پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
12 ماه پیش
ناشناسخانواده و روابط
بحث و جدل در دوران آشنایی
سلام مدتیه با خانمی آشنا شدم و فقط عکس همدیگرو دیدیم هنوز ملاقات رسمی نداشتیم ، توی این دوران با خانم بر سر ی سری مسائل جزئی مانند کار در منزل توسط مرد بحث داشتیم که چون شروع کننده بحث خانم بود من فکر میکردم شوخیه ولی خب ایشون جدی گرفت ولی خب بعدا خوب شدیم ،حتی دو روز من نتونستنم بهشون پیام بدم و بلافاصله پیام دادن و درخواست خداحافظی کردن ، به نظرتون ادامه دادن این رابطه درسته یا نه؟
۲ پاسخ۲۴ بازدید
1404/07/26
ناشناسخانواده و روابط
روند اشنایی
من الان چند ماهه که خواستگاری دارم و سه چهار بار همو دیدیم و صحبت کردیم و الانم قرار شده با خونوادش بیان منزلمون برای رفت و امد و اشنایی بیشتر. ولی تو این چند ماهه روند اشنایی خیلی کند بوده چون اقا یا سرکار بودن نتونستن بیان یا سفر بودن یا ... و الانم خونوادشون به دلایل مختلف (اسباب کشی، فوت بستگان و ...) میگن گرفتارن و خواستن بیان خبر میکنن. ولی هنوز خبر نکردن و من خسته شدم از این همه کندی و طول کشیدن. میخواستم بپرسم باید چیکار کنم و چه رفتاری باهاشون داشته باشم و بهشون چی بگم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏
۳ پاسخ۹۰ بازدید
1404/07/22
ناشناسخانواده و روابط
خانوادگی
سلام و وقت خوش.
من ۳۸ سالمه و مجرد هستم، ما دو خواهر هستیم که اون ۵ سال بزرگتره و ۱۵ ساله ازدواج کرده. هر موقع خواستگار برای من میاد ایشون جبهه میگیرد به خصوص اگر اون فرد شرایط مالی مساعدی نداشته باشدیا تفاوتی با من داشته باشه و اگه پدرو مادرم بخوان به من کمک یا حمایت کنند در صورتی که اصلا اون آشنایی هنوز به سرانجام نرسیده ایشان عنوان میکنن که "من حمایت کننده ندارم و همیشه باید خودم از پس مخارج مالی زندگی برایم." البته چندان هم از ازدواجش راضی نیست یا حتی بیرون رفتم و غذا خوردن و همه چیز باید بهش اطلاع داده بشه حتی وقتی با کسی آشنا میشوم و جلسه اول بدون اطلاع خواهرم بخوام با طرف مقابل دیدار داشته باشم بعد که متوجه بشود ناراحت میشه کلا هر جا و هر کاری انجام بدم باید به اطلاعش برسه البته خودش همه رفتوامد خودش رو به مادرم اطلاع میده. همین چن وقت پیش خواستگاری داشتم که مشکل مالی داشت خواهرم مدام ایراد میگرفت هرچند به نتیجه نرسید اما بعضی مواقع به حرفاش فکر میکنم ناراحت میشم. مثلا اگه درباره وام ازدواج بگم یه دفعه سریع میگه وام ازدواج نمیدن یا ضامن پیدا نمیشه. البته به گفته خودش با شوهرش ازلحاظ تامین مالی مشکل داشته و مدتی که شاغل بود باید یکسری مخارج خانه رو تامین میکرد با اینکه شوهرش وضع مالی مناسبی هم داره خیلی اهل پساندازه. اتفاقا تا حالا هر چه خواستگارم برایم پیش امده به نتیجه هم نرسیدیم و مناسب هم نبودیم ولی بعدش که یاد ایرادهای خواهرم میافتم ناراحت میشم با اینکه سعی میکنم توی روابط با افراد که آشنا میشم تاثیر گذار برایم نباشه. اما اگه من ایرادی از شوهرش بگیرم بسیار ناراحت میشه ولی در مقابل ایرادگرفتن خواهرم نباید صحبتی کنم. ممنون راهنمایی بفرمایید.
۲ پاسخ۱۱۶ بازدید
1404/07/19
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
نشدن
سلام
میخواستم بهم کمک کنید وقتی یه آشنایی در حدود یک ماه به نتیجه نمیرسه و از طرف پسر با توجه به شرایط ایده آلی که بود
اختلاف فقط در مورد یک موضوع چون خواستم حریم ها حد و مرز حفظ بشه رد میشه
چطور خودمو آروم کنم ؟
و با نفر بعدی جهت خواستگاری حضوری نه سایت چقدر باید بگذره؟که بگم بیان واسه آشنایی چون قبلا از پایان رابطه پیشنهاد خواستگاری داشتم جوابی بهشون ندادن چون تکلیف مشخص نبود و از طرفی
چون شدیداً احساسم درگیر شد در رابطه ی اول
چون آقا خیلی خوب بلد بود چطور باید با یه خانم رفتار کنه که جذب بشه دل بسته بشه آخرش هم هیچی شد
گرچه من پشیمون نیستم چون بخاطر اعتقاد و باورم وایسادم
فقط میخواهم راهنمایی کنید هم برای آروم شدن دلم
هم خواستگار دیگه
ممنون
۳ پاسخ۱۰۴ بازدید
1404/07/18
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
حس رها شدگی
سلام
من تویه اپلیکیشن رسمی ازدواح ثبت نام کرده بودم دو سال پیش ،تصمیم برای ازدواجم جدی بود برای همین در بالاترین حالت سازگاری خودم بودم همین که آقا یه شغل داشت مثلا راننده ی یکنیسان قبول میکردم ،با اینکه شرایط ام هم بد نیست ،خلاصه دقیق یادم نیست ولی حدودا تو بازه ی یک تا دو ماه ،۲۰ نفر به من معرفی شدن که از اون ۲۰ نفر ۱۸نفرشون منو خودشون رد کردن ،گاهی بعضی هاشون خیلی رفتارشون بد بود، فقط دو نفر اوکی دادن خیلی اختلاف داشتیم ،منم در محترمانه ترین حالت ممکن حواب رد دادم ،من دیگه تحمل نکردم انصراف دادم الان دو ساله از اون ماجرا میگذره
الان دنبال ثبت نام مجدد نیستم فقط همیشه خودمو بابت عملکرد ضعیفم مآخذه میکنم ،
با اینکه اصلا و ابدا به فکر برگشتن تو این سایت نیستم اما دلم میخواد خودمو ببخشم ،
همیشه به خودم میگم کافی نبوده باید بیشتر به خودت می رسیدی نباید رفتارهای خام میداشتی ،
اما من هنوزم دست از سر خودم بر نداشتم ،
با اینکه الان خیلی شرایط خودم رو بهتر کردم راحت ازدواج میکنم الان دنبال کیس اوکازیون نیستم ،
فقط دلم میخواد بابت حس گناهی و کافی نبودنم تو اون بازه خودمو ببخشم
۳ پاسخ۱۳۷ بازدید
1404/07/18
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
ازدواج و دوستی
سلام چرا وقتی با یک پسر دوس میشوم خیلی زود ازم دور میشن اصلا یارو اومده خاستگاریم ولی بع ش بهم خورده همه چیمم خوبه نمیگم بد ولی خوبم در حد خودم ولی هر پسری میاد سمتم نهایتن ۳ماه بعدش دیگ تموم میشه
۴ پاسخ۱۰۸ بازدید
1404/07/15
ناشناسخانواده و روابط
خواستگار
خواستگاری من بخاطر یه سوءتفاهم خراب شده. چی کار کنم؟ حالم بده
۳ پاسخ۲۱ بازدید
1404/07/11
ناشناسخانواده و روابط
چیکار کنم راهنماییم کنید لطفا
سلام، ۱۰ سال پیش با خانمی اشنا شدم در شهری با فاصله ۶ ساعت دورتر و فرهنگ بسیار متفاوت که حدود ۵ سال بزرگتر از من بود، چون بیشتر دنبال دوستی گذرا و سرگرمی بودم و البته تنها گفتم مشکلی با سن تو ندارم و دوری رو با تماس تلفنی و ارتباط مجازی پر میکنیم و البته به مرور اون هم با این موضوع کنار اومد،ماهی یکبار میرفتم اونجا و باهم بودیم چند ساعت ،باهم بحث و دعوا زیاد داشتیم و اکثرا من کوتاه میومدم،اما حین این سالها متوجه مشکلاتی شدم از ایشون به موازات دلبسته تر شدن و علاقه زیاد البته،اما چون یکی یکی به مرور گفته میشد من میپذیرفتم بدون درکی از تعدد این مشکلات که مینویسم و بابت همشون دارو و ویزیت دکتر دائم داشت:موهاش سفید بود باید رنگ میکرد/ضعف بینایی عینکی بود/دندون خراب داشت و ارتودنسی/ارتروز گردن/دیسک کمر/گشادی دریچه میترال و تپش قلب/مشکل گوارشی و معده/مشکل ریه و نفس تنگی/کم کاری تیروئید و سابقه جراحی غدد خوش خیم/کم خونی شدید میرور/وسواس در پاکیزگی/صافی کف پا و موارد بد دهنی و عصبانیت بدون کنترل،با خواهران و تنها برادر یکی یکی قطع ارتباط کرده بود تو این ده سال و شرط زندگی در شهر خودش و پیش مادر داشت و اواخر دائم پیش مشاور میرفت و ریز حرفهایی که من میزدم انگار با شخصه مشاورش بود و پاسخ های من همیشه بعد جلسه مشاوره داده میشد(کاملا حس میکردم پارتنر من مشاورشه و باید اونو متقاعد کنم نه خانم خودمو) ولی چون خودم شرایط مالی بدی داشتم و سطح تحصیلاتم پایینتر بود و پشتوانه و حمایت از خانواده نداشتم و بشدت بهش علاقه داشتم کنار اومدم تا اینکه شرایط خونه و ماشین و شغل در شهر اون فراهم شد پس از ده سال،قرار ازدواج دوماهه تعیین کردیم در شرایط شناخت کامل از هم،( درضمن هردو باکره بودیم و رابطه جنسی نداشتیم کلا)روز موعد گفت من میخام شرایط های دیگرم رو بسنجم و با شخصی دیگه برم بیرون بعد درباره تو تصمیم بگیرم!و چون حس خراب بودن بهم دست میده تو مدتی نباش تا جواب قطعی بهت بدم ، چون بصورت بحث و صدای بلند ادامه دادم حرفو منو مسدود کرد ،در حالیکه تمام موقعیت های شغلی و ازدواجم رو تو شهر خودم از دست داده بودم و سنم بالاتر اومده بود!و دیگه دلبسته و وابسته بهش بودم،بشدت بهم ریختم و رفتم مشاوره قبل ازدواج ببینم چیکار کنم که بیشتر درباره علاقه خودم توضیح دادم بهش و بهم گفت حرف بدی نزده ،اگه دوسش داری صبح با خانواده برو خاستگاری تا اون تو شرایط شناخت اولیه هست تو فورا اقدام کن،وگرنه تا اخر عمر حسرت میخوری و خودتو سرزنش میکنی نزار دیر بشه،فوقش جواب نه میشنوی و میگی تلاش خودمو کردمو نه گرفتم، نترس چون اقدام جدی از تو ندیده طبیعیه جدی نگیره تورو ،اقدام جدی انجام بده که نهایت فرداش با خانواده و شیرینی رفتیم در خونشون ،خودش شخصا اومد جلوی درب بصورت خیلی عصبانی گفت اینجا چیکار میکنید و راهمون نداد داخل و گفت من تنها باهاش برم تو حیاط با خودم حرف داره،خانوادم شیرینی بدست بیرون من رفتم داخل حیاط (گفت مادرم گفته ابدا نیان داخل/درضمن تو قیافه نداری/اگرم زنت بشم خیانت میکنم بهت و هیچ حسی بهت دیگه ندارم، البته با شناخت من بعد ده سال چنین ادمی نبود و فقط عصبانی بود)و با خجالت جلوی خانوادم برگشتیم شهر خودمون،و البته انواع سرزنشها از طرف پدر و مادرم،حالا دوران سخت سوگ جدایی رو با انواع قرص ارامبخش کشیدم بدون حمایت خانواده، تا چند ماه تا اینکه خواهرزادش تماس گرفت اخیرا گفت اون خیلی لطف کرده در حقت چراکه یکماه بوده فهمیده بوده یکی از غدد گلوش تورم داره و اینبار خوش خیم نیست و برای همین اون کارو کرده اما حالا اگه میشه تنهاش نزار تو این موقعیت ، البته نمیدونه من تماس گرفتم با شما...خب حالا نمیدونم مشخصه تو چه شرایط روحی روانی سختی هستم یا نه اما مشورت بدید چکاری کنم و ایا درسته با شخص جدید اشنا بشم اصلا؟شدیدا تنهام و نیاز به همدم دارم اما اون شخص همسرم باید باشه یا غلطه باید یه مشاور باشه؟سنم بالا اومده استرس دارم و میترسم قرصها رو مجدد شروع کنم و بلاتکلیف ادامه بدم زندگیمو، میخام ازدواج کنم ولی حس میکنم خیانت به فرد جدیده با این شرایطی که دارم، به تماس گرفتن با اونم وقتی فکر میکنم تمام بدنم میلرزه و نمیدونم اصلا چکاری درسته که انجام بدم، لطفا صریح پاسخ بدید ممنونم
۳ پاسخ۱۴۴ بازدید
1404/07/11
ناشناسخانواده و روابط
لباس
سلام وقت بخیر ، خواستگاری در حال جریان داشتم با توجه به این که با هم چت داشتیم به این نتیجه رسیدیم که خانواده ها با هم ی دیداری داشته باشن.
جفتمون ۳۸ سالمون ، جلسه دیدار انجام و همه چیز خوب پیش رفت. بعد جلسه با توجه به صحبت های که شد آقا گفتن که خانواده ماراضین. گفتن که دختر ساده ،عاقل ،فهمیده ای هستن .فقط خواهران گفتن کاش یکم لباسشون به روز تر بود . البته از نظر خودم لباسم مشکلی نداشت کت و دامن بود و ایشون هم گفته بودن که دختر ساده و کاری هستن. من فقط در جوابشون گفتم که هر کس ی سلیقه ای داره . آقا ناراحت شدن که شما چقدر زود جبهه میگیرید ،من رو خانواده م خیلی حساس هستم با این حرفتون انگار میخواستی خواهرای منو بخوری. بهشون گفتم من که منظور بدی نداشتم و شما بد برداشت کردید و سو تفاهم شده. ولی آقا حرف حرف خودشو میزد خانواده م خیلی مهمه ،و من رو خانواده خودم خیلی حساس هستم و دختر حاظر جواب نه میخوایم و نه خونمون راه میدیم . میخواستم بدونم آیا واقعا مشکل از طرف من بوده .
منی که با همه شرایط ش کنار آمدم ایشون نه خونه داشتن نه ماشین نه پسنداری، و حتی قرار بر این شد ی مجلس عقد ساده گرفته بشه و بریم سر خونه زندگیمون . در عوض من شاغل ، ماشین دارم ، پسنداز ی ناچیز و جهاز کامل.
آیا به نظر شما این رفتارشون درست بود که با من همچین برخوردی داشته باشن. ممکن تو زندگی دچار مشکل بشیم . هر چند فکر کنم جوابشون منفی باشه. چون خیلی روی این موضوع گارد گرفتن .
تو صحبت هاشون همش میگفتن که من شاید از نظر مالی خوب نباشم ولی اخلاق دارم آدم خوب و مهربونی هستم . برامون اخلاق و فرهنگ طرف مقابل خیلی مهمه . دختر حاضر جواب نمیخوایم .
به نظر شما مشکل از جانب من بود من که اصلا هیچ منظوری نداشتم . لطفاً راهنمایی کنید.ه
۳ پاسخ۱۵۳ بازدید
1404/07/10
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
من ۴۱ سالمه و یکبار سابقه عقد ناموفق در بیست و پنج سالگی داشتم و جدا شدم و بعداز طلاقم که خیلی سخت بود سعی کردم با تمرکز روی خودم زندگیم را بسازم خدا را شکر از نظر اجتماعی و کاری جایگاه خوبی دارم و از نظر مالی هم خدا را شکر شرایطم خپب است و قدر دان تک تک نعمتهای خدا هستم تا دو سال پیش زیاد به فکر ازدواج و تشکیل خانواده نبودم اما الان دوسال است خیلی بهش فکرمیکنم و دلم میخواهد یک خانواده مستقل داشته باشم یک همسر و همراه خوب که من را درک کند و من هم او را درک کنم و هردومان همدیگر را دوست داشته باشیم نمی دونم برخی از افراد میگویند ایم سن برای خانم ها زیاد است و باید برای ترس از تنهایی ازدواج کنند ولی من درسته یک وقتهایی احساس تنهایی دارم و دلم میخواهد ازدواح کنم ولی از طرفی برای زندگیم زحمت کشیدم و دلم مبخواهد شریک عاطفی ام هم مثل خودم باشد یعنی من برای زندگیم تلاش کردم و به یاری خدا به جایگاه خوبی رسیدم و دلم میخواهد طرف مقابلم هم مثل خودم باشد ولی برخی دوستان میگویند توقع ام بالا ست درصورتی که فکر نمیکنم اینطور باشد از طرفی مسیله طلاقم را سر کار عنوان نکردم تا راحت تر بتوانمدکارکنمدو سر زبان ها نیافتم و خیلی از همکارانم ازمن درباره اینکه ازدواح نکردم می پرسند و فکر میکنند که خیلی خشک هستم درصورتی که سرشار از احساسات و عواطف هستم و سعی کردم بعداز طلاقم این عواطفم را در بیرون نشان ندهم و ... و چند ماه پیش چند تا پیشنهاد داشتم در آشنایی ها فقط گوش میدادم تا بعدا بتوانم بررسی کنم و این رفتارم باعث نیشد فکر کنند من خشک .. هستم درصورتی که من برای مراقبت ازخودم میخواهم اول مطمئن شوم و بعد دل ببندم
به نظرتون اشتباه میکنم
۳ پاسخ۹۹ بازدید
1404/07/08
خواستگاری
دیروز رفتیم خواستگاری. هنوز ننشسته بودیم که مادر دختر خانم فرمودند آقا پسر میتونه همین شهرمون خونه بگیرن و خودشون همون شهری که کار میکنند مشغول باشند و بیایند سر بزنند؟؟ من کرج کار میکنم و دختر خانم اهل چهارمحال هستن. گفتم خیر من کارم کرج هست و ایشان باید بیان کرج. جلسه قبل که من نبودم و مادرم بودند گفته بودند که شرکت به پسرم خونه داده اما یک سوئیت هست و برای زندگی متاهلی مناسب نیست اما دیروز تا انگار تازه از من میشنید که سوئیت هست و مناسب متاهلی نیست یهو حرفش عوض شد و گفت نه دخترم راه دور نمیاد در صورتی که قبلا گفته بود مشکلی برای راه دور نداره...میگفتند دخترم راه دور غریبه و ....خواستم بگم تا شنیدید که خونه از خودم ندارم فکر غریبی و دست تنهایی دخترتون افتادید!! خلاصه شروع کرد به داستان سرایی که اره جهاز باید اقا تیکه های بزرگ رو بخره ، پدر باید تو عروسی کمک کنه و... در حالی که من جلسه دوم بعد ۳ ماه اومدم مرخصی که بریم و منم دختر رو ببینم و حرف هامون رو بزنیم اما جلسه اصلا به سمتی دیگه رفت و مادر ایشان کلا نمیزاشت پدر دختر حرف بزنه!! گفتم من پدرم کشاورز هست و الان خوردیم به خشکسالی توقعی نمیتونم ازش داشته باشم، فقط خودم هستم و خودم.... پدرشون پرسیدند حقوقت چقدره گفتم ۵۰. گفت اره اینجا با ۵۰ میشه زندگی کرد اما کرج خیر، گفتم من یکی از شهرهای اطراف کرج هستم مشکلی نیست.... و دیگه ایشون کلا رفتن تو سکوت و مادرشون ادامه دادند.... گفتم ای بابا من هنوز با دختر صحبت نکردم ببینم اصلا همو میپسندیم یا خیر.... من کارشناسی ارشد مهندسی برق هستم اما دختر خیاط... اما خواسته هاشون خیلی زیاده .... دیگه خداحافظی کردیم و امدیم..... ما مردم خیلی عوض شدیم ... خواستم بگم اگر با حقوق بالای ۵۰ کسی پیدا شد تو هوا بزنید ...دیروز رفتیم خواستگاری. هنوز ننشسته بودیم که مادر دختر خانم فرمودند آقا پسر میتونه همین شهرمون خونه بگیرن و خودشون همون شهری که کار میکنند مشغول باشند و بیایند سر بزنند؟؟ من کرج کار میکنم و دختر خانم اهل چهارمحال هستن. گفتم خیر من کارم کرج هست و ایشان باید بیان کرج. جلسه قبل که من نبودم و مادرم بودند گفته بودند که شرکت به پسرم خونه داده اما یک سوئیت هست و برای زندگی متاهلی مناسب نیست اما دیروز تا انگار تازه از من میشنید که سوئیت هست و مناسب متاهلی نیست یهو حرفش عوض شد و گفت نه دخترم راه دور نمیاد در صورتی که قبلا گفته بود مشکلی برای راه دور نداره...میگفتند دخترم راه دور غریبه و ....خواستم بگم تا شنیدید که خونه از خودم ندارم فکر غریبی و دست تنهایی دخترتون افتادید!! خلاصه شروع کرد به داستان سرایی که اره جهاز باید اقا تیکه های بزرگ رو بخره ، پدر باید تو عروسی کمک کنه و... در حالی که من جلسه دوم بعد ۳ ماه اومدم مرخصی که بریم و منم دختر رو ببینم و حرف هامون رو بزنیم اما جلسه اصلا به سمتی دیگه رفت و مادر ایشان کلا نمیزاشت پدر دختر حرف بزنه!! گفتم من پدرم کشاورز هست و الان خوردیم به خشکسالی توقعی نمیتونم ازش داشته باشم، فقط خودم هستم و خودم.... پدرشون پرسیدند حقوقت چقدره گفتم ۵۰. گفت اره اینجا با ۵۰ میشه زندگی کرد اما کرج خیر، گفتم من یکی از شهرهای اطراف کرج هستم مشکلی نیست.... و دیگه ایشون کلا رفتن تو سکوت و مادرشون ادامه دادند.... گفتم ای بابا من هنوز با دختر صحبت نکردم ببینم اصلا همو میپسندیم یا خیر.... من کارشناسی ارشد مهندسی برق هستم اما دختر خیاط... اما خواسته هاشون خیلی زیاده .... دیگه خداحافظی کردیم و امدیم..... ما مردم خیلی عوض شدیم ... خواستم بگم اگر با حقوق بالای ۵۰ کسی پیدا شد تو هوا بزنید ...
۳ پاسخ۱۴۳ بازدید
1404/07/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
زندگی سابق
باسلام و خداقوت
دیروز هم سئوالم را مطرح کردم.من مردی ۴۲ ساله هستم.با هر خانمی تا میام صحبت کنم، اصرار میکنن،چون یکبار ازدواج کردی، بگو چه مشکلی داشتی که جدا شدید.منم مشکل رو بدون اینکه دروغ بگم بازگو میکنم ولی بعدش میگن، نمیتونیم با هم ادامه بدیم.همسر قبلی من مشکل داشته، نتونسته زندکی کنه و ما جدا شدیم. هر خانمی که الان باهام حرف میزنه، بعد از اینکه توضیح میدم، میگه دیگه ادامه ندیم.هرچی من میگم شما زود قضاوت میکنید، این خانمها قبول نمیکنن.
تجربه در زندگیصداقت خواستگارمشکلات زناشوییمعایب زندگی با مردی که سابقه ازدواج ناموفق داردزندگی_پس_از_طلاق2+
۳ پاسخ۱۰۲ بازدید