پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1402/10/23
ناشناسخانواده و روابط
سوال 992024
باسلام خداقوتمن 34 سالمه و12 ساله ازهمسرم جداشدم ویک دختر دارم وخودم شاغلم دوستدارم ازدواج کنم زندگیم سرو سامان بگیره ولی واقعا راه پیداکردن همسر مناسب رو نمیدونم چندوقت پیش یک گزینه توی همدم معرفی شد و درخواست دادن که این آقا خودش نمیدونست باخودش چندچنده وبعد چند روز متوجه شدم خیلی مشکلات داره چه مالی چه خانوادگی و خودشم نیتش ازدواج نبود و کلا حذفشون کردم.... من واقعا گیج شدم وحس میکنم دیگه به هیچ چیز نمیشه اعتماد کرد ازتون خواهش میکنم کمکم کنید تا راه رو پیداکنم
۵ پاسخ۲۱ بازدید
1402/08/27
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 990714
خیلی احساس تنهایی میکنم یه ازدواج ناموفق داشتم ۲۸ سالمه دلم میخواد بمیرم احساس شکست میکنم هم تو ازدواج شکست خوردم هم تو انتخاب رشته هم تو پیدا کردن شغل از این همه شکست خسته شدم پس کی قراره طعم پیروزی و خوشبختی رو بچشم؟ احساس میکنم به هیچ دردی نمیخورم هر چی دعا میکنم اجابت نمیشه از خودم و بقیه خجالت میکشم هم سن و سالهای من دو سه تا بچه دارن ولی من زندگیمو به هدر دادم دلم میخواد طعم عشقو بچشم طعم مادر شدنو. من دردامو به هیچ کس نمیگم حتی نمیذارم پدر و مادرم بفهمن که احساس بدبختی میکنم یواشکی گریه میکنم نمیدونم چرا دارم اینا رو اینجا مینویسم شاید یه کم آروم شم...
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1402/08/22
سوال 990477
سلام دوستان عزیز بنده ۳۰سالمه تواین چندسال دوباردر رابطه بودم یکی روبه طلاق شد ودومی وهم جدایی حاصل ازدواج اولم یه پسره والان نزدیک ۵سالشه پسرم ودومی هم ک دوستم بود دوسال باهاش بودم ولی جداشدیم والان روحیاتم خیلی شکسته شده وهمش خودمو مقصیراین جدایی وطلاق میدونم همش خودموسرزنش میکنم وهمش خودخوری میکنم ازاینور هم توی کارم وخونم به مشکل خوردم خیلی شکسته شدم توی این یک سال خیلی زجرکشیدم وهمش دارم خودموسرزنش میکنم هیچ اروم وقرارندارم وهمش فکرمنفی میاد سراقم حتی روی خوابم هم تاثیرگذاشته
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1402/08/20
سوال 990390
۳۲ سالمه، یه ازدواج ناموفق داشتم که الان ۴-۵ ساله که جداشدم گاهی احساس تنهایی عمیقی دارم و بعضی اوقات حتی به حال خودم گریه میکنم. با اینکه موارد زیادی بهم معرفی میشه برای ازدواج ولی به دلایل واهی و مسخره همش بهم میخوره. گاهی اوقات دیگه دل به دریا میزنم و خودم پیشنهاد ازدواج رو میدم ولی .... نتیجه ای حاصل نمیشه و نا تمید میشم. از طرفی هم دیگه خسته شدم از قرار های آشنایی و حرف های تکراری... چی کار کنم؟ لطفا راهنماییم کنید...
۲ پاسخ۲۰ بازدید
1402/04/23
ناشناسحقوقی
سوال 28981
سلام چندروزپیش شرح حال فرستادم وازانتخاب نادرست وزندگی جهنمی هفده سال که بدترشدوبهترنشدوسالیان سال طلاق عاطفی و گفتم گفتم قصدطلاق دارم بادوفرزند گفتم جهنمی است زندگی ماوهفده سال آرامش بخودش ندیده بنظرم تحملش برای من وفرزندان وهمه دشواراست وباعث نابودی هم دنیاوآخرت ماست وبودن کنارهم فقط جهنم وخسران آخرت رابهمراه داردگفتیددوراه دارم یاتحمل جهنم که خودباعث میشوددوچارجهنم آخرت بشوم یاسازش متاسفانه اخلاقیات ماکامل عوض شده پس ناچاراراه سوم وطلاق راانتخاب کردم ودرحال انجامش هستم چون صلاح همه رادراین می بینم حتی آرامش فرزندان پس انشاءالله برایم دعاکنیدبهترین هابرای مارقم بخورداین متن هم دردلی بودهم اخطاری برای کسانیکه هنوزبه حال من دوچارنشده اندالتماس دعا
۱ پاسخ۶ بازدید
1402/03/09
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27803
سلام خسته نباشین بنده 2دختر ویک پسر دارم خانمم راطلاق دادم بچه هاازاین موضوع راضی هستند ودخترها میگن ما ماماان میخوایم منظور ازدواج منه مامان خودشون رو دوست ندارن ورابطه ای با اوندارن نمیخوان سربه تنش باشه وپسر نظریندارد دخترها خجالتی هستن من ترس از این دارم با این قضیه کنار نیان ومنزوی بشن از طرفی تنها ماندن هم سخت است. موندم. راهنمایی کنین ازدواج قبلی 24 سال طول کشید که 5 ساله اون وهمسر هیچ تمکینی نداشت وبچه ها روهم اذیت میکرد
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1402/03/01
ناشناسخانواده و روابط
سوال 27550
سلام. امروزه امار ازدواج بسیار کاهش یافته و در مقابل امار طلاق رو به افزایش است. و یکی از دلایل ان عدم برقراری ارتباط موثر و تعامل و گفتگوی منطقی بین طرفین میباشد.و دو طرف به هم فرصت بحث و مذاکره شناخت و درک بهتر نمیدهند.ایا غیر از این است که برای تشکیل زندگی مشترک بادوام نیاز به اشنایی و درک درست از هم دارند و این جز با صرف وقت و توجه و تحقیق و اگاهی حاصل نمیشود؟! سوالم از کاربران و مشاوران این است که برای رفع این مشکل در جامعه امروز چه باید کرد؟ و چرا در فرهنگ ما این مسیله اصلاح نشده و چرا خود پسران و دختران برای رفع مشکل ازدواج ،دیدگاه شان را اصلاح نمیکنند؟ چرا جوان ها تلاش نمیکنند منطقی تر و واقع بینانه با هم گفتگو کنند تا فرصت ازدواج و زندگی را از دست ندهند؟ لطفا نظرات و راهکارهایتان را ارایه بفرمایید . باتشکر
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1402/02/01
ناشناسخانواده و روابط
سوال 26678
با سلام متاسفانه در ازدواج اول با اینکه خیلی طرف رو دوست داشتم و خیلی تلاش کردم و به سختی باشون ازدواج کردم ، خانمم دچار مشکل دو قطبی بود که من از اول نمیدونستم و اطلاعاعی از بیماریهای روانی نداشتم ، اواخر که رفتیم مشاوره ، دکتر مشاور بهم گفت hs و hy هم مثبته و دوقطبی هم هست ، باید تحت درمان روانپزشک قرار بگیره و دارو بگیره که اینکارو کردیم و نه ایشون و نه خانوادشون اعتقاد نداشتن که بیمارن و باید درمان بشن به هر ترتیب خیلی تلاش کردم و انرژی گذاشتم ولی نشد و زندگی هر روز جهنمش سوزانتر میشد تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم جدا بشم ، مشکلی که الان باش درگیرم و خیلی ترس دارم اینه که شاید به واسطه تجارب قبلی نفر بعدی که میخواد بیاد تو زندگیم نکنه اینطوری باشه و من متوجه نشم ، سر همین مسئله دوسه تا ارتباطی که با خانمهایی برای اشنایی داشتم و یک ریز نشونه هایی از رفتارهای خانم قبل درشون دیدم ارتباط رو قطع کردم و نخواستم ادامه بدم ، مخصوصا هرخانم برونگرایی که تو پروفایلها میبینم تنم میلرزه به نظرتون ترسم منطقیه یا باید حلش کنم اگر باید حل بشه چه باید کرد و چطور به طرف مقابل اطمینان کنم ؟
۱ پاسخ۲۲ بازدید
1402/01/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 25732
سلام باآقایی ازطریق مجازی آشناشدم زنش طلاق گرفته ۱۴ ساله تنهاست ۳ تا بچه داره که پیش این نیستن منم ۴۳ سالمه شوهرم فوت کرده این آقا ازنظر صحبت وداشتن صداقت به نطر میاد جدی هست اهل ساوه ومن تبریز میخواد بیاذ تبریز ولی مشکلی که هست ازخودش خانه وماشین وسایل خونه ندارد میگه میتونم وام بردارم نمیدونم چی کنم خانه اجاره کنم وسایل بخرم نگران نباش ولی من میگم دراین گرانی توابن سن بااین وضع آقا هیچی ندارد ازدواج من درست هست ممنون
۱ پاسخ۲۰ بازدید
1401/11/10
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 23819
من متولد 67ام از راهنمایی با وجود اینکه خواهر بزرگترم که 6سال ازم بزرگتر بود و خونه بود برام خاستگار اومد من از نظر قیافه هم از خواهرام خوشگلترم و هم اخلاقی و.. بهترم ( آجیم موقعیت ازدواج خوبی نداشت) من هم بخاطر اجیم و هم خودم میخاستم درس بخونم قبول نکردم تا آجیم ازدواج کرد... حقوق خوندم تا نیروی انتظامی برم ولی متاسفانه زمانی که میخاستم برم آقایی از استان دگه منا تو راه دانشگاه دیده بود شماره خودم و داداشم را پیدا کرد بود من اصلا اهل دوستی و.. نبودم و نیستم متاسفانه خانواده م فکر کردن من باهاش دوستم گفتن تو میخاستی زن پلیس بشی نه اینکه پلیس بشی و.. خیلی برام سخت گذشت آرزو و هدفی که من از دبیرستان داشتم این آقاپلیس نابود کرد...خاستگار فامیل هم زیاد داشتم مامانم می گفت فقط با فامیل باید ازدواج کنی دیوونه ام کرده بود ولی من جدا از اینکه اتفاقات باعث شده بود از ازدواج بدم بیاد از نظر اخلاقی هم با فامیل سازگاری نداشتم.. آجی های کوچکتر از خودم دگه بزرگ شدن و میخاستن ازدواج کنند منم قبول کردم چون اونا هم آدم اندو باید زندگی می کردن...با این وجود بازم خاستگار داشتم ولی احساس تنفر و ترس داشتم از هبچکدوم خوشم نیومد دگه جوری بود که فکر می کردم سنگ دلم تا اینکه با یکی از خاستگارام چندماه آشنا شدم و بهش علاقه مند شدم.. خانواده ش مخالف بودن بهم هم می گفت برو ولی با رفتارش نگه م می داشت تا اینکه بهم گفت خیلی دوسم داره و خانواده ش کسی دگه را براش در نظر گرفتن ولی دوماه فرصت بدم و همینکه بهش اطمینان بدم که در مورد مهریه و.. می تونم خانواده ام راضی کنم کلن پشتش باشم اونم حمایتم می کنه منم قبول کردم... آجی کوچکم الان با شوهرش مشکل داره و میخاد طلاق بگیره من این موضوع را آخر صحبت هاو توافق ها بهش گفتم ( ما خانواده اصیل و با فرهنگی هستیم ولی یسری افراد هستند که نام خانوادگی ما را دارند و خوب نیستند بخاطر همین باباش مخالف بوده می گفته شاید منم مثل اونا اهل زندگی نباشم) حالا می ترسم بخاطر مشکل خانوادگی آجیم رهام کنه.. گه بره واقعا تاثیر خیلی بدی روم میزاره من آدم سالم و نجیب و.. هستم و دگه واقعا خسته شدم تحمل این اتفاق برام خیلی سخته چکار کنم کمتر آسیب ببینم
۱ پاسخ۱۲ بازدید