

روانشناسی و سلامت روانی
۲۹۹٬۰۷۱ سوال۳۰۴٬۳۸۱ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1403/03/10
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خواب کم، انرژی زیاد!
چطور برخی افراد با فقط ۱ تا ۳ ساعت خواب در روز، بدون عوارض کمخوابی، پرانرژی و بهتر از قبل کار میکنند، در حالی که برای دیگران کمخوابی زندگی را مختل میکند؟
۵ پاسخ۸۴ بازدید
1403/03/10
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994046
سلامبه آقایی درخواست آشنایی دادم ایشون پذیرفتن بعد از یه مکالمه تلفنی حدود یک ساعته و دیدن عکس ایشان به این نتیجه رسیدم مناسب من نیست.چهره ایشون مورد پسندم نبود با وجود اینکه ۶۸ بودن کاملا ریش و موهاشون تغییر رنگ داده بود.از خلال صحبت هاشون برداشت کردم که طی مدت آشنایی نمیخواهند به خانواده اطلاع بدهند.در مورد شرایط مالی پرسیدم و اینکه درامدشون چه میزان، گفتن از حقوق اداره کاری بیشتره و متذکر شدن که در این مورد سوال بیشتری نپرسم.در صحبت برداشت کردم که یه نوع وابستگی شاید هم کنترلگری! زیادی به طرف مقابل پیدا میکنند؛ متذکر شدم به ایشان که طی دوره آشنایی دو روز در هفته از صبح تا شب کلاسم و گوشیم رو پرواز میذارم چون به عنوان ریکوردر استفاده میکنم اما ساعت ۸ به بعد در دسترس هستم و ایشون مدام میگفتن نه اینجوری نمیشه من نگران میشم میخوام صحبت کنیم! من گفتم ما قرار در دوران آشنایی باشیم و شما روی روزهای دیگه هفته متمرکز باشید نه این دو روز. این نوع رفتار ایشون برای من غیر منطقی و حالت زنگ خطر بود.ایشون قبل اینکه عکسشون رو بفرستن بهم گفتن تعریف از خود نباشه من چهره ام خیلی خوبه این نوع گفتار برام عجیب بود.ضمنا ایشون روانشناس هستن اما ظاهراً مسائل ابتدایی رو هم نمیدونن.و با توجه به همه این موارد من رد درخواست رو زدم و بعد از رد ایشون تماس گرفتن و حدود ۱۰ تا پیام های بلند فرستادن با مضامین اینکه چرا اینکار رو کردید هر چیزی قابل حله و علت رد رو بهم بگید.اولا این تعداد از پیام و پیگیری تاییدی بر فرضیه من مبنی بر وابستگی زود هنگام این آقا بود.الان هم چون نمیدونستم باید علت رد دلایل رو بهشون توضیح بدم یا نه و اینکه هنوز منتظر هستن خواستم از مشاوره های شما استفاده کنم.
۳ پاسخ۲۳ بازدید
1403/03/08
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994037
با سلامدختر ۶ ساله ی من وقتی هیجان زده س (چه خوشحال چه عصبانی) خیلی بلند صحبت میکنه بارها دیگران بهش تذکر دادن و این منو ناراحت میکنه ، هر چند خیلی بهش میگم من فقط وقتی آروم حرف میزنی صداتو میشنوم ، اما بازم موثر نبوده.<br>
۳ پاسخ۴۱ بازدید
1403/03/07
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994033
سلام من۲۵سالم هست و مدرک تحصیلیم دیپلم هستشدانشگاه میرفتم که انصراف دادم چون رشته مورد علاقه ام نبوددر حال حاضر به صورت آزاد کار میکنم توی حوزه رسانه که در امدش بد نیست و متغیره که ماهانه بین ۱۰تا۱۵وگاه اوقاتی هم بیشتر میشهو مستقل هم زندگی میکنمولی وقتی موضوع ازدواج رو بیان میکنم خانوادم کلان مخالفت میکنندو نمیدونم باید چجوری این موضوع رو حل کنم
مخالفت خانواده برای ازدواج1دلایل مخالفت با ازدواج کردن1علاقه به ازدواج1ازدواج در سن کم 1نداشتن درآمد کافی
۴ پاسخ۲۲ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994017
سلام .دوست عزیز علت افسردگی شما ازدواج اون آقا نیست. نمی خوامناراحت بشین اما شما تو همون رابطه اول با ایشون دچار مشکل کمبود عزت نفس بودین افسردگی الان شما هم به همون کمبود عزت نفس برمیگرده وقتی لهجه شما یک مسئله برای چنین شخصی شده و شما هنوز به ایشون فکر می کردین یعنی یهجای کار ایراد داره اونجا که موضوع خواستگار دوم رو هم به ایشون گفتین باز به همینمسئله برمیگرده فقط به هر طریقی شده دنبال این باشید که عزت نفس برگرده همینافسردگی شما همحل میشه
۱ پاسخ۲۷ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994009
من درمورد وسواس همسرم سوال پرسیده بودم من درمورد رفتن پیش مشاور قبلا که بحث کرده بودیم اشاره کردم گفتم حرفهات قابل قبول نیست پیش مشاور هم بری حرفهات و تایید نمیکنه پیامبر خدا هم بیاد نمیگه من اشتباهی نمیکنم ولی مقاومت کرد و گفت رسالت من اینه این حرف حرف منه نه حرف مشاور نه حرف پیامبر خدا نه حرف هیچ کس دیگه ای رو قبول نمیکنم بچه هم نمیخوام تا تکلیف روشن بشههمسر من از بچگی تکواندو کار ده تعریف میکرد میگفت سختی کشیده تا به نتیجه برسه پدرش هم بچه که بوده مخالف بوده با باشگاه رفتنش بعد ازدواج هم از نظم دوران سربازی خیلی تعریف میکرد میگفت سختی بود تحقیر بود ولی بذارن بازم میرم خوب بودهاین درحالیه که من دوران عقد اینطوری ازش برنامه چینی ندیده بودم خودم عصبانی بودم ازدستش که به کارها و خریدهای قبل عروسی نمیرسیم برنامه ریزی نداریم تا شب قبل عروسی خونه ما هنوز خورده کاری داشت تا دو روز قبل عروسی به جای استداحت یا فکر کردن به عروسی درحال کمک کردن و چیدن خونه و خرید کت و شلوار عروسی بودیم همه کارهای خونه رو خودش به عهده گرفته بود ولی کاری که تو یه روز میشد انجام بشه ۳،۴ روز طول میداد از کسی هم کمک نمیگرفت قبل عروسی من شاغل بودم چهارو نیم صبح بیدار میشدم من و میرسوند نزدیک سرویس دوباره برمیگشت میخوابید تا نه ده چون شغلش آزاده براش مهم نبود اهل کوه نوردی و ورزش و اینا بود کتاب خونه ولی یه چیزی که به ذهنش میاد ریگه پررنگ میشه حساس میشه سرش چون مادرش همش تو خونه خوابه و با توجه به اینکه سنی نداره سوادی هم ندارا ولی به خودش و سلامتیش نمیرسه چون پاهاش مشکل داره همش با مادرش میگه صحر خیز باش یه ذره برو بیرون منم با مادرش مقایسه میکنه میگه میخوای مثل مادرم بشی من نمیتونم بخوام به جای چهار صبح پنج صبح پا شم میگه اراده داشته باش ۶ ساعت بسه خواب توی روز میگم من احتیاج دارم با زور تونستم هفت ساعتش کنم میگه ۹ بخوابیم بتونی ۴ صبح پاشیم چون یک بار تو برنامه زندگی پس از زندگی یه آقایی که از مرگ برگشته بود گفته بود خدا روزی بنده هاش و قبل طلوع آفتاب میده اون موقه باید بخواین دیگه همون و اجرا میکنه و بایدی هست میگم اگر درسته این حرفی که تو میزنی بذار خودم بهش برسم نمیذاره میگه همین درسته یه جوری رفتار میکنه که من احساس میکنم خیلی بی اراده و ضعیف هستم که نمیتونم کاری و انجام بدم چهار صبح هم دنبال کار نمیره کتاب میخونه گاهی ساعت هفت برنامه چیده میره گاهی ده اگر باشگاه نره میگم یعنی صبح اول وقت هم سر کار نمیره الآن چند ماهی هست کار درست و حسابی نداره انجام بده من هر وقت درمورد خونه بزرگ شدن برای بچه دار شدن و کار گفتم میگه من یعنی نمیدونم یا یه موقه هایی نظر درمورد چیزهای دیگه میدم میگه من میگم باید بگی درسته منم همیشه میگم من نظرم و میدم باید هم فکری کنیم میره تو گوگل سرچ تا نشون بده حرفش درسته چند وقت پیش جاش و جدا کرد گفت خوب نمیخوابم گفتم درست نیست گفت درسته تا تو گوگل پیدا کرد گفت ببین زن و شوهر ها برای کیفیت خواب باید اینطوری باشن با هم خوابیدن و الکی و... من اسرار کردم گفتم نه نمیشه گفت ایت درسته درستی همینه تا اینکه سر موضوع دیگه بحث کردیم گفتم تو اصلا تو دوران مجردی موندی نمیخوای از استقلالت دست بکشی حتی برای خواب میخوای به من عادت نکنی کنارت وگرنه چرا قبلا میشده الآن نمیشه گفتم اصلا حس امنیت دارم کنارت وقتی من اینطوری خوب نمیخوابم تا قبول کرد واقعا هم همینطوره از استقلالش دست نمیکشه من میگم هر دو به یه اندازه باید تلاش کنیم از یه چیزهایی بگذریم گذشتن فقط برای من نیستیک بار صبح از خواب بیدار شدیم چهار و نیم من گفتم میخوام بخوابم تنها رفت کوه دیگه تا شب فرداش من گفتم حالی نپرسیدی از من شاید حالم بد بود تنها گذاشتی نپرسیدی تا شب گفت خودت خواستی بخوابی گفتم من خواستم بخوابم نخواستم از پیشم بریسر پوشیدن لباس خواب تو شب لبای خوابی که پوشیده هم هست و شبا میپوسم و پرده ها کشیده هست و.. میگه خونه حرمت داره هرچیزی جایی داره تا اتاق خواب یه چیزی بپوش از روش تا برسی اتاق خواب ولنگ و باز نگرد و... خودش هم نمیپوشه ولی اگر بخواد تو پذیرایی بیاد پیشم و... اشکال نداره اگر لباس نداشت میگه اون موقه تو حسمبرای بیداری صبح برنامه چیده اول بیدار شدیم میگیم سحر به خیر بعد پرده هارو میکشیم بعد رختخواب و جمع میکنیم تو نون میذاری دم دست چایی یا قهوه آماده میکنی بعد میری دستشویی من بعد جا جمع کردن و پرده ها میرم دستشویی میام میگم من دوست دارم اول بعد بیدار شدن برم دست و صورتم و بشورم میگه نه باید به ترتیب باشه میگم این چیزها کوچیکه میگه از کوچیک شروع میشهبهش یک بار گفتم این تربیت رو بچه بخواد باشه اون اجرا نمیکنه یه جلوی تو انجام میده پشت سر نه میگه من به اون نمیگم اون از رفتار ما متوجه میشه انگار داره من و تربیت میکنه نمیدونم واقعاالانم که قهره چند بار بهش گفتم این رفتارت درست نیست رو برگدونی جوری رفتارکنی انگار نیستم برای خونه خرید نمیکنه خرجی نمیده بار قبلی که دعوا کردیم گفت ازت بچه نمیخوام میخوای برو ولی بعدا حرفش و پس گرفت گفت من نگفتم ولی در کل میگه یا اینی باش که من میگم اگر نمیخوای برو خودش هیچ تلاشی برای درست شدن نمبکنه چون میگه من خود درستی ام و اشتباهی نمیکنم هیچ وقت و تو اگر فکر میکنی من اینطور آدم هستم پس چرا داری با من زندگی میکنی این دفعه قبل قهر بهش گفتم وقتی به من میگی این و الان بردار تا کار و تموم نکردی نرو سراغ کار بعدی یا چرا داری این کارو مبکنی چرا این حرف و زدی و... خیلی چرا های دیگه انگار داری به شعور من توهین میکنی به جای اینکه بگه منظوری نداشتم یا چیز دیگه میگه اینطور فکر میکنی اگر دیگه نگفت چرا زندگی میکنی گفت یا همینطوری بمون یا چند روز دیگه گریه نکنی بری خونه پدرت و منطورش از تحمل کردن تحمل همین شرایطی هست که برای من گذاشته جدا میخوابه خرجی برای خونه نمیکنه میاد خونه صحبتی نداره انگار نیستیم با هم ولی از این شرایط دوست نداره خانواده هامون با خبر بشن نه پدر و مادر من نه خودش چون الآن با مادر شوهرم تویه ساختمونیم اونا خبر ندارن از هیچی حتی نمیدونن درست کجا کار میکنههسر من اینطوریه الان من و تحت فشار گذاشته گاهی فکر رفتن میکنم چون ما قرار بود تا چند ماه دیگه اقدام کنیم برای بچه دار شدن ولی قرصهایی که قرار بود بخوریم و نمیخوره که یعنی بچه نمیتوام نمیدونم الآن باهاش چه رفتاری داشته باشم النی داره میگه یا با حرف من باش یا نباشی عاقبت اینه و برو تمام ایتقدر براش راحته گفتنش
۳ پاسخ۲۰ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994006
سلام من چند ماهی هست ازدواج کردم و زیر یک سقف رفتم همسر من سر مسائلی برنامه ریزی داشتن من باهاش همراه بودم سر ساعت خواب و بیداری و خوردن غذا و میان وعده و ورزش و.... من قبول کردم چون به نظر خودم تحصیلات مربوطه داشت ولی دیدم سر مسایل کوچیک اگر مثلا چهار صبح ساعت بیداری ماس میگه چهار بشه چهار و ربع ما یک ربع دنیا رو ندیدیم و.... و تو اون مدت به من پشت میکنه میگه هرچیزی باید جای خودش باشه همون موقه باید برداری بشه پنج دقیقه بگذره همش میگه تا انجام بدی چرا تو خونه لباس کوتاه پوشیدی خونه هرچیزی جایی داره ولی درمورد خودش هروقت بخواد میتونه این قوانین و عوض کنه اونم بهونه و دلیل میاره که درسته و درستی و فقط اون میگه و میتونه تعیین کنه چون مرده و اصلا اشتباه نمیکنهآیا همسر من وسواس داره من درمقابل رفتارش چیکار باید بکنمچند روزی هست قهره و میگه یا باید حرف من باشه یا اینکه الآن جاش و جدا کرده برای خونه خرید نمیکنه بیرون غذاش و میخوره که من بمونم با این شرایط تحمل کنم یا خودم برم راهنماییم کنین
۳ پاسخ۳۲ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994005
سلام بهترین ترک عادت خود ارضایی اعتقاد به خداوند هست اینکه کسی حاضر و ناظر اعمال شماست و ترس از خداوند که فرموده است گویی فرد در خانه خدا با مادر خود زنا میکنه چقدر این فرموده خدا وحشتناک است تنها راه راهی از هر گناهی ایمان و اعتقاد به خداست توفیق و مدد خواستن از خدابهترین روش هست و خواندن نماز که باعث آرامش و سلامت روان هست که دنیا با پیچیده ترین روشها هم نمیتوانند جایگیری برای دین که هم ضد افسردگی و هم سلامت رفتاری و اجتماعی هست برای درمان فرد تجویز کنند راههایی هست ولی بهترین راه نزدیک شدن به خداوند مهربان هست حتما با خلوص قلب امتحان کنید
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1403/03/05
سوال 994004
سلام خسته نباشید سعید راستی پور هستم ببخشید من تحت درمان دکتر زهرا میر سپاسی هستم بابت استرس و افسردگی و یه خورده وسواس آیا میتوانم ازدواج کنم چون الان یه عقد ناموفق کردم قراره طلاق بگیرم مشاوره قبل ازدواج هم خانواده زنم نذاشت برم برام فرقی نمیکنه طرف حتا مطعلقه باشه فقط میخوام ازدواج موقت کنم دو سال بعد ایشان را عقد کنم اجازه هست
۵ پاسخ۲۲ بازدید
1403/03/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993986
سلام خدمت مشاورین محترم من حدود یک سال پیش با آقایی از طریق همدم آشنا شدم قرار گذاشتیم یک مدت با هم ارتباط داشته باشیم برای شناخت آقا گفتند شما لهجه داری وباید لهجتو اصلاح کنی هر وقت گفتم بیا بریم مشاور قبول نمیکرد فقط میگفت باید لهجتو عوض کنی در این مدت چند مورد دیگر پیش آمد ومن به خاطر این آقا نه گفتم تا اینکه بعد از چهار ماه یه موردپیش اومد ومن بازم به اون جواب رد دادم با اینکه خیلی بهتر از این آقا بود من سر قرار با اون آقا رفتم ونه گفتم اومدم به این آقا جریان رو گفتم که من سر قرار رفتم وجوابم از اول نه بود به خاطر تو گفت نباید میرفتی حالا که رفتی دیگه همه چی تمومه تو سر منو بریدی اولین اشتباه آخرین اشتباهه ورفت پشت سرشهم نگاه نکرد من الان شش ماهه دچار افسردگی شدید شدم پنج تا مشاور ودکتر رفتم ولی حالم اصلا خوب نشده آقا هم الان دوماهه ازدواج کرده وحال من بدتر شده لطفا مرا راهنمایی بفرمایید
۳ پاسخ۱۶ بازدید
1403/03/02
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 993980
با سلامبنده پسری هستم مجرد از مشاورین محترم سوالی داشتم و اونم اینه چند جا خوندم کهپسرا اگه سنشون به بالای سی برسه دیگه میلشون به ازدواج و نیاز جنسیشون کم میشه خواستم از شما مشاورین محترم سوالی کنم من پسری هستم مجرد که زیاد خودارضایی میکنه و شرایط ازدواج ندارم و بخاطر یه سری مساعل اگه شرایطمم اوکی شه دیگه نمیتونم ازدواج کنم و دوست دارم مهاجرت کنم که مشکلمو حل کنم و متاسفانه بازم به در بسته خوردمخواستم بگم من اگه صبر کنم سنم سی به بالا بشه آیا میلم به ازدواج کم میشه و راحت میشم از شر نیازام
۲ پاسخ۱۶ بازدید