پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/12/09
ناشناسخانواده و روابط
سوال 996705
سلام دختری ۳۰ ساله هستم از لحاظ ظاهر وتحصیلات سطح خوبی دارم، همیشه تمام تلاشم رو برای بهتر شدن انجام دادم. یکسال پیش در این سامانه ثبت نام کردم با موردهای زیادی روبه رو شدم که بعضا هم به شدت علاقه مند شدیم ولی در آخر به خاطر بهانه جویی و سخت گیری های آقا نشد، حتی الان که به ازدواجشون نگاه میکنم هیچکدوم از سخت گیری هایی که نسبت به من داشتند الان نسبت ب طرف مقابلشون ندارند مثلا سر دقیقه ای دیر تماس گرفتنم یا برای علاقه به تحصیلم برای همه چیز عذابم دادند. تا حدود یکسال پیجم رو بستم. به غیر از اون هم تو خانواده هم تو محیط بیرون پیشنهاد زیاد داشتم ولی با هرکسی اشنا میشدم به مرور طرف مقابلم نسبت بهم پرخاشگری میکرد یا حس رقابت نسبت بهم پیدا میکنه یا از کوچک ترین مسائلم سو استفاده میکنه و در نهایت منو ول میکنه. حس میکنم گیاه کاکتوسی شدم که همه فقط میخوان بیان نزدیکم بعد هم فرار کنن. چیزی که بیشتر از همه عذابم میده اینه که وقتی میبینم این آدم هایی که تو زندگیم اومده بودند و برای ساده ترین مسائل منو میجوئیدند یا خواسته ها و معیار های سخت گیرانه دارند بعدا میرن با یه سری دخترها ازدواج میکنن که هیچکدوم از اون معیارها رو نداشتند. از لحاظ امید به زندگی در مرز خودکشی هر روز زندگی میکنم. همش به ذهنم میاد که زندگیم رو تموم کنم، خسته شدم از سو استفاده ها و دروغ ها و نارو زدن ها، هر پسر آشغال و لاشی و سگه تو مسیر زندگیه منه. وقتی میبینم دخترهایی که یک هزار من نه تحصیلات دارن نه هیچ پوئن مثبتی بهترین ازدواج ها رو کردند ولی من هرچی سگ دو میزنم به چشم نمیاد و هیچوقت ارزش نداره فکر میکنم صرفا یک انسان تماشاچی هستم تو این زندگی خراب شده .
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1403/12/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996703
سلام دختری ۳۰ ساله هستم از لحاظ ظاهر وتحصیلات سطح خوبی دارم، همیشه تمام تلاشم رو برای بهتر شدن انجام دادم.یکسال پیش در این سامانه ثبت نام کردم با موردهای زیادی روبه رو شدم که بعضا هم به شدت علاقه مند شدیم ولی در آخر به خاطر بهانه ریزی و سخت گیری های آقا نشد، حتی الان که به ازدواجشون نگاه میکنم هیچکدوم از سخت گیری هایی که نسبت به من داشتند الان نسبت ب طرف مقابلشون ندارند مثلا سر دقیقه ای دیر تماس گرفتنم یا برای علاقه به تحصیلم برای همه چیز عذابم دادند. تا حدود یکسال پیجم رو بستم. به غیر از اون هم تو خانواده هم تو محیط بیرون پیشنهاد زیاد دارم ولی با هرکسی اشنا میشم به مرور طرف مقابلم نسبت بهم پرخاشگری میکنه یا حس رقابت نسبت بهم پیدا میکنه یا از کوچک ترین مسائلم سو استفاده میکنه و در نهایت منو ول میکنه.حس میکنم گیاه کاکتوسی شدم که همه فقط میخوان بیان نزدیکم بعد هم فرار کنن. چیزی که بیشتر از همه عذابم میده اینه که وقتی میبینم این آدم هایی که تو زندگیم اومده بودند و برای ساده ترین مسائل منو میجوئیدند یا خواسته ها و معیار های سخت گیرانه دارند بعدا میرن با یه سری دخترها ازدواج میکنن که هیچکدوم از اون معیارها رو نداشتند.از لحاظ امید به زندگی در مرز خودکشی هر روز زندگی میکنم. همش به ذهنم میاد که زندگیم رو تموم کنم، خسته شدم از سو استفاده ها و دروغ ها و نارو زدن ها، هر پسر آشغال و لاشی و سگه تو مسیر زندگیه منه. وقتی میبینم دخترهایی که یک هزار من نه تحصیلات دارن نه هیچ پوئن مثبتی بهترین ازدواج ها رو کردند ولی من هرچی سگ دو میزنم به چشم نمیاد و هیچوقت ارزش نداره فکر میکنم صرفا یک انسان تماشاچی هستم تو این زندگی خراب شده .
۳ پاسخ۲۳ بازدید
1403/12/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996685
سلام. من ۴۶ ساله هستم. خانمم ۵ سال قبل فوت کرد و بچه ندارم. تنها زندگی می کنم و پدر و مادرم شهرستان هستند. افسردگی و اضطراب هم دارم. از تنهایی رنج میبرم. به خاطر مسایلی که پس از فوت خانمم اتفاق افتاد(مطالبه مهریه توسط پدر و مادر خانم)، به ازدواج بدبین شده ام و از آن میترسم. از طرفی نیاز روحی و جسمی به داشتن همدل و همراه دارم. گاهی در ذهنم مدل خاصی از ازدواج شکل میگیرد(نوعی ازدواج که هر کدام زندگی خودمان را داشته باشیم ولی هوای همدیگر رو هم داشته باشیم و ...). یعنی سطحی از ارتباط که از ازدواج دایم، ضعیف تر و از ازدواج موقت، قوی تر باشد. هرچند نمیدانم آیا این مدل عملی است و واقعا نیازهای جسمی و روحی من را برآورده میکند یا نه. آیا اصلا ازدواج برای من مناسب است؟ چکار باید بکنم؟
۳ پاسخ۳۱ بازدید
1403/12/01
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996604
سلام وقت بخیر .دختری هستم 46 ساله که بی نهایت خجالتی وبدون اعتماد به نفس هستم به دلیل نیاز عاطفی دوست دارم ازدواج کنم ولی وقتی موردی پیش می آد دچار استرس و اضطراب شدید و بی خوابی ودر نهایت افسردگی می شوم لطفا راهنمایی کنید
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1403/11/30
ناشناسخانواده و روابط
وضعیت بحرانی سلامت روان
من فردی 28 ساله، مجرد، تنها، منزوی، گوشهگیر، دور از اجتماع، غمگین، ناامید، افسرده، مضطرب، و دارای وسواس فکری-عملی هستم و افکار خودکشی دارم
لطفا من را راهنمایی کنید تا از افکار افسردگی رها شوم
۳ پاسخ۸۸ بازدید
1403/11/26
سوال 996480
سلام مجدد و تبریک ولادت امنم عصر عجگفتم بنظرم بخاطر نداشتن اقتدار و ثبات رای و انعطاف بیش از حد با دیدن کوچکترین مقاومت و مخالفت در برابر تصمیم هام از طرف همسر و فرزندانم کارم به جدایی کشید و در جدایی هم امتیازات کامل دادم.خانم دکتر عطاران فرمودند جزئیات رو نگفتم و با فرضیات جلو نرممشاوره زیاد رفتیم خیلی آخرین مشاور برای مقدمات طلاق بود که گفتن خانم یک تکیه گاه میخواسته و این رو در شما ندیده و به خانه پدری پناه بردهمشکلات زندگی قبلیم رو در چند کلمه خلاصه میکنم: وابستگی همسر سابقم به خانواده ش، در اولویت نبودن من و بچهها، قطع رابطه با خانواده بنده به بهانه عدم رعایت بهداشت از سوی مادرم و در کل خوش نیامدن همسرم از فضای خانه پدریم که با دخترم هم الان همین مشکل رو دارم که خانه مادرم نمیاد چون خوشش نمیاد و راحت نیست، وسواس همسرم، هم کلام نبودن، که نهایتا منجر شد به احساس تنهایی شدید من. سواد رابطه و حل تعارض رو نداشتن همسرماینم بگم همسرم بشدت رو من حساس بود و کوچکترین اخم و تغییر صدای من رو برنمیتابید.ایرادهای من: جزئی نگر و منتقدکه خیلی رو خودم کار کردم و دیگه همسرم این ایراد رو بهم نمیگرفت ولی سرد شده بود و علایقش بیرون خونه بود
۴ پاسخ۲۲ بازدید
1403/10/26
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996125
سلام.من در حال حاضر ۲۵ سالمه و تفکراتم نسبت ب عقاید خانوادم کمی فرق داره .توخانواده ما کار کردن زن رو بد میدونن مکر درشرایط ک توخونه باشه منم با این قضیه ک توخونه کاری باشه ک بشه درآمد خوبی ازش درآورد مشکلی ندارم ولی ب طور کل دوس دارم از لحاظ مالی مستقل باشم ک زمانی خواستم ازدواج کنم تو زندگیه خودمم کمک خرج باشم .نمیدونم چطور اینو ب خانوادم بفهمونم خیلی بابت آیندم نگرانم .بشدت تو هر زمینه ای سخت گیرن حتی توزمینه ازدواج با اینکه میدونن چ قد احساس تنهایی میکنم واز بابت آینده نگرانم اما اصلا همکاری و درک نمیکنن دیگه موندم واقعا
۳ پاسخ۱۳ بازدید
1403/10/19
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996073
سلام. مورد خواستگاری دارم اکثر شرایط خوب است اما رفتیم مشاوره و تست دادیم مشاور گفت هر دو اضطرابمان بالاست. خواستگارم دچار وسواس هستند. میخواستم بدونم آیا دو نفری که اضطرابشان زیاد است و اضطراب آقا بالاتر هم هست درست نیست با هم ازدواج کنند؟ در طی آشنایی هم چندین بار بخاطر وسواس فکری آقا حال بدی به وجود امد مثلا من میگفتم ناراحتم گریه میکنم آقا میگفتند نکنه افسردگی داری درحالیکه افسردگی ندارم و به جای اینکه بپرسند چرا و همدردی کنند میگفتند نکنه افسردگی داری
۳ پاسخ۲۰ بازدید
1403/10/17
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 996043
خانم عطاریان بله آقایون نسل های دیگه هم تمایل دارند با بیش از سه سال اختلاف سنی کمتر ازدواج کنند اما این امر در دهه ی شصت خیلی بیشتره چون سالها کسانی که مسئولیت داشتند در این امور با سیاست های غلط فرهنگی باعث شدند خانم های دهه ی شصت مدت زیادی از ازدواج دوری کنند و همین افراد بلافاصله تبلیغات زیادی انجام دادند که نشون بدن بارداری بیش از سی و پنج سال برای خانم ها خطرناکه در حالیکه ناباروری در دهه های اخیر به حدی شده که به طور طبیعی خانم ها گاهی مجبور میشن دیرتر بچه دار بشن بعضی آقایون فکر می کنند خانم ها بعد از سی و پنج سالگی نمی تونند باردار بشن به همین دلیل اختلاف سنی کم رو نمی پذیرند .تجرد این تعداد خانم دهه ی شصت نتیجه ی نظریات و کارهای غلط یه سری افراده .امیدوارم آیندگان درس عبرت بگیرند و فقط مردم عادی رو مقصر تجرد نشناسند.
افسردگی2علاقه به ازدواج با اختلاف سنی زیاد1داشتن اضطراب به دلیل مجرد بودن1دوران مجردی1ریسک بارداری در سن بالا 5+
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1403/10/15
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 996019
سلام در وضعیت روحی خوبی به سر نمیبرم واینکه ادمی هستم که نمیخوام نشون بدم چیزی رو ولی احتیاج دارم کمکم کنند ولی خب خانواده اصولا چیزی از من نمیپرسند و خب کلا ادم های ارومی هستند یک عالمه دعا و نذر کردم تا شرایط برام درست بشه احساس ناکافی بودن برای همه و همه چیز دارم حتی احساس میکنم برای یاری امام زمان هم همه تلاشم رو نمیکنم همه تلاشم رو برای اوردن رشته فوق لیسانس میکنم و اگه نشه این احساس بیشتر میشه دهه هشتادی هستم و دختر مغرور تر از اونی هستم که به کسی بگم چیزی و همیشه خودم رو ادم شادی نشون میدم و وقتی کمی غمگین باشم برای بقیه چیز شناخته شده ای نیست احساس شکست دارم و از اینده میترسم از اینکه شغلی نداشته باشم و به چیزی که میخوام نرسم و باید باز کلی درس بخونم چون من یکساله درس میخونم و خب داخل یه ازمون شکست خوردم و باید چند سری ازمون بدم تا بتونم شغلی داشته باشم از این که فقط باید درس بخونم و بیرون خونه کاری ندارم احساس بی فایده ای دارم و حتی سعی میکنم کم خواب باشم و هی فعالیت کنم تا یکم این حس رفع بشه و اگر گاهی بیشتر خوابم بگیره از خودم خجالت میکشم که من باید فقط یه حا بشینم و درس بخونم و کاری ندارم
۳ پاسخ۲۹ بازدید
1403/09/22
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995867
چجوری خاطره کسی که ۳ ماه باهاش بودیمو فراموش کنیم ؟
۳ پاسخ۱۷ بازدید