سلام، من ۲۱ سالمه و از دوران کودکی فرد کم رویی بودم و تا الان هم دانشجو هستم این مشکل رو دارم و در موقعیت های اجتماعی مثل: صحبت در جمع و کنفرانس دانشگاهی دچار استرس و اضطراب میشم به قدری که پاهام شروع به لرزیدن میکنه و دهانم خشک میشه و مطالبی که در ذهن داشتم از یادم میره، لطفا راهنماییم کنید.
من خیلی در مقابله با جنس مخالف خیلی کم رو و خجالتیم برای همین اصلا سمت جنس مخالف نرفتم و اینکه دوست دختر تا حالا با این سن نداشتم اذیتم میکنه و بعضی وقتها ب این فکر میکنم ک اصلا لازم نیست برم سپت جنس مخالف خودمو قانع میکنم ک نیازی ندارم
من خیلی رو ناموس خودم حساسه به طوری که اگه کسی نگاهش کنه رنج می برم و در این مواقع مجبورم که به پوشش طرف مقابلم گیر بدم یا اون رو خیلی محدود کنم خودمم میدونم که این رویه اخلاقی درست نیست ولی نمیتونم ترکش کنم و به نظرم میتونم که به طرف مقابلم گیرندم ولی از اونظرف خودم رنج زیادی میکشم...
سلام وقتتون بخیر من الان ۳ ماهه افغان من جدا شدم یعنی ایشون منو رها کرد و رفت یه دختر ۵ ساله دارم که الان تا هفت سالگی باید پیش مادرش باشه مدتیه تنهایی کلافم کرده تا میام یه نگاه بکنم همین که دارم میخندم انتهای خندم یه حس دیگری همانند گریه دارم خواب مقدار به هم ریخته شروع کردم به کشیدن سیگار یکم سیگار آرومم میکنه ولی بازم احساس می کنم از درون یه چیزی کم دارم اگه ممکنه راهنمایی کنید الان اومدم تو این سایت شدم شاید بتونم کسی رو پیدا کنم
همسرم ۲۰ سال قبل ۷۰کیلو بود که ازدواج کردیم، قول دادیکساله بشه ۵۵ اما برعکس کم کم اضافه شد و بعد از ده سال که بچه دار نمی شد یکدفعه در وزن ۹۰ کیلو بچه دار شدیم و الان بعد از بیست سال از ازدواجمان شده ۱۳۵ کیلو با قد ۵۲سانت و دیگر هم نمی تواند بچه دوم را حامله شود که برایش خطر هم دارد. از ده سال قبل هم دختر دار شدیم دیگر کنار من نمی خوابد و در اتاق بچه است! طلاق هم نمی گیرد،حال رضایت داده که من یه زن دیگر بگیرم، در طبقه بالا زندگی کنم. اما هیچ زن مناسبی نمی شناسم که با این وضعیت کنار بیاید. چه کنم؟
سلام من وقتی باکسی بحث میکنم مخصوصا همکارام تا چندین روز تو ذهنم میاد و ناراحتم میکنه حتی شبا خوابشونو میبینم و دست خودم نیس ناخداگاه میاد توفکرم تااینکه یه مدت میگذره و یادم میره.چجوری این افکارو ازخودم دورکنم؟