پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/22

احساسات قوی در ابتدای آشنایی

سلام.روزتون به خیر جسارتا بنده غالب آقایونی که در سامانه باهاشون آشنا میشم،همون اوایل آشنایی احساسات زیادی دارن. حتی موردی بودن که به شدت تا پایان احساس و علاقه نشون میدادم اما برای انجام مراحل ازدواج واقعا تعلل داشتن و منجر به ازدواج نشد و متاسفانه برای بنده تشکل درست کردن. می خواستم بدونم آیا همین احساساتی بودن ابتدای رابطه می تونن دلیل کافی برای ثابت شدن هیجانی بودن فرد برای من باشه و با اتکا به این موضوع فرد رو کنار بذارم تا دوباره از این دست مشکلات برای من به وجود نیاد؟
1404/06/19

نیاز شدید عاطفی و احساسی

سلام. پسری ٢٣ ساله هستم. تا حدود ۲۰ سالگی خیلی خجالتی و کم‌حرف بودم و اصلاً اعتماد‌به‌نفس نداشتم. هیچ‌وقت بلد نبودم چطور با آدما ارتباط بگیرم. ولی یه بار، حدودای ۱۷ سالگی، تونستم با یکی از هم‌مدرسه‌ای‌هام که دو سال ازم بزرگ‌تر بود، یه گفت‌و‌گوی صمیمی داشته باشم. خیلی مهربون بود، چهره زیبا، آروم و قشنگی داشت، برخوردش هم خیلی دلنشین بود. این دیدار باعث شد عشقش وجود رو سراسر پر کنه. همه‌ش تو فکرش بودم و سه سالِ تمام، واقعاً از شدت این عشق، درد می‌کشیدم... چون نه می‌تونستم بهش چیزی بگم، نه بلد بودم چه کاری درسته و چه کاری نه. هر چی سعی می‌کردم به چیز دیگه‌ای فکر کنم، نمی‌شد. قلبم همیشه تند تند می‌زد، شب‌ها خوابم نمی‌برد، هیچ چیزی دیگه برام معنی نداشت. همه‌ش فکرش باهام بود. سعی می‌کردم با کارای مختلف حواسمو پرت کنم، ولی فایده نداشت. این وضعیت حدود سه سال طول کشید تا الان که یه ذره قابل‌تحمل‌تر شده. جالب اینجاست که اونم به من علاقه داشت. همون روزای اول، یه پیام عاشقونه از یه شماره ناشناس برام اومد، و من با یه سری روشا مطمئن شدم که خودشه. یعنی در واقع این درد دوری رو جفتمون کشیدیم. من می‌دیدم که مثلا وقتی اتفاقی توی راهرو از کما هم رد میشدیم صورتش سرخ میشد و حتی نمیتونست سلام بده. (همونطور که منم قلبم کم می‌موند از جاش در بیاد و عرق میریختم و بدنم داغ میشد و زبونم بند میومد و سریع چشم‌هام رو پایین مینداختم و رد میشدم.) ولی دلیل عمده اینکه هیچ‌وقت به هم نرسیدیم، خود من بودم... چون همیشه می‌ترسیدم. از قضاوت بقیه، از اینکه نکنه صمیمی شدن با یه نفر کار اشتباهی باشه. به طور کلی چون تجربه جدیدی، بود و من هیچی در موردش نمیدونستم، می‌ترسیدم... با اینکه اون یکی دو بار سعی کرد دوباره باهام حرف بزنه، ولی من انقدر خودمو کنار می‌کشیدم که حتی چشمم هم بهش نیفته و فراموشش کنم، حتی تو خود مدرسه! واقعاً نمی‌دونستم باید چیکار کنم. الان حدود ٧ سال گذشته و خبر رسیده که اون ازدواج کرده و یه بچه هم داره... منم دارم کم‌کم به فکر ازدواج می‌افتم، برای اینکه این نیاز عاطفی توی وجودم هنوز خیلی پررنگه. به نظرتون باید چیکار کنم؟ همیشه حس ناآرومی و غم و یه جور افسردگی باهامه. دلم می‌خواد یه نفر رو همون‌قدر عمیق دوست داشته باشم، و اونم منو همون‌قدر بخواد... اونجوری که انگار حاضر باشیم همه چیمونو برای هم بدیم. مطمئناً اختلاف و مشکل پیش میاد، ولی فکر نمی‌کنم اینا مانع یه زندگی شیرین و موفق بشه. فکر می‌کنین می‌تونم یه همچین آدمی رو پیدا کنم؟ 💔😔
1403/07/01

سوال 995356

چگونه می‌توانیم به یک کودک سه‌ساله بیاموزیم که احساساتش را به‌درستی بیان کند؟<br><br>
1402/02/19

سوال 27228

نداشتن توانایی کنترل خود به چه معناست؟
1401/07/05

سوال 19663

سلامکوچکترین چیزی تو خونه همسر منو عصبی میکنه ، مثلا اگه یه غذایی درست کنم که با استانداردهایی که اون برای آشپزی وضع کرده مطابقت نداشته باشه قهر میکنه غذا نمیخوره ... مثلا زعفرون غذا کم باشه ، متاسفانه به جز قهر کردن اخلاق بد دیگه ای که داره فحش میده ، فحش رکیک به خودم ، پدرم ، خونوادم ... بعضی وقتها بچه ها هستن خجالت میکشم ، بچه بزرگم ۵ سالشه ، اون یکی ۲ سالشه ... من اصلا جواب فحشهاشو نمیدم اما به شدت از درون می شکنم ، صدای شکسته شدن غرور و عزت نفسم رو میشنوم ... میترسم این خشمهای تلنبار شده یه روزی کار دستم بده ، متاسفانه کوچکترین چیزی همسر منو عصبی میکنه ، دمش دراز هر جا پا میذارم دم اون .... 😔😔 میدونم بچه ها بزرگ بشن رفتارشو با من ببینن ازش متنفر میشن... <br>
1400/07/11

سوال 12500

سلام من ۳۶ سال و متولد تهران و مجردم شاغل و لیسانس و مستقلم‌ با خانواده زندگی میکنم اعتمادبه نفس و ارزش و احترام بالایی دارم منطقیومثبتاندیشم مشکلم اینه باکسی خیلی احساسی میخوام حرف بزنم گریه ام میگیره که اذیتم میکنه مراسم عقد و‌احساسی پدر و دختر میبینم گریم میگیره از کسی مثل پدر و مادرم میخوام قدردانی و تشکر کنم و برعکس مواقع که عصبی شدید میشم و میخوام حقم و بگیرم و کسی داره حق میخوره و زور و تهمت میزنه باز گریم میگیره که اذیتم میکنه
1400/07/11
ناشناسعمومی

سوال 12348

سلام من فرد به شدت احساسی و حساسی هستم مشکلم چیه چه راه حلی داردید
1400/07/11
ناشناسعمومی

سوال 11452

مشکل من این است که به شدت عواطف و احساساتم زود تغییر می کند مثلاً به خاطر یک رفتار یا صحبت از کسی به شدت خوشم می آید و چند دقیقه به شدت از او متنفر می شوم این مشکل را در مورد انتخاب هایی که انجام می دهم دارم و به شدت من را اذیت می کند لطفا راهنمایی فرمایید