پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/11
ناشناسخانواده و روابط
نداشتن خواستگار
سلام مشاوران عزیز<br />من ۲۹ سالمه و مجردم خواستگاری ندارم زندگی با خانواده هم برام غیرقابل تحمل شده، لطفا راهنمایی کنید
۳ پاسخ۲۱ بازدید
1404/07/08
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج مجدد
سلام و عرض ادب
حدود یک و نیم سال بیشتر هست همسرمو از دست دادم.اوایل همه دور و برم بودن و کمتر احساس تنهایی میکردم ولی هر چی بیشتر میگذره بیشتر خلا عاطفی و احساسی رو درک میکنم و احساس میکنم دوست دارم یکی کنارم باشه ولی دو تا بچه دارم که نگرانم ازدواج من با یکی دیگه مشکل پیش بیاره.نمیدونم واقعا اگر شرایطی بود ازدواج کنم یا کلا بی خیال ازدواج بشم
۳ پاسخ۶۷ بازدید
1404/07/04
ناشناسخانواده و روابط
تصمیم به ازدواج با ترس و اجبار
بر سر دوراهی پذیرش فشار روحی روانی اقتصادی وترس از ازدواج و تنهایی برای همیشه گیر کردم . خیلی دارک وکاملا غیر قابل پیشبینی برام .جفتش
۳ پاسخ۵۲ بازدید
1404/07/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
ترس از تنهایی در اینده
چه راهکارهایی دارید برای تنها نمادن در اینده و همسریابی؟
۳ پاسخ۷۹ بازدید
1404/06/31
از دست دادن همه نزدیکان
سلام ۳۸ سالمه تنهای تنهام... همه کسم رو از دست دادم. و خودکشی نافرجام داشتم. توی فکر یه همدم و همراه که به قضايای روانشناختی و حقوقي آشنا باشه و کمکم کنه شدیدا پیجوشش هستم ولی همچنان بدون همراه و غمخوار و همدموو سایه ساز و تکیه گاه و انگیزه بهم بده هستم.
کمکم کنید.. کمکم کنید...سخت داغون افسردهم
۵ پاسخ۸۷ بازدید
1404/06/21
ناشناسخانواده و روابط
خستگی
سلام چند وقت هست که از کسی که دوسش داشتم و نتونستیم ازدواج کنیم گذشته و من خیلی سعی میکنم فراموش کنم و سعی کردم خواستگار های دیگه هم بپذیرم یک مورد پیدا شد که بسیاز مورد خوب و مورد پسند بود و خیلی از ایده ال های منم داشت قبول کردم بیان و من خیلی از شرایط اقا خوشم اومد و انگار بهم الهام شد میتونم قبلی رو فراموش کنم ولی اون اقا بعد یک جلسه گفتن من توانایی خوشبخت کردن ندارم از همون اول هم اصلا صحبت نمیکردند و چهره جدی داشتن ولی من گفتم شاید زود قضاوت میکنم ولی بعدش دیدم نه الان بسیار خورده تو ذوقم و بسیار دل شکسته ام نه به خاطر اینکه گفت نه به خاطر اینکه من بعد مدت ها غم انگار یک امیدی بهم ترریق شده بود و انگار بعد مدت ها امدم بخندم تا خنده من تموم نشده یکی انگار محکم زد تو گوشم
خیلی حالم بده و حتی دلم نمیخواد کسی رو بپذیرم
اینهمه فشار روحی و دوباره خوردن تو ذوقم
واقعا در رنج به سر میبرم درحالی که خوشچهره هستم و هم سر کار میرم هم درسمو ادامه میدم
۳ پاسخ۱۳۳ بازدید
1404/05/09
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج نکردن دختران و نگاه جامعه
چرا یه دختر از بیست و پنج به بعد دیگه باید ترس ترد شدن داشته باشه؟ چرا منی که یه ماهه سی سالم شده باید روزانه حداقل پنج مورد که کی ازدواج میکنی رو جواب بدم اصلا جوابی دارم که بدم؟ چ جوابی میتونه ارومشون کنه تو جامعه ای که باید انتخاب شد و من انتخاب نکردم کسانی رو که جز معیار من نبودن و چرا نگاه ها عوض میشه و انتظار دارن تو زندگیتون تعریف کنی و بشماری خواستگاراتو براشون این برای یک زن خیلی دردناکه قضاوت شدن و رای دادن💔
۳ پاسخ۱۱۵ بازدید
1404/05/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
تنهایی
سلام
وقت بخیر
بنده بارها با موارد زیادی خواستگار صحبت کردم به دلیل نبود تفاهم اخلاقی وفرهنگی واعتقادی مجبور به جواب منفی شدم والان در آستانه ۳۴ سالگی پر از استرس وترس از تنهایی هستم
به تازگی مادربزرگ خودم از دست دادم وخاله مجرد دارم وبی تابی وشرایط ایشون میبینم منم ترسیدم که نکنه عاقبت منم مثل خالم تنها بمونم
دور ازجون پدر ومادرم والهی خدا از عمر من کم کنه به عمر والدینم اضافه کنه
شبا تا دیر وقت خوابم نمیبره وگریه میکنم
خیلی ترس از تنهایی دارم
۳ پاسخ۱۵۳ بازدید
1404/03/29
ازدواج
باسلام بنده ۴۳سال دارم ویک ازدواج ناموفق داشتم که فقط سه ما نامزد بود.که از ازدواج قبلی ۲۰سال میگذره والان تازه یاد ازدواج افتادم بخاطر این که بی کس هستم و پشتوانه هم ندارم و در سایت همدم ثبت نام کردم ولی خانم ها واقعا سخت گیری میکنن شما راه بهتری ندارید برای راهنمایی من.باتشکر
بالا رفتن سن در ازدواج ازدواج به دلیل فرار از تنهاییازدواج با مرد مطلقه مشکلات ازدواج با مطلقه مشکلات ازدواج با مرد مطلقه5+
۳ پاسخ۸۹ بازدید
1404/02/24
ناشناسخانواده و روابط
احساس خلأ..
سلام وقت بخیر<br />نمیدونم از کجا شروع کنم من یک دختر 25 ساله هستم که در 11مرداد وارد26 سالگی میشم...<br />همه اطرافیانم اکثرا ازدواج کردند،خودم ادم ازدواجی نبودم ولی این شرایط باعث شده یک واهمه تو وجودم ایجاد بشه که سنم داره میره بالا، و دیگه موقعیتی مثل موقعیت های قبل برام پیش نمیاد، هرچند موقعیت های قبلم هم تعریف آنچنان نداشت، من هنوز ادم زندگی خودمو پیدا نکرده بودم.. این احساس خلا و تنهایی باعث شد به روان پزشک مراجعه کنم تجویز دارو.. شدیدا افکار خودکشی در سرم پرورش داده میشه، میگم که چی.. تهش که چی.. من تو روستا زندگی میکنم.. شرایطم هم باعث تشدید این اوضاع میشه، دختر منزوی نیستم همیشه تو دانشگاه فعال بودم، همه جا میرم منتهی باز اون حس مبهم تو وجودمه. نکنه دیگه هیچ وقت سرسامون نگیرم.. میترسم.. میترسم از خودم.. میترسم از زندگی..
۳ پاسخ۲۵ بازدید