من تنوع طلبم بیش از حد.. یعنی تو زندگیم چیزی ک برام هیجان داشته باشه رو دوس دارم ولی هیجانشو از دس بده.. میزارمش کنار.. تو روابط هم همینطوری هستم.. طرف خسته کننده بشه.. تموم میکنم باهاش
خواستگارهای زیادی اومدن خونمون خسته شدم بخاطر فشار روحی و روانی ک طی این جلسات برام پیش میاد دیگه تحملشو ندارم از طرفی فشارهای خانواده و اینکه درکم نمیکنن و از طرفی استرس خودم برای اینده ضعیفم میکنه و دیگه دوس ندارم تو این جلسات باشم اما خانوادم بشدت سنتی هستن و اینکه اصلا رازدار نیستن نمیدونم چطور میتنونم با ارامش کسی ک مطابق معیارهام هست رو انتخاب کنم و از استرسهای ازدواج سنتی هم واقعا خسته ام
معمولا منبع مشکل و درد و ناراحتیم رو نمیدونم ولی همیشه بوده و آزار داده من یه خورده افسردگی و استرس و اظطراب دارم و همه چی برام گنگ و بی معنی هست بدون این که متوجه بشم دارم چیکار میکنم ، شدیداً دلم میخواد متاهل بشم ولی مثل بقیه موارد با نمیشه شروع میشه ...
سلام بعد از 18 سال زندگی مشترک با همسر م تمامی داشته های من را با خود برده و دو تا فرزند من را هم پیش من گذاشته و رفته در حال حاضر به خاطر اعتماد ی که بهش کردم سخت خودم را سرزنش می کنم
باسلام و احترامبنده مدت ۲ سال هست که از همسرم جدا شده ام و در حال حاضر تمایل به ازدواج مجدد دارم در صورتیکه فرزند ۱۲ ساله پسرم فوق العاده با این موضوع مشکل دارد و وقتی که صحبت از ازدواج میشه خیلی حالش بد و تندخو میشه سوالم این هست من فعلا ازدواج نکنم تا فرزندم بزرگتر بشه و بهتر این موضوع را درک کنه یا اینکه راه حل دیگه ای هست که ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.لازم به ذکر است ارتباط من با فرزندم بسیار عالی و خوب هست همین ارتباط را هم تقریباً با مادرشان دارند. فرزندم هم پیش من و هم پیش مادرش زندگی میکند.باتشکر