سلام ،من پسر هستم ،۳۰ سال سنمه،خانواده پر جمعیتی دارم ،یه از دواج ناموفق داشتم ،از سن کم ادم مسئولیت پذیری بودم و هستم،پدرم و مادرم سنشون بالاست و از پس زندگیشون بر نمیان ،منم با احساس مسئولیتی که داشتم باعث شدم ادم بی خیالی بشن،تو خانواده هر کی مشکلی براش پیش بیاد به من میگن در صورتی که برادر بزرگم اصلا بهش نمیگن،حتی دوست و آشنا ،جدیدا خیلی زود جوش شدم ،چند شیفیت کار میکنم ،تا ابرومون حفظ کنم ،تونستم برا خودم خونه بخرم،هنوز ازدواج نکردم ،میترسم ازدواج کنم با خانومم با عصبانیت صحبت کنم ،دوست ندارم دوباره شکست بخورم ،بعضی وقتها میگم با کسی ازدواج کنم برم شهرشون زندگی کنم،میترسم این فکرم فرار از واقعیت باشه،لطفا نظرتون در مورد مشکلاتم بفرمایید
سلام,من یه خانم ۲۹ سالم و جدا شدم چندساله,چندتا ویژگیه که خییییلی آزارم میده,خسته شدم,این که سوءظن دارم و اکثرا اخلاق تندی دارم زود عصبانی میشم و براهرچیزی ناراحت میشم و لحن صحبتم هم تنده حتی در حالت استرس یا هیجانی شدن از سرخوشحالی, فکر دیگران و ناراحت شدن یا نشدنشون برام خیلی مهمه,با بچه های کوچیک نمیتونم درست ارتباط برقرار کنم,خواهرزاده و برادرزاده و اعتماد به نفس خیلی کم,بعضی مواقع میگم خصلتای خوبی هم بهم داده ولی اینا همه چیزو یکدفعه خراب میکنه,دلم میخواد بمیرم از خودم و دنیا خسته شدم,چیکار کنم...
سلام خواهرم متولد ۶۳کارشناسی ارشد شاغل وخوش تیپ ودلسوز وبا سلیقه وفردی قانع است بعلت اینکه انتقالیش به شهرهای دیگه مشکله مجبوره از افراد همان استان انتخاب کنه که معمولا افرادی نیستن که هم کفو خودش باشند فردی که بتواند دراستان محل کارخواهرم زندگی کنه حتی از استانهای دیگری هم باشه مشکلی نیست البته باید اصالت خانوادگی داشته وشاغل یعنی کارمند دولتی باشه سابقه ازدواج هم نداشته باشه یا درعقد با توضیحات معقول جداشده باشه خود خواهرم سابقه ازدواج ندارد
سلام خسته نباشیدمن۱۶سالمه کلاس یازدهم هستم ورشته ام تجربیه به دلیل افسردگی زیادی که داشتم درس نمیخونم من خیلی روحیه شادی داشتم هیچی کم نداشتم ولی الان۳ساله حتی نمیخندم باهیچکس حرف نمیزنم تاالان سابقه۵بارخودکشی داشتم بخدامامان بابام پیرشدن خودم که دیگه روزی۱۰۰۰۰بارمیمیرم بماند
سلام من ۳۷سالمه مجرد خیلی احساس تنها یی میکنم هيچ چیز خوشحالم نمیکنه احساس میکنم به هیچ دردی نمیخورم از اینکه مورد قضاوت دیگران قرار بگیرم همیشه نگرانم احساس میکنم زود رنج شدم فقط دوست دارم ب یه جایی برم ک بتونم از ته دل گریه کنم با صدای بلند داد بزنم من ادم بد شانسی هستم وقتی میخوام برای کاری به بیرون برم مثلا بانکی یا هر کاری استرس دارم میتونم این کارو انجام بدم یانه دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم اعتماد به نفس ضعیفی دارم اصلا از ظاهر خودم خوشم نمیاد اونقدر. ام زشت نیستم فقط یه صورتم لاغر ودرازه دندونام هم خیلی وقت پیش خراب شده بود کشیدم فقط دو سه تا از دندونای جلو مونده بقیه پروتز هستن از وقتی دندونام اینجوری شدخيلی بهم ریختم من خیلی دوست داشتم درس بخونم ولی بخاطر محل سکونت تا اول راهنمایی نتونستم ادامه بدم لطفا کمکم کنید چیکار کنم بخدا دیگه نمیتونم بعضی وقتا آرزو میکنم ای کاش میمردم واز یاد ها میرفتم طوریکه انگار اصلا وجود نداشتم
سلام من پسری هستم ۲۸ساله که خدمت سربازی راتموم نموده و دانشگاه رفته ام ومدرک معادل کاردانی را دارم و به خاطر این که برم خدمت موفق به اتمام دورهی کارشناسی نشده ام وتا حالا به خاطر این که خانه نداشته ام از ازدواج میترسیده ام ولی حالا که شدیداً دلم. میخواهد ازدواج کنم هر سری که خوانواده دختر می آیند برای تحقیق دشمن دارم وجواب رد میشنوفم به نظر شما چه کار باید کنم؟