منو همسرم ۸ماهه جدا هستیم، در شرف طلاق هستیم، مرتب دادگاه داریم، نفقه ،مهریه،ملاقات فرزند و سایر، مردد هستم برا طلاقش،، دلیل اصلی نخواستن من سطح بسیار پایین فرهنگ خانوادگی خانواده ایشونه،که اصلا قابل تحمل نیست،،خودش هم حاضر نیست ارتباطش رو با خانوادش کمتر کنه و اونارو به زندگی ما وارد نکنه،،اصلا اهل قول و قرار نیست، تعهد ضعیفی داره،،
خانوم بنده مدت 3 ماه هست رفته خانه پدرش و هر کاری می کنم برنمی گرده، محبت های این مدت من هم هیچ تاثیری روش نذاشته و فقط میگه طلاق، حرف هیچ کس هم گوش نمیده و لجبازه، البته من خودم می دونم این ازدواج ما اشتباه بوده که بعدا توضیح میدم، حالا نمیدونم چکار کنم از این وضعیت دربیام
گاهی احساس میکنم در مقایسه با هم سن و سالهای خودم از زندگی عقب ترم، گاهی احساس ناکامی و ترس از آینده دارم، حس میکنم آینده ی شغلی و ازدواجم خیلی نامعلومه. هم چنین این اواخر چند مورد خواستگار داشتم که بعد از یک یا دو جلسه از جانب آنها کنسل شد و این روی اعتماد به نفس من اثر منفی گذاشت
خیلی به ازدواج فکر میکنم و نگران اینده هستم که نکنه تنها بمونم یا نکنه تو سن بالاتر یه ازدواج از سر تنهایی بکنم که راضی نباشمو اینکه فک میکنم فقط با ازدواج میشه از زندگی و دنیا لذت برد