فکر میکنم کسی برای زندگی از من خوشش نمیادتنهایی و بیکسی آزارم میدهشب ها احساس میکنم اتاق خوابم زندان انفرادی۱۰سال تنها زندگی میکنمهر کیس ازدواجی تا به سر عقد رفتیم نشد خانم نخواستیا خانواده منولی واقعا از ید من خارج بودنمیدونم چجوری همسر برای خودم پیدا کنمرنج تنها زیستن و مردن عذابم میدهتو سایت شما ثبتنام کردمفرقیتورویهزندگیمنکردواقعا دیوانه شدمممنون از سیعه صبر شما استاد
سلام.رفتم خواستگاری یه دختر .آشنا بودن.بعددوهفته باش اومدگفت دخترم گفته تو به دلم ننشستی بعدبابام رفت محل کاره دختره ازش پرسید چرا همچین جوابی دادی دختره گفت دوماه به من وقت بدین فکر کنم.درهمین مدت یه شب من گل خریدم رفتم محل کارش وگل رودادم به یک بچه برسونه دستش که اون بچه شاگرد همچراغشون بود .فرداش باباش اومد گفت دخترم ناراحت شده...ودیگه جوابش کلا منفیه بعد این چند بار خودمم رفتم محل کارش از دور تماسش میکردم که پدرش آمدوگفت دیه نیا دخترم نمیخوادت .... ولی با گذشت چندماه من هنوز نتونستم ازفکرش بیرون بیا.لطفا کمکم کنید آیا راهی هست برای من که بهش برسم... ممنونم اگه جواب بدین .
نه توافق به طلاق میکنه نه به زندگی فقط میگه حق و حقوقاشو بگیره کاملا بعد میاد سر زندگی ، الان نزدیک به ۵ ساله که خونه پدرشه منم ندارم که بخوام همه چیزو یه جا بدم بهش ، از طرفی هم تو این مدت بهش خیانت نکردم و با کس دیگه ای ارتباط نذاشتم، شما بگین چکار کنم از طرفی زندگیم رو هواست از طرفی هم تنهایی دیگه واسم قابل تحمل نیست
مادر و پدر من طلاق گرفتن و من و خواهر10 ساله پیش بابام میمونیم. پیش خانواده پدری سر یه سفره غذا میخوریم. میگم میخندیم اما خانواده پدری اصلا ما رو دوس ندارن. و یه کارایی میکنن که پدرم همیشه منو کتم بزنه حتی چند باری کار به بیمارستان کشیده.همه اعضای خانواده هم از من انتظار دارن خونه تمیز کنم. غذا. لباس های بابا رو اتو کنم. خدمات بدم بهشون اوه مقابلشون یه حرفی بزنم بابام رو اونقدری میگن میگن تا منو کتک بزنه میخواستم بپرسم چطوری میتونم بهشون بفهمونم که من نوکر نیستم آدمم و برای خودم میخوام زندگی کنم..؟ من 19 سالمه دانشجوی دندانم
من دختری هستم که باکره نیستممورد ازدواج خوبی پیدا کردم که نمیدونم اون فرد با دونیتن این موضوع چه برخوردی خواهند کردسوالم اینه باید خودم صادقانه مطرح کنم یا منتطر بدونم خودشون مطرح کنن یا باید پنهان کنم یا ترمیممصلحت در چیست
من اینکه مادرم و پدرم اجازه نمیدن با کسی باشم و اینکه ازدواج سنتیم دوست ندارم و اینکه مادرم دوست نداره با کسی قبل ازدواج اشناییتی باشه میگه اول باید خودم ببینم و اینکه نمیزاره جاییم برمتنهایی به نظرتون چیکار کنم؟
سلام ..من خواستگارهای زیادی دارم ولی وقتی خواستگارام تحقیق میکنند بدون هیچ خبر و اطلاعی میرن...الان سنم به ۳۴ سال رسیده هنوزم خواستگار دارم ولی به خاطر این موضوع همه بر می گردند..میخواستم محلمونو عوض کنم ولی پدر و مادر پیر و مریضی دارم که نمیتونم جا به جا بشم...لطفا راهنماییم کنید