سلاممن یه موردی خیلی اذیتم میکنه اونم قدرت انتخابه کلا برام سخته چه در خرید چه انتخاب همسر یکم سخت میگیرم و بیشتر از سر آگاهیم هست اما واقعا سخت چیزی به دلم میشینه الان نامزدم و هنوز نامزدم برام صد در صد نیست ولی خب ناچارا بین چندین مورد خوب ایشونو انتخاب کردم یا مثلا الان که میخوام جهاز بخرم خیلی سختمه انتخاب تم و چیزی که میخوام ...اگر چیزی خیلی قشنگ باشه سریع انتخاب میکنما ولی وقتی میرم خرید باید کلی بگردم و فکر کنم تا بالاخره مورد دلخواه پیدا بشه ...اینکه میبینم بعضی از افراد دقیقا میدونن چی میخوان میرن خرید و در یکی دوتا مغازه سریع و با قاطعیت و حتی شاید از نظر من اشتباهه انتخابشون ولی اینکه زود و با قاطعیت و رضایت انتخاب و خرید میکنن از نظرم خیلی خوبه و راحتن ...این قضیه به چی برمیگرده؟من باید چی کار کنم که راحت قدرت انتخاب و رسیدن به قاطعیت و رضایت در انتخاب رو داشته باشم؟ آیا مشکل ریشه در کودکیم داره؟چطور باید حلش کنم این مشکلمو که اذیت کننده شده بیشتر برای اطرافیانم؟ممنون میشم کامل توضیح بدید واقعا نیاز به کمک دارم
سلام من سرباز هستم و ۲۴ سالمه تحصیلاتم دیپلمه و فعلا تا اتمام سربازی امکان پیدا کردن شغل ندارم ولی خونه شخصی از خودم دارم.بنظرتون با این شرایط فکر به ازدواج راه درستیه؟واقعا از لحاظ عاطفی و روحی نیاز به همدم رو حس میکنم و به این نتیجه رسیدم کسی که با همین شرایط منو قبول کنه واقعا همسر خوبی در آینده برام میشه.از طرف دیگه انقدر درخواست هامو رد کردن یجوری ناامید و مایوس شدم لطفا اگه میشه منو راهنمایی کنید.با تشکر فراوان
سلام من همسرم به لباس های چسبان علاقمنده و همیشه تو خونه بهم میگه لباس تنگ و چسبان بپوشم براش منم لباس تنگ و چسبان دوس ندارم به مشکل برخوردیم چیکار کنم
سلام من ازنظرروحی وجسمی خیلی داغون شدم کلا نسبت ب زندگی بی انگیزم هیچ چیز هیچ کسی شادم نمیکنه اکثروقتا گریه میکنم ومدام گذشتمُ مرور میکنم وازگذشته خودم خلاص نمیشم وراحتم نمیزاره اصلا هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم ودائم ب مرگ فکرمیکنم وازخدا میخوام که زودتربمیرم تاهمه بخصوص خودم راحت شم چیکارکنم چه خاکی توی سرم بریزم اصلاً ادم اجتاعی نیستم وازشلوغی ودورهم بودن بیزارم ازتنهائی هم رنج میبرم درکل نمیدونم باخودم واطرافیانم چندچندم دل همه رو ازخودم رنجوندم ی مدتم قرص ارام بخش میخوردم وتاثیری نداشت توروخدا راهنمائیم کنید درد جسمانی هم زیاد دارم.
سلام وقت بخیر.من یه خانم ۳۱ ساله هستم که یه دختر ۱۲ ساله زیبا رو دارم .خاستگارای مجرد زیادی دارم اما همه اطرافیانم منو میترسونن که با مجرد ازدواج نکن چونکه ممکنه به دخترت تعرض بشه و این شده ملکه ذهن من که بدون دیدن و شناخت خاستگارای مجردم رو رد کنم . من الان حدود ۷ ساله که جدا شدم و از تنهایی خسته ام خاستگارام یا ۱۵ سال به بالا از خودم بزرگترن که نمیتونم قبولشون کنم یا مجرد هستن ،نمیدونم چکار کنم.واقعا دلم میخواد با فردی که شرایط خودمو داره ازدواج کنم .