نجات پیدا کنم در ضمن کاربران عزیز نگید تو بی غیرتیا یا چشمت دنباله نامو س داداشد هستا نه اصلا اینجوریا هم نیست اینارو من باید میبردم با خودم تو قبر اما چه کنم که معلوم نیست عجل کی و کجا میاد سراغم که تا اون موقع صبر کنم نیاید اینارو من مطرح میکردم اما روح و روانم داره میترکه ساید برا خوده شما هم این اتفاقات افتاده که کسی رو میخواستین اما نشده به دلایلی وو قتی تو کوچه و خیابون میبنیدش داغون میشید درسته
۸ پاسخ۷۵ بازدید
1402/03/14
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27927
سلام وقت بخیر خانم هستم که چند ماهی از همسایه محل کارم خوشم میومد خوشبختانه شرایط جوری شد که بعد چندماه آقا ازم رسماً خواستگاری کردن چند ماهی باهم برای آشنایی صحبت کردیم ولی سریه قضیه این وصلت اتفاق نیوفتاد.بنده چون علاقه به این شخص داشتم برام خیلی سخته قبول کردن این قضیه نمیتونم کناربیام لطفا کمکم کنید.درضمن بااینکه تواشنایی باهم اختلاف داشتیم آقا خیلی پیگیرم بودن بهم زنگ میزدمن جواب نمیدادم سریع به خونه زنگ میزدن ونگرانم میشدن.ولی همین که جواب منفی دادم رفتن انگار اصلا دوست داشتنی بینمون نبوده.
۲ پاسخ۱۹ بازدید
1401/03/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17027
سلام بعد از شکست عشقی چطور به زندگی عادی برگردیم؟
۲ پاسخ۱۸ بازدید