پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 270093
سلام. <br>زانوهای من موقع راه رفتن بعضی مواقع لغ میخوره و بعضی مواقع هم مفصل زانوم خالی میکنه یعنی مثل اینکه زیر پام خالی بشه. موقعی که وزنه خیلی سنگینی بلند کنم و راه برم این لغ خوردگی رو به وضوح میتونم حس کنم. من حدود 8 ساله که ورزش رزمی میکنم. می خواستم ببینم این علائم مربوط به پارگی مینیسکه یا می تونه عامل دیگه ای باشه. و برای بهبودش چه کارهایی رو بهم پیشنهاد می کنید. با تشکر
۱ پاسخ۹ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 544274
با سلاممسأله 231 ـ اگر انسان غذایى را كه در ظرف طلا یا نقره است در ظرف دیگرى بریزد ، چنانچه ظرف دوم ـ به حسب متعارف ـ واسطه خوردن از ظرف اول نباشد ، اشكال ندارد .آیا واسطه خوردن از ظرف اول به این معنی است كه مانند اینكه انسان از وسایلی مانند دیس و ... كه برای آوردن غذا سر سفره استفاده می شوند استفاده كند؟لطفا توضیح دهید با تشكر
۱ پاسخ۱۸ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 781782
سلام علیکم. لطفا کمکم کنیدبنده چندین سال مسئول مالی هیئتی مذهبی بودم. من از پول های هیئت استفاده شخصی می کردم. مثلا: مواد غذایی، کارت شارژ و غیره می خریدم. البته این پول رو استفاده می کردم که بعدا بذارم جاش.حالا از شما کمک می خواهمالان باید چکار کنم؟ مقدار پولی که برداشت کردم را نمی دانم.تکلیف؟/ آیا به غیر از برگرداندن پولی که استفاده کردم کار دیگری هم باید بکنم؟؟ آیا کفاره یا روزه باید بگیرم؟؟ آیا توبه لازم است؟؟ کلا بفرمایید باید چکار کنم؟؟ لطفا یطور کامل کامل جواب بدهید...
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 774426
با عرض سلام و خسته نباشیدمن عاشق دختر داییمم اون صراع داره منم با هاش مشکلی ندارم چون تو دو سال درمان میشه از لحاظ دیگه هیچ مشکلی نداره میخام با هاش عقد کنم تا کمی که بزرگتر شدیم با هم ازدواج کنیم با هیچ کس غیر از مادرم حرف نزدم و مامانم میگه تنها مشکل اینکه نمیشه تنهاش گزاشت منم امسال میرم دانشگاه یه شغل پاره وقتم میگیرم و تا لیسانس میخونم که اگه تا اون موقع ازدواج نکردیم 100% اون موقع ازدواج میکنیم در ضمن دختر داییم 14سالشه لطفا سریع جواب بدهید
۱ پاسخ۹ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 838979
سلام،&lt;br /&gt;برادرزاده هایم دو دختر 9 و 3 ساله هستند. من، عمه آنها 33 ساله و مجرد هستم. &lt;br /&gt;دختر 9ساله در مقابل هدیه هایی که برای خواهر کوچکترش می خریم کمی حسود هست و حساس . بالافاصله مقایسه می کند و ممکن است کادویی که برای خودش خریدیم رو زیاد تحویل نگیرد و درعوض ناراحتی اش رو ابراز می کند از تفاوتی که حس کرده. (همیشه این امکان وجود ندارد که دقیقا هدیه های یکسان برای هر دویشان بخریم) پدرش برای او (خواهر بزرگتر) کامپیوتر خریده بود از زمانی که کوچکتر بوده و الان هم&amp;nbsp; آن را دارد و بیشتر برای بازیهای کامپیوتری و دیدن سی دی های کارتون از آن استفاده می کند. به تازگی تصمیم گرفته ام به عنوان عیدی برای خواهر کوچکتر یک تبلت هدیه بخرم (چون به بازیهای کودکانه تبلت بسیار علاقه دارد) و مطمئنا کادوی دیگری هم (که ممکن است ارزان قیمت تر باشد) برای خواهر بزرگتر می خرم. اما نگران مقایسه و حسادت و ناراحتی های خواهر بزرگتر هستم. چطور با هردویشان رفتار کنم؟ و چطور کادو رو تحویل بدهم که در روزهای بعد، کمترین حد حسادت و دعوای خواهرها سر این تبلت وجود داشته باشد؟ قبلا تشکر میکنم از راهنمایی شما
۱ پاسخ۹ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 838981
&lt;p&gt;&lt;sub&gt;با سلام&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;<BR>&lt;p&gt;&lt;sub&gt;من و همسرم در دانشگاه در دوره کارشناسی ارشد با هم آشنا شدیم و این دوستی حدوداً 6 سال طول کشد. در زمان دوستی با هم مشکلی نداشتیم و حتی مدتی (6 ماه) هم خانه بودیم. از نظر مسائل سکس و درکی مشکلی با هم نداشتیم و تنها بحثمان سر مسئله ازدواج ود که همیشه می گفت از ازدواج متنفره &amp;nbsp;هیچ وقت حاضر نیست به خواستگاری بره. لازم به ذکر است که خانواده ها در جریان جزئیات نبودند و من از طرف خانواده ام خیلی تحت فشار بودم در عین حالی که خودم خیلی دلم می خواست که باهاش ازدواج کنم و زندگی مستقلی داشته باشیم. خانواده من مذهبی نیستند ولی یک سری عقاید مسخره دارند که درکشان خیلی سخته. مال شهر فسا استان فارس هستند. تا اینکه پس از این سال ها با اصرار من، قهر کردن و تهدید به رها کردنش به خواستگاری آمدند و بعد از 10 ماه عقد کردیم. حدود 4 ماه از عقدمان می گذره ولی مشکلاتم هر روز بیشتر میشه. چند روز بعد از عقدمان شبی مهمان داشتند و تا نیمه شب طول کشید و من تصمیم گرفتم خانه شان بمانم که مادرم نیمه شب حراسان زنگ زد و گفت چرا نمیای و ما میایم دنبالت و اعصاب منو بهم ریختن. منم برای توجیه ماندنم که خیلی هم دلم می خواست بمانم گفتم الان دیر شده و کسی نیست منو بیاره و ... در ضمن خانواده خودش خیلی مقید هستند و اصلاً با اینکه من شب اونجا بمونم مشکلی نداشتند چون من عقد کرده بودم. از شهر بابل هستند. فردای ان شب من با همسرم رفتیم منزل ما که مامان و بابام کلاً با من قهر بودند. راستی من سر برنامه مهریه خیلی زجر کشیدم که آخر هم حرف همسرم شد و من مهریه ندارم و فقط 14 شاخه گل مریم مثل مادرش مهرمه که مادر و پدر من موافق هر چه بیشتر بودن سکه ها بودند. این برنامه دو سه شب دیگر تکرار شد تا اینکه همسر من قاطی کرده و چنان شخصیتی از خودش نشان میده که هرگز ندیدم. به شدت کینه ای شده و منزل ما نمیاد و همش هم با غیظ غیبتشون رو می کنه و جلو دیگران تیکه میاندازه. لازم به ذکره که پدر و مادر ایشون خیلی اجتماعی هستند و فقط قربون صدقه میروند ولی خانواده من کلاً سرد هستند و هیچگاه ابراز احساسات نمی کنند. حالا این آقا فکر میکنه اونا حتماً با ایشون مشکل داشتند &amp;nbsp;واسه خودش از اینا یه دشمن اساسی ساخته که منو خیلی اذیت میکنه. من شخصیتاً آدم وابسته و عاطفی ای هستم. دلم می خواد باهاش ادامه بدم ولی نمی تونم خانوادمو در نظر نگیرم. اونم میگه اگه انقدر وابسته بودی اشتباه کردی گفتی ازدواج کنیم و به من دروغ گفتی که تحت فشارم و الانم منو بدبخت کردی. خواهش می کنم راهنمایی کنید که باید چی کار کنم. سعی کردم خلاصه توضی بدم وگرنه با جزویات یک کتاب میشه.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;<BR>&lt;p&gt;&lt;sub&gt;با تشکر&lt;br /&gt;&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;
۱ پاسخ۹ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 931976
عرض سلام و خداقوت<br>میخواستم از راهنمایی شما استفاده کنم در مورد اینکه من تو خونه دچار یک سری مشکلات برخوردی شدم،شرایط خونواده طوری بود که یک استرسی تو وجودم همیشه بود،درگیریهای پدرو مادر،بعد از اون ترک پدر و...<br>موضوع الان اینه که شوهر خواهرم بعد از دوسال زندگی مشترک در یک سانحه رانندگی فوت شد و الان خواهرم با ما زندگی می کنه،خیلی سعی میکنم مراعات حالش رو بکنم اما یه جاهایی خیلی بی فکر عمل میکنه که منجربه عکس العمل من میشه،مامان میگن باید شرایطش رو درک کنی،خیلی سعی میکنم اما واقعا بعضی مواقع دست خودم نیست.<br>میخواستم کمکم کنید که بتونم کمی آرومتر بشم و صبورانه تر برخورد کنم.<br>این رو هم بگم همیشه خونواده میگن تو خیلی مغروری و اصلا نمیخوای کوتاه بیای،از طرفی مسائلی که دررابطه با ازدواج خودم پیش اومده ذهنم رو متشنج کرده و انتظار دارم اوناهم منو درک کنن.<br>ممنونم
۱ پاسخ۹ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 811828
سلاممن یک سری فایل دانلود میکنم از اینترنت ولی با هیچ برنامه ای اجرا نمیشن.نه زیپ هستن نه فیلم و نه پی دی اف....کلیک راست و پروپرتیز را که میزنم نوعشونو نوشته file ir لطفا راهنمایی کنید ممنونم
۱ پاسخ۳ بازدید
1399/07/07
ناشناسسقط جنین
سوال 313931
با سلام<br>استفاده از قرصهای دکوتان که توسط متخصص پوست تجویز شده :<br>1- در نامنظم کردن زمان قاعدگی موثره یا نه ؟<br>2-در بروز نازایی در آینده تاثیر داره یا خیر ؟(خود متخصص میگه که قرصها ویتامینه است و هیچ ارتباطی با نازایی نداره)<br>با تشکر<br>سن : 22 سال<br>جنس : مونث<br>تحصیلات : لیسانس<br>وضعیت تاهل : متاهل
۱ پاسخ۴ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 512984
سلام!خسته نباشید.من دانش اموز سال اول دبیرستان (تیزهوشان)هستم و دوستی دارم كه به گفته ی خودش(كه من هم این حرفش رو قبول دارم) مغرور هستش و خودش نمیدونه چطور غرورش رو بشكنه و در این مورد از من كمك خواسته .در مورد خصوصیاتش باید بگم كه دختر خیلی خیلی مهربونیه ولی بخاطر غرورش نمیتونه مهربونیش رو ابراز كنه و به نظر من به نوعی دچار تضاد در درون خودش شده(یعنی یه جورایی یه جنگ بین جبهه ی غرور و مهربانی در درونش بوجود اومده;البته به نظر من!)،هنرمند به تمام معناست یعنی طراحیش حرف نداره و پشتكار خوبی هم داره;البته باید بگم داستان نویس هم هست(از نظر روحی لطیفه).و چیز دیگری كه به نظرم میرسه اینه كه فكر میكنم از طرف خانواده كمی فشار روش باشه برای درسش.البته درسش خوبه . و اینكه مادرش هم خانم مهربونیه ولی(بازم به نظر من:)كمی افسرده و عصبی هستش .البته تقریبا بیشتر خصوصیاتی كه گفتم چیزایی بودن كه من احساس كردم ولی خودش چیزی بهم نگفته .<br> نكته ی دیگه ای كه به ذهنم رسید اینه كه به گفته ی خودش منو یه جورایی الگو قرار داده و منو مثل دوست صمیمی اش كه 4 ساله با هم توی یه كلاسن ، دوست داره(آخه من تازه از شهر قبلی كه توش بودم به اینجایی كه الان مستقر هستم نقل مكان كردم و حدودا 4 ماهه كه همدیگرو میشناسیم ; البته من هم به طور متقابل همین حس رو نسبت بهش دارم!) و به این ترتیب فكر كردم كه میتونم ( و یه جورایی باید) كمكش كنم .<br> تنها راهی كه به ذهن خودم رسید این بود كه به مطالعه ی كتابهایی مثل "با خالق هستی" و " در پناه او " از جی.پی.واسوانی و هم چنین "از دولت عشق" از كاترین پاندر بپردازه چون این كتابها به من كمك كردن تا خصوصیات بدی كه داشتم ( مثل زود عصبی شدن ) رو كنار بزارم و زندگی رو با دیدی بهتر ببینم .<br> با وجود توضیحاتی كه دادم ازتون خواهش میكنم كه راه حل مناسبی برای حل مشكل دوستم ارائه بدین و البته لطفاذكر كنید كه چطور بهش بگم تا ناراحت نشه.ببخشید كه زیاد حرف زدم (البته زیاد نوشتم!)بازم ازتون ممنونم.<br> با تشكر <br> الهه.م
۱ پاسخ۶ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 506766
سلام لطفا اول جمله انگلیسی را از نظر گرامر مورد بررسی قرار دهید سپس معنی آن جمله را بررسی کنید سپس به سئوال پرسیده شده جواب دهید.I have a lot in common with my close friendبا دوست صمیمی ام وجوه مشترک زیادی داریمآیا نمیتوان اینگونه ترجمه کرد: من مانند دوست صمیمی ام زیاد دارمچون in common with به معنای ((مانند)) استSome countries share a common sense to communicate with one anotherبرخی کشورها برای ایجاد رابطه حس مشترکی دارنداین عبارت with one another یک عبارت سر هم است؟ یا جداست منظورم اینه که به صورت مستقل از جمله معنی داره؟
۱ پاسخ۷ بازدید
1399/07/07
ناشناسعمومی
سوال 510463
سلام وعرض ادب <br>چند وقتی است کامپیوتر بنده در اجرای بعضی از برنامه ها به مشکل برمی خورد و پیام زیررا<br>نمایش می دهد این برنامه ها می تواند به سادگی مدیاپلیرواینترنت اکسپلورر ویندوز و یا به پیچیدگی داده کاو باشد<br>لطفا درخواست بنده مبنی بر عیب یابی و رفع را مورد نظر قراردهید.<br> با تشکر <br><br><br><br>an unhandled win32 exception occurred in longbow.exe[3220].just-in-time debugging this exception failed <br>with the following error:ni installed debugger has just- in- time debugging enabled.<br>In Visual studio,Just- in- time debugging can be enabled Tools/options/Just- in- time.<br>
۱ پاسخ۱۲ بازدید