پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/04/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994401
من دختری ۴۵ ساله ام و از ۲۳ سالگی دارای خواستگاران متعددی در بین همکارانم بودم.ولی چون پدر و مادرم رابطه خوبی با هم نداشتن همیشه از ایجاد رابطه با خواستگارانم حتی برای صحبت در مورد ازدواج هم ترسیدم و بدون بررسی سریع آنها را رد کردم گویی کار خلافی میخواستم بکنم.هیچوقت حاضر نشدم قدمی جلو بزارم و حتی از ایجاد ارتباط هم ترسیدم و از طرفی هم الان انتخاب همسر از طریق سایت ها هم برام دچار تردیدم که مبادا نتیجه دلخواه را نداشته باشه میشه راهنماییم کنید.
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1403/04/13
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994400
سلام دختری ۴۵ ساله هستم و ۲۰ سال است کار دولتی دارم ولی متاسفانه مادر و پدر م هميشه در حال جنگ و جدال بودن تا با فوت پدرم بالاخره تموم شد ولی چیزی که تو این مدت نادیده گرفته شد خواستگارای من و خواهر بزرگم بود،چون اصلا تو اون جدالهای روزانه فرصتی برای مطرح کردن این موضوعات نبود.الان ۲ خواهر و ۱ برادر کوچکم ازدواج کردن ولی من با مادرم زندگی می کنم و ایشان هم همیشه من را ترغيب به ازدواج میکنند ولی دختری در سن من که حتی شاید بچه دار هم نشم انگیزه ای برای ازدواج نداره.از طرفی چون خانه ما همیشه محل جنگ و جدل بوده همه آقایونی که ازم خواستگاری کردن را مثل پدرم میدیدم و فکر میکنم دروغگو هستن و فقط بدنبال شریک جنسی میگردن ،از طرفی تو سایت های همسرگزینی اکثر آقایون همسن من دنبال دختران کم سن هستن و موردی به سن من را انتخاب نمیکنن. انتخاب تجرد قطعی برام بهتر نیست ؟ تا اینکه مورد استهزاء بقیه و فامیل بشم؟
پرخاشگری با والدین1ترس از ازدواج به دلیل ازدواج ناموفق والدین1انتخاب همسر مناسب1مشکلات ارتباطی با والدین1ریسک بارداری در سن بالا
۲ پاسخ۱۹ بازدید
1402/03/15
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 27949
سلام.من ۲۱ سال سن دارم و از لحاظ روحی ب شدت بهم ریختم سر مسائل خانوادگی و حال خوبی ندارم و قلب درد دارم و دائم در حال استرس و خون دماغ شدن و دچار مشکلات اینجوری شدممیخوام از جو خونواده فرار کنم ولی نمیتونم با احساس کسی بازی کنم بخاطر راحتی خودم و حس میکنم ک این کار کلا اشتباهه لطفا کمکم کنید بگید چه کاری بهتره و جه کار باید بکنم
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/03/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 16988
سلام من یه دختر ۲۰ سالم ک از نظر روحی حالم خوب نیس احساس اینو دارم ک هیچ کس دیگ دوسم نداره حتی خونوادم!مامانم هر روز باهام قهر میکنه یا کلا فک میکنه من باهاش دشمنی دارم ،فک میکنه ک من توسط حرفای دوستام دارم باهاش رفتار میکنم ،خستم شده اونقد ک دلم میخواد بمیرم ولی از یه طرفی هم میترسم. میشه کمکم کنین
۲ پاسخ۱۲ بازدید
1400/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 12757
سلام،خونوادم از بچگی همه چیو بهم تحمیل کردن25 سالمه و هیچی ندارم چون من هرچی خاستم مخالفت کردن و گزینه مقابل خاسته منو اجرا کردن، بخاطر درسم از مادرم چاقو خوردم از پدرم تحقیر ها شنیدم، مدام تو نمیتونی ها تو گوشم زمزمه میشد، اگه نتونستی ها بدرقه کارایی بود که میخاستم انجام بدم، من عاشق کار کردن و پول در اوردن بودمو بابام میگفت نه بشین درس بخون بیرون گرگن فحش یاد میگیری، دست به هرکاری زدم فقط خاستم خودمو ثابت کنمو نشد، ثبات فکری ندارم، قدرت تمرکز ندارم، قدرت اراده ندارم،واسه رفیقام جون میدادم چون خانواده ی پشتیبانی نداشتمو خودمو وصلشون میکردم اما اوناهم دنبال منفعت خودشون بودن، الان تنهام، هیچ دوستی ندارم، بخاطر مادرم نمیتونم با جنس مخالف هم ارتباط برقرار کنم نمیتونم اعتماد کنم، این اتفاقا داره خفم میکنه، خونگرمم روابط اجتماعیم زیاده ولی هم خودم نمیتونم هم خانواده میگن رفیق بازی نکن دیگه، یکی نیست بگه رفیق بازی کردم که شماهارو یادم بره،راستش جرات خودکشی هم ندارم که خودمو بندازم پایین یا هرچی، ولی با قرص دو بار خودمو مسموم کردم هر دوبار بشدت حالم بد شد اما متاسفانه هنوز زندم
۱ پاسخ۳۳ بازدید
1400/07/11
سوال 12312
من حدود ۸ سال خوابگاه زندگی کردم و کلا افسردگی دارم و خیلی با خانوادم غیر صمیمی هستم یعنی همش تو یه اتاق تاریک هستم و تا مجبور نشم بیرون نمیام. دوست دارم تنها باشم و با کسی صحبت نکنم ولی تو خوابگاه اینجور نبودم با بچه ها بودم و بهم خوش میگذشت. نمیدونم چرا اینجوری هستم و نمیدونم اگه ازدواج کنم به مشکل برمیخورم یا نه یعنی نمیدونم اونوقت هم دوست دارم تنها باشم و حوصله کسی رو ندارم یا چون عشق زندگیمو پیدا میکنم حالم بهتر میشه
۱ پاسخ۳۱ بازدید