سلام.حدود ۱۴ ساله که ازدواج کردم.بعد چند سال حامله نشدن خانمم مراجعه کردیم دکتر و متوجه شدم مشکل از منه و نابارور هستم.هر کاری لازم بود کردیم ولی گفتن آزواسپرمی هستی و کاری نمیشه کرد.با آوردن بچه از پرورشگاه و ... نمیتونم کنار بیام. زندگیمون هم بخاطر نبود بچه یکنواخت و خسته کننده شده و خانومم بیشتر اوقات عصبی میشه.خودمم چند ماه افسردگی گرفتم و الانم خوب نشدم. بعضی وقتا میگم جدا شیم.حداقل این بنده خدا پاسوز من نشه.نمیدونم چیکار کنم. این قضیه رو بیشتر تصمیماتم تاثیر میذاره.کمکم کنین لطفا
سلام من و یک دختر خانم حدود سه سال هست که باهم در ارتباطیم و میخوایم باهم ازدواج کنیم و از نظر شخصیتی و مشاوره قبل از ازدواج هم تایید شدیم اما خانواده من مخالفت میکنند و میگن چون سنت کمه ما راضی نیستیم سنم 21 سال و شغلم دانشجو معلم
سلاممن ۳۸ سالمه قبلا ازدواج کردم و یک فرزند دختر دارم که با مادرش زندگی میکنه.تو یک ماجرا هرچی اندوخته بودم از دست دادم و انچه مونده بود هم در ماجرای طلاق از دست رفت. حالا هر روز و شب استرس اینو دارم که بهترین روزهای عمرم سپری شده و دیگه وقت چندانی برای ریکاوری ندارم خیلی اذیتم میکنه.نه سرمایه ای نه کسی که کمک حالم باشه و نه شغل اینده داری هیچ.چه کنم؟
باسلام، اواخر سال 96 عمل جراحی انجام دادم، در همون عمل جراحی بدلیل قصور پزشک جراحم تقریبا دوسال سخت درگیر بیماری شدم، تا حدی که سه بار مرگ رو تجربه کردم و متحمل هزینه های سنگین درمان شدم، با اینحالکه الان تقریبا یکسال هست که رو به بهبود هستم ولی همچنان درگیر تداعیگذشته و سرزنش خودم هستم که چرا من این اشتباه رو مرتکب شدم و جراحی کردم که بعدش اینهمه مشکلات برام پیش بیاد، عملم جراحی اسلیو معده بود برای کاهش وزنم، که بخاطر قصور جراحم دچار پنومونی شدید ریه شدم و به یکباره روی تخت بیمارستان 80کیلو گرم از وزنم و رو از دست دادم و کلا یک ادمدیگه ای شدم.
من خیلی ساده ام و اهل دورویی نیستم همین باعث دردسرم میشه نمیتونم در جامعه تظاهر کنم اهل مادیات و بریز و بپاشم وقتی نیستم و بیش ازحد صرفه جو و اهل خونه نشینی و کم حرفی و تعمیق درونی ام و روابط اجتماعی در بیشتر مواقع باعث آزارم میشه چون اکثرا افراد خصوصیات متضاد با روحیات من دارم و درجه سازگاری من با افراد به خصوص مادینگر و ظاهری نگر خیلی پایینه و مسأله اینجای خاطرات خیلی بدی هم در ذهنم از روابطم با آدمای ظاهربین و دشمنیهاشون ثبت شده و همین من را از جامعه بیشتر دور میکنه و اعتماد به نفسم کم میکنه
باسلام بنده۲۴سالمه،ولی ازلحاظ چهره به سن۱۶سال میخورم همین امرهم سبب شده که وقتی به اجتماع وارد میشم کسی زیاد منو تحویل نمیگیره و بیشتر اوقات توی اجتماع ساکت میشینم.ازاینکه میبینم هم سن وسالهای خودم که چهره واقعی دارن توی اجتماع خوب میجوشن و مردم اونارو تحویل میگیرن خیلی ناراحت میشم.ازطرفی هم اینقدر استرسی هستم که گاهی اوقات تپش قلب میگیرم.خواستم راهنمایی کنید که بااین موضوع چگونه غلبه کنم؟
من بدون شناخت کافی ازدواج کردم الان میبینم که با همسرم در زمینه مذهبی که برای من خیلی مهمه از تفاهم برخوردار نیستیم اصلا دو طرز فکر متفاوت داریم ما سه ماهه که عقدیم موندم چیکار کنم میدونم که این موضوع در اینده برام مشکل جدی ایجاد میکنه.میشه راهنماییم کنید.