پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/03/31
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17581
سلام من مدتی دارو افسردگی مصرف میکنم که متاسفانه هی قطع و وصلش میکنم ولی در کل وقتی میخورم حالم بهتره چون خیلی فکر و خیال میکنم و دارو فکر و خیالمو کمتر میکنه اما بخاطر هزینه های ویزیت پزشک و اینکه خانوادم هی میگن این قرصا رو نخور و الکی رو خودت عیب نذار که قرص اعصاب میخوری و بعدا ازدواج کنی که نمیتونی همش قرص بخوری من الان سوالم اینه که موقع اشنایی با اقا بحث دارو خوردنمو مطرح کنم که وقتی هم دارو میخورم خلق ام خیلی بهتره و اینکه کسی اصلا منو میپذیره که همسرش قرص افسردگی میخوره؟
صداقت در خواستگاری 1داروهای افسردگی قطع ناگهانی داروهای افسردگی مصرف قرص های افسردگی مطلع کردن خواستگار از بیماری روانی
۳ پاسخ۳۲ بازدید
1401/03/31
سوال 17574
سلام وقتتون بخیر.من میخواستم بدونم شما معیارتون برای نشان دادن پروفایل به اشخاص فقط ظاهره؟؟؟؟؟مثلا دارید همسریابی اسلامی میکنید که همه چیز رو روی ظاهر در نظر میگیرید؟الان هر کسی برای من مشخص میشه اقایونی هستند که فقط از لحاظ قدی به من میخورند. چون قدم کوتاه هست هرچی پروفایل کوتاه قد هست باید به من نشون داده بشه؟ شما دیگه چه مشاوره هایی هستید!!!!!
۴ پاسخ۱۶ بازدید
1401/03/30
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 17556
سلام دختری ۴۴ ساله هستم قیافه متوسطی دارم لیسانس و خانواده ابرومند خواستگار زیاد دارم ولی متناسب نبودن یا خوب بودن و اون طرف نپسندیدنیه مورد چند روز پیش دیدار داشتیم ۵۰ سالشونه همسرشون فوت سدن و پسر ۱۵ ساله دارن قیافشون نپسندیدم ولی طرز رفتار و صحبت و شرایطشون خوب بودو زیاد صحبت کردیم حتی در مورد مهریه و توقعات و مراسم و.دیگه تماسی نگرفتن به معرف گفته بودن دختر خوبی بودن ولی نتونستتم در نگاه اول ارتباط مورد نیاز برقرار کنم ... خیلی ناراحت شدم ...تصمیم دارم بهشون پیام بدم نظرشون صریح بگن ایا رفتارم خشک و جدیه یا ظاهرم جذاب نبوده به نظر شما پیام بدم؟ چطوری پیام بدم پیام بدهم مایل هستن یک جلسه دیگه دیدار داشته باشیم و..چیکار کنم 😑
ازدواج در سن بالا 1خواستگاری کردن 2ازدواج با مردی که سابقه ازدواج ناموفق دارد پاسخ رد به خواستگاری 1
۳ پاسخ۲۴ بازدید
1401/03/30
سوال 17553
سلام حدود یکسالو هفت ماهه با پسری وارد رابطه شدم ک قبل من چهار سال با دختری بود ک دختره چهار سال از خودش بزرگ تر بود و مطلقهوقتی وارد زندگیش شدم خیلی داغون بود خیلی خیلی ولی من سعی میکردم با کادو خوشحالش کنم تا بتونه فراموش کنه خیلی عاشقش شدم روز ب روز بیشترو بیشتر ولی اون حسی نداشت بهم بی محلی میکرد خیلیچند وقتی گذشت ک اینم سعی کرد دوسم داسته باشه چون من نرفتم جایی چون کنارش موندمولی تنها اون دختره نبود یکی دیگ ام بود ک اینو خیلی دوست داشت و قبلا با اونم بودهاین اواخر خیلی بیشتر دوسم داشت مامانم ک رابطمونو فهمید اومد با مامانم حرف زد ک من میخامش دوسش دارم دستم نمیکشم خیلی اومده با مامانم حرف زده ک بخدا لاشی نیستم فلان نیسنمو ازین حرفاولی علاقه ب خانوما داره چون از اول با خانوم پریده ولی ادعا میکنه ک منو خیلی میخاد و بخاطر هرکاری میکنه الانم میگ وقت بده میام خاستگاری. ولی خیلی بهم. بی توجهی میکنه احساس میکنم همش بخاطر حرفای ک ب مامانم زده و میخاد ب هر نحوی شده منو بدست بیارهو اینم بگم ک بهش میگم چرا بی تفاوتی میکنی خسته شدم میگ حق داری من بدمولی اینو بدون مال هم شیم درست میشم تو هنوز اون روی منو ندیدیناراحت ک میشم ناراحتیم براش ارزش ندارهولی جونشو واسه عشق ثابقش میادب نظرتون چیکار کنم توروخدا کمک کنید ک ادامه بدم یا ن 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔
۳ پاسخ۲۳ بازدید
1401/03/30
سوال 17545
سلام من۲۵سالمه پدرم فوت شده بامادرم وبرادرم درخانه پدریشان زندگی میکنیم که مادرم زیادی ستخت میگیره بهم متسفانه سختگیری که میگم ازبچگی هست تاب این سنی که هستم زمانی ابتدایی بودم حق نداشتم خونه همکلاسیام برم یا باهاشون بگردم همین فقط ازخونه به مدرسه حتی تودبیرستانم همین منوال بود حتی حق نداشتم برم بازار برای خودم خریدکنم وسایل شخصی بگیرم یاچیزی که دوست دارم چه بازارچه بانک وجای دیگه اگه دخترای دیگه خرابکاری کردن یادوست پسرداشتن مادرمن ذهنیت خرابی داره وفکرمیکنه منم عین بعقیه هستم وخیلی منوازارمیده این مشکل توسن ازدواج هستم جای اینکه من فردی که میخوان انتخاب کنم براخودم مادوم دخالت میکنه توقع داره ادم پول داربیادمنوبگیره من چندساله دارم توخونه عین زندونی هازندگی میکنم هیچ ازادی ندارم بتونم خودم کارای بیرون ازخونه برای خودم بکنم واقعا دیگه نمیدونم چیکارکنم
۲ پاسخ۲۸ بازدید
1401/03/30
سوال 17544
سلام وقت بخیر من جوانی 34 ساله هستم. که درسن 19سالگی تسمیم گرفتم ازدواج کنم فقط حدفم این بود سمت تنوع طلبی و یا اینکه با احساسات کسی بازی نکنم.بعد ازدواجم که مراسمات عقدی عروسی و جهازیه همه و همه به عهده خودم افتاد. بازم کم نیاوردم و در مدت7ماه رفتم سر زندگی مشترکمان.متعسفانه بعد گزشت حدود2 سال متوجه شدم همسرم با وجود ی فرزند دختر بهم داره خیانت میکنه.بزرگترها پا فشاری کردن که خوب میشه کوتاه بیا. منم دیدم دخترم ممکنه آسیب ببینه و امید داشتم. بخشیدم و مجدد زندگی رو ادامه دادم. تا زمانی که حدودا 14 الا15 سال از زندگی مشترکمان گزشته بود. وبعدگزشت این سالها من و این خانم صاحب 5فرزند دختر شدیم. که این خانم تمام تلاشش رو کرد تو بازه های زمانی متفاوت که بتونه منو متقاعد کنه که این 5تا دختر بدردت نمیخوره 🙄بیا سقد کنیم 😔و درآخر حرفش این بود بیا (3 تا دختر کوچیک رو!!! بفروش!!! 😢) که در آخرین نوبت زایمان ش دوقلو داشت. متعسفانه از 5ماه بارداری تا وقتی این دوقلوها چهاردستپا ای میرفتن فقط میگفت بیا بفروش دخترها و. میخای چکار این همه دختر رو. که حتا برای دخترهای کوچیکم (مشتری پیدا کرده بود)و (قیمت گزاری هم کرده بود😂😂😂). خلاصه تمام تلاشش رو کرد که بتونه من رو متقاعد کنه ولی نتونست. به جرعت میگم خونمو تو شیشه کرده بود.خلاصه بعد گزشت ی تایم کوتاهی متوجه شدم مجدد خانم داره بهم خیانت میکنه. پاش به پارتی رفتن و مهمانی رفتن های..... شبانه باز شده😏😏😏دیگه با داشتن 5 فرزند دختر چاره ای نداشتم جز جدایی. تو این سال های زندگی مشترک. دسکجی میکرد از زندگیم. بماند به جای خودش.تمام این گفته های که عرض کردم با سند و مدرک معتبر هرکسی بخاد اراعه میدم.دوتا دخترهای بزرگم شاهد اتفاقات تلخ آخر زندگی مشترکمان هست.شاهد ها ای هم هست که از اعتبار خانوادگی من سو استفاده میکرده و برای خانوادش لوازم منزل خریداری میکرده به حساب من که درصورتی که من اصلا اطلاعی از این موارد نداشتم و فقط میدونستم همسرم برا خانه لوازم خریده و من هم اقسات رو پرداخت میکردم. تا وقتی مالک فروشگاه منو با خبر کرد و گفت خبر داری از این موضوعات🤣🤣🤣🤣بله دیگه برای بعضی هم مثل من اینجوری هاست. بعد از ختبه طلاق خودش برگشت بهم گفت پسر عمه ببخش منو فلانی به من پیشنهاد داد که وضعیت مالی همسرت ضعیفه. شما زن و مرد سالمی هستید راهت دو تا فرزند اوردید بدون مشکل. حالا بچه بیارید که بفروشید تا صاحب خانه و ماشین بشید. آخه خیلی از زن و مردها بچه دار نمیشن و مشتری خوب و راهت گیر میاری. گفت ببخش که با این 5 بچه دارم تنهات میزارم. من به امید اینکه بتونم تهت فشار بزارم و رازی بشی به فروش بار دار میشدم که نتونستم. خلاصه طلب بخشش کرد و تنها حرفی که تو اون لحظه به زبانم آمد تونستم بگم برو خدا پشت و پناهت امیدوارم حد اقل تو به خوشبختی که فکرشو میکنی برسی. الان حدودا 3ساله از این خانم جدا شدم.هر 5 فرزند ام با خود من هست ن که مادرم زحمت نگهداری دخترها رو میکشه.چند مشکل برام ایجاد شده.1_3ساله هرجا میرم خاستگاری و حتی برای آشنایی. جواب منفی دریافت میکنم.به دو دلیل فقط!!!(وضعیت مالی متوست) (وجود دختر هام. ) که کاملا حق هم میدم بهشان و قضاوتشان نمیکنم.2_ پدری هستم که به تنهایی دارم جنس مخالف و انواع روابط اجتماعی رو برای دخترها دارم شرح میدم که این موضوع به جد داره روم فشار میاره3_حدودا15 سال از عمر و جوانیم رو این خانم ازم گرفت در زندگی مشترک. مابقی عمرمم باید به پای دختر هام بشینم تا سر و سامان ببینن و به ی زندگی شاد و سالم دست پیدا کنن و من به عنوان ی پدر وضیفه خودم میدونم. با اینکه از طرف من 3تا از این بچها ناخاصته بوده ولی بازم نمیتونم بی مسولیت باشم.4_اگر شخصی پیدا بشه و با ازدواج با من موافق باشهبازم هم اینکه من نمیتونم اعتماد کامل کنم به این خانم. چون در جایگاه نا مادری قرار میگیره.و اینکه اصلا ایشون هیچ مشکلی نداشته باشه.بازم از لحاظ اخلاقی و انسانی حقشان نیست که بخان زحمت زندگی و بچهای شخص دیگری رو به احده بگیره. این شخص به امید و آرزوی موفقیت برای زندگی خودش میاد ازدواج میکنه نه اینکه بره کلفتی و پرستاری فرزندان ی آدم بی مسولیت رو بر احده بگیره.5_اگر دخترهای من برای همسر آیندم مشکل تراشی کنن چکار باید بکنم. چه کاری از دستم بر میاد. بلاخره این بچها هم در حال رشت هستن احساساتشان افکارشان برخوردشان تو برهه زمانی خاصی از زندگی شان با غرور و خود پسندی حسادت و.... در گیر میشن که دوره حساس و بحرانی جوانی هر فرد هست. که هر جور پیش برم بازم با این بحران و التحاب های جوانی این 5 فرزندم باید رو برو بشم از هر لحاظ.نمیتونم راهت و بی خیال باشم نصبت به شخصی که به من تکیه کرده و با هزار امید و آرزو آمده تو زندگیم. با همه کم و کاست ها کنار آمده با مشکلات ریز و درشت کنار بیاداز برخورد نا درست و نا آگاهانه دختر هام تو زندگی آیندم نگرانم.من سواد و اطلاعات زیادی ندارم مدرک تحصیلی مم 5 ابتدایی هست شاید تو متن مشاوره بالا قلط املایی زیاد دیدید. به بزرگی خودتان ببخشیداینجا فکر کنم خیلی متن طولانی شد.ی دیدگاه کلی دارم که در متن بالاتر اراعه میدم خدت تان. و امیدوارم عزیزانی پیدا بشه کمکم کنن راهنمایی م کنن.سپاس بی کران از تک تک عزیزان
۳ پاسخ۱۱۴ بازدید
1401/03/30
سوال 17543
سلام پسری هستم ۲۹ ساله از ابتدای بلوغ تا کنون هیچگونه رابطه ای با جنس مخالف نداشتم،( مادر هم نداشتم) نه اهل دوست دختر و نه اهل هیچ رابطه ای,۵سال پیش دختری با اختلاف سنی حدود ۷ سال با عنوان علاقه به من منو درگیر رابطه ای کرد و تقاضای ازدواج کرد از آنجایی که خانواده ها رضایتی نداشتن دختری خودسر بود که با چشم پوشی از نظرات بزرگان و تحت فشار گذاشتن من منو وادار به ازدواج میکرد، به طرق مختلف نزدیکی های شدیدی انجام میداد و منو به خودش وابسته کرد، بعد از ۲ سال با اصرار من رضایت خانواده ها تا حدودی گرفته شد و اقدام به نامزدی کردیم، ۱ سال نامزد بودیم و من متوجه شدم با کسی در ارتباط است و در حال خیانت کردن است من با توجه به علاقه ی شدیدی که پیدا کرده بودم خیانت را نادیده گرفتم تا روزی خودش مرا پس زد و بعد از ۱ ماه ازدواج کرد. الان ۱ سال گذشته و من نه فراموشش کردم نه میتوانم مجدد اقدام به ازدواج کنم و مدام درگیر عذاب وجدان از سوی خودم هستم و واقعا تا حد جنون و خودکشی رسیده ام . خواهشاً کمک کنید باید چکار کنم؟
۳ پاسخ۲۵ بازدید