پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/09/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995858
سلام بخاطر بی توجهی های همسرم عشقم رو نسبت بهش از دست داده م و فقط به یک رابطه دیگه فکر میکنم دوتا بچه دارم بخاطر بچه هام نمیتونم طلاق بگیرم
افسردگی2مشاوره خانواده1راهکارهایی برای رسیدن به تفاهم در زندگی1خیانت کردن به همسر1بی توجهی همسرم به زندگی زناشویی19+
۳ پاسخ۲۰ بازدید
1403/09/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995846
سلام چند سال پیش از همسرم جدا شدم اهل رابطه ازاد و ازدواج موقت هم نبودم موارد ازدواج هم زیاد داشتم ولی هردفعه بحث جدی ازدواج پیش میاد اضطراب تپش قلب و سردرد میگیرم مشاوره هم زیاد رفتمنتیجه نگرفتم لطفا راهنماییم کنید چون از تنهایی به شدت خسته ام
۳ پاسخ۲۲ بازدید
1403/09/16
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995823
سلام متولد ۶۸ هستم ولی نمیدونم چیه که هر درخواستی میدم همون ابتدا درخواست پیشنهاد رو رد میکنن و کسی مایل نیست با ما همسفر بشه نمیدونم بقول قدیمیا بختمون بسته هست یا نه واقعا مشکل از منه
۴ پاسخ۲۲ بازدید
1403/09/12
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995802
ممنون از مشاورین محترم،فردی ک از من عکس لباس جذب میخاست،امشبو بیشتر ب حرفشون گوش دادم،گفتن ک ی بار باخانمی دوست بودم و باهم باغ رفتیم و در یه حدی تماس فیزیکی داشتیم،حتی عکس خانم رو هم داشت،حالا کسی غلطی میکنه و تکرار نمیکنه اما چرا عکس اون خانم توی گوشیش باشه،گفتن پروفایلشه.مشاورین محترم نمیدانم با هرکسی اشناشدم و ب اسم ازدواج جلو می آیند همه با دختران ارتباط داشتن و بیشترازچن روز اداما اشنایی را متوقف می کنم و ازشون خداحافظی میکنم. خودم با هیچ پسری دوست نبودم چرابایدد این پسرها سراغم بیایند،واقعا خسته م از مردان تنوع طلب
۳ پاسخ۲۵ بازدید
1403/09/12
سوال 995800
من دختری 37 ساله هستم و مجرد الان تعداد موردی بهم معرفی میکنند خیلی کم هست و از طرفی اکثرا شبیه من نیستند و از طرف آقایان هم جواب منفی بیشتر هست من هم احساس شکست میکنم. چند وقت هست احساس تنهایی میکنم از طرفی نیاز عاطفی به همدم هم دارم میترسم در آینده احساس تهی بودن و افسردگی بگیرم. گریه میکنم چکار کنم این احساسات منفی رو از خودم دور کنم و اینکه هر موقع احساس دل شکستگی و گریه به سراغم اومد گریه نکنم چون چشمهام هم عمل کردم دلم که میشکنه نمیتونم جلو گریه ام بگیرم.
۳ پاسخ۳۱ بازدید
1403/09/09
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 995767
سلام . سوال من این است که آیا دعانویس واقعا میتواند برنظر خواستگار تاثیر بگذارد . من به عنوان یک مرد برخی اوقات خودم احساس میکنم که مثلا در خواستگاری از یک خانم قدرت نه گفتن نداشتم . و یک احساسات سوزانی من را گرفته بود .من هیچ اراده ای نداشتم . من کاملا سالم هستم و سابقه بیماری روانی هم ندارم .
۳ پاسخ۳۰ بازدید
1403/08/26
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995671
سلام و وقت بخیر آقایی که به خاطر پدر مادر پیرش ازدواج نمیکنه علی رغم اینکه خواهر و برادر های دیگه هم داره و نیاز داره به ازدواج، طوریکه حتی به ازدواج موقت هم راضی شده.این میتونه به دلیل وابستگیش به والدینش باشه؟ باید چیکار کنه تا بتونه ازدواج دایم کنه؟ممنونم از راهنمایی های ارزشمندتون
۴ پاسخ۱۸ بازدید
1403/08/25
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995670
سلام من دختری ۳۲ساله هستم با چهره ای زیبا قد بلند محجبه ومعلم هستم و معتقد و مذهبی خیلی دوست دارم ازدواج کنم اما نمیدونم چرا اصلا نمیشه میترسم سنم بره بالا دیگران خیلی تحت فشار میزارنم شبا کابوس میبینم تو رو خدا بگید چکار کنم ناراحتی اعصاب گرفتم خواستگار میاد نمیشه دختر دایی و همه ازدواج کردن فامیل فکر میکنن من مشکل دارم😭😭😭بگید چکار کنم
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1403/08/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995640
سلام. دختری هستم متولد ۷۷ سالمه خواستگاری بهم درخواست آشنایی دادن که متولد ۷۰ هستند و هفت سال و هفت ماه ازم بزرگتره و یه جلسه دیدار ۴ساعت و نیم در پارک و کافه داشتیم . ایشون نسبتا شرایط خوبی نسبت به موردهای دیگم دارن مثلا محدودهی سکونت شون نزدیکه ، طبیعت گرده و قله نورده و کوه نورده که همیشه تو رویاهام بوده و دوست داشتم این مسائل رو با همسرم تجربه کنم و چون خودمم اهل طبیعت گردی و سفر هستم خوشم اومده و از لحاظ اخلاقی هم مورد پسندم بودن ولی خب شرایطی دارن مثلا که از همه مهمتره تک فرزنده که البته نسبت به خواستگارای دیگم که تک فرزند بودن پخته تر به نظر میرسید (ازنظر عقلی) و مورد دیگه وقتی عکس پروفایلش رو دیدم به دلم نشسته بود و ایشون هم خداروشکر درخواست ارسال عکس ازم نخواستن و یه راست رفتیم همو دیدیم و در همان لحظه ی اول متوجه شدم چشاش چپه و جا خوردم ولی هیچ رفتار ناشایستی انجام ندادم و کاملا بهش نگاه میکردم و به حرفاش گوش میدادم تا اینکه بهم گفت ۳ بار چشاش رو عمل کرده و من پیش دستی کردم و یهجوری که مثلا ناراحت نشه در مورد چپ بودن چشاش پرسیدم و حتی گفتم توی عکسا اصصلا معلوم نیست و البته اون عکسا قدیمی بودن و چهره اش خیلی نسبت به عکسا شکسته شده است و اون عکسا برای سال ۹۶ تا ۹۹ بوده و بعدش گفت که چشم راستش کاملا نابینا هست و من اصن تعجب کردم و جا خوردم و گف اصلا هیچکس متوجه نمیشه تا وقتی که خودش بگه در مورد نابینا بودنش و از همون دوران به دنیا آمدنش اینطوری بوده و گفت مامانش از یکی وقتی باردار یوده سرخچه گرفته و چشمش بخاطر این اینطوری شده و ازم پرسید که میتونم کنار بیام یا نه و من گفتم اصلا نمیتونم اون لحظه جواب بهش بدم و به نظرم خوشحال شد چون گف اگه اون موقع جواب میدادم جای تعجب داره و اینکه با همهی دخترایی که قرار میذاشته کلا فقط نهایتا تا یک ساعت صحبت میکردن و همه خاتمه میدادن و من اولین نفری هستم که این مدت باهم صحبت کردیم و خب البته چون من با بیشتر خواستگارام ۲ تا ۵ ساعت قرار میذارم برام عادیه البته خب بستگی داره چه موقع از روز باشه و اینکه البته بهش گفتم چرا هیچی از نابینا بودن یه چشمش توی فرمش ننوشته یا حتی مامانش اصلا به مامانم توی تلفنی که باهم صحبت کردن نگفته یا مثلا وقتی مامانم ازش پرسیده سربازی رفته با نه گفتش معاف شده بخاطر تک فرزند بودن اما وقتی ازش پرسیدم گفت بخاطر چشمش معاف شده و خب چون برادر خودمم یکمی پاش از به دنیا آمدنش مشکل داشت و عمل کرده و معاف شده خیلی عادی رفتار کردم و جتی گفتم بهش که خب یه برادرم رفته سربازی ولی اون یکی معاف شده بخاطر پاش ، قضيهی نابینا بودنش رو دو ساعت بعد از شروع مکالمون گفت و اینکه اوایل صحبت هامون چون من پرسیدم وسیله نقلیه مثلا موتور یا ماشین دارید یا نه گفت نه و بیشتر با مترو همه جا میره و چون خب من موتور دوس دارم گفتم مشکلی نیست ماشین نداری موتور هم خوبه و گفت اگه ماشین بگیرم من رانندگی میتونم بکنم یا نه و من خب چون گواهينامه ندارم و همش امتحان شهرش رو میافتم گفتم بهتره خودش رانندگی بکنه و من حالا در آینده شاید تونستم قبول شم اما خب خودش گفت گواهينامه داره ولی خب باباش ماشین داره اوصولا باباش رانندگی میکنه حالا من چون اون موقع نمیدونستم از نابیناییش اصلا توجه نکردم ، و الان تازه یادم افتاد که چرا این موضوع رو مطرح کرد و گفت ماشین میخره اما اگه خواستم من بشینم پشتش اون موقع خوشحال شدم گفتم تنها پسری هست که اینو میگه چون باقی پسرا هیچ وقت نگفته بودن من برات ماشین میخرم ؛ الآن موندم آیا واقعا گواهينامه ی ماشین داره آیا یا نه ؟! بهش آیا دادن ؟؟ بهش گفتم حداقل ۴ روزی وقت میخوام که فکرام رو بکنم و جواب بدم.و حتی ازش پرسیدم آیا اجازه دارم به خانواده ام در مورد نابیناییش بگم یا نه که گفت اگه میتونی کنار بیای به خانواده ام بگم اگه که نه اصلا نگم ، من بعد از دیدارمون حالم خیلی بد بود و اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تا فرداش صبر کردم و چون مامانا همش میپرسن که چیشد نظرت چیه و اینا و همش غر میزنه که بالاخره با یکی از این خواستگارا ازدواج کنم و گل بی عیب خداستهیچ کس کامل نیست و اینا و چون اول گفتم بهشون نظرم منفیه و مامانم گف این که خوب بود نسبتا البته اصلا شغل خوبی نداره و درآمدش کمه ولی مثلا خونه برای زندگی داره از نظرشونون قابل قبول بود و نتونستم طاقت بیارم و گفتم بهشون که چشاش چپه و کاملا یه چشمش نابیناست الآن اوناهم کلا تو شوکن ولی من راحت شدم و نمیتونستم دووم بیارم و داشتم خفه میشدم و گفتم . حالا من چون آدم منطقی هستم و خیلی محتاطانه رفتار میکنم و صبورم و همه جوانب رو در نظر میگیرم و با عجولانه تصمیم نمیگیرم گفتم از شما راهنمایی بخوام که بببنم نظرتون چیه ؟و من چیکار کنم ! چهره اش هم معمولی بود تا حدودی به دلم نشست و ازش بدم نیومد ، قدم هم بلنده و زیاد ازم بلند نیست اما چون ورزشکاره و هیکلن خوشم اومد و البته گفت یکی از دوستاش تو قله نوردی که چندسال پیش بود فوت شده و از تیم ۵۰ نقره فقط تعداد کمی برگشتند و خودش اون موقع نرفته و جا مونده و رفیقش در اخر فوت شده دیگه نمیره و ترسیده و خب بهتر من واقعا میترسم و دوست نداشتم بره چیزی نگفتم و گف حاضری امتحان کنی طبیعت گردی و ... رو من م گفتم دوس دارم تجربه کنم و هیجان داره خوشش اومد.ببخشید که این همه نوشتم اما واقعا به نظرم لازم بود که همه چیز رو بنویسم و بگم . راستی مامانم اینا فکر کنم نظرشون منفی باشه البته نمیدونم هنوز چون ازشون نپرسیدم ولی از وقتی که موضوع رو فهمید دیگه غر نزد یا دوستام رو تو سرم نزد که همشون بچه دارن شوهر کردن و من هنوز هیچی یا با هرکس حرف میزنم روش ایراد میذارم البته من همه رو منطقی رد میکنم و با مشاوران همدم یا بیرون مشورت میکنم و خداروشکر تا الآن هیچ وقت پشیمون نشدم ، حالا فردا ازشون میپرسم ببینم نظرشون چیه ...راستی لطفا سوالایی یا چالش هایی رو هم مطرح کنید بهم که متوجه بشم آیا مثلا به مامانش یا باباش وابسته هست یا نه چون تک فرزنده و مثلا استقلال فکری داره یا نه ... که البته وقتی این همه مدت میرفته مسافرت و اینا معلومه که وابستگیش نسبت به والدینش نسبت به خواستگارای دیگم که همشون بچه ننه بودن و معلوم بود ولی این خیلی کمتره.راستی گفت یه عکل دیگه هم داشته که تیروئیدش رو کلا درآورده و الآن قرصش رو میخوره گفتم چرا گف باید در میاورده و خطرناک بوده ... میخواستم بدونم مهمه یا نه مثلا ربطی به بچه دار شدن داره یا نه هم تیروئیدش هم چشمش ؟ مثلا ارث بده به فرزندشچون دقیقا یه خواستگار داشتم همشون کم خونی شدید داشتند هم خودش هم ۳تا برادرش و هم مامانش (یاد اون افتادم گفت به بچم هم میدم) گفتم شاید اینم اینطور باشه ولی خودش هیچی نگفت البته منم نپرسیدم ازش یادم نبود تو شوک بودم اون موقع 🤦🏻♀️ ممنون میشم کمکم کنید و نظرتون رو بفرمائید🙏🏻🌹
۴ پاسخ۳۱ بازدید
1403/08/18
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995623
سلام زنم داره ترکم میکنه هرچقدر التماسکردم به دستو پاش افتادم فایده ای نداشت فقط یک راه به ذهنم میرسه و اونم خودکشی است کمکم کنید هیچکاری نمیتونم انجام بدم دیوانه شدم دیوانه
۳ پاسخ۱۶ بازدید