پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1400/07/11

سوال 12781

سلام من پسری 22 ساله هستم می خوام ازدواج کنم فشار روم خیلی زیاده افسردگی و هم چنين خودارضايي دوست دارم ازدواج کنم ولی چون وضعيت مالیم هنوز خوب نیست نمی تونم همش تو شکم که آیا می تونم یک زندگی رو شروع کنم با کسی دیگه یا نه . آیا به نظر شما ازدواج راه خوبی است
1400/07/11

سوال 12779

من چندماهه که از خونه بیرون نرفتم و افسردگی گرفتم و فکر میکنم زندگیم داره هدر میره و همسنهام دارن خوش میگذرونن از طرفی دوستی ندارم و برام بیرون رفتن از خونه خیلی سخته و اضطراب شدید میگیرم هرجایی که مجبور باشم برم شبش نمیتونم از اضطراب بخوابم این مشکلو من 6ماهه که دارم
1400/07/11

سوال 12777

سلام عذر میخام آقایی که مشکل اضطراب و پانیک و اختلالات خواب دارد و مقاوم به درمان هم هست این فرد آیا محکوم است به عدم ازدواج دائم یا موقت؟یا برود دنبال گناه؟مگر یک انسان چقدر ظرفیت دارد و می تواند خودش را از لحاظ غریزه کنترل کند؟
1400/07/11

سوال 12767

باعرض سلام مدتی هستش که کسی رو که واقعاً عاشقانه دوسش داشتم رو ازدست دادم وبه هیچ وجه قادربه فراموش کردن شخص نمیباشم برای همین تمام زندگی برایم بی معنی شده هرلحظه فکره خود کشی به ذهنم خطور میکند
1400/07/11

سوال 12766

ببخشید که دوباره این سوال را مطرح می کنم فقط میخواستم مطمین شوم یعنی خداوند نمی تواند این قدرت ذهن خوانی را به کسی بدهد مثل اولیا الهی ، تا آنها ذهن انسان را بخوانند یا فقط این قدرت به خدا تعلق دارد و به کسی حتی افراد خاصی نمی دهد
1400/07/11

سوال 12765

با سلام الان چند وقتی است که فکر میکنم کسی ذهنم را می خواند و به بقیه افراد می گوید آیا این امر با اذن خداوند ممکن است
1400/07/11

سوال 12757

سلام،خونوادم از بچگی همه چیو بهم تحمیل کردن25 سالمه و هیچی ندارم چون من هرچی خاستم مخالفت کردن و گزینه مقابل خاسته منو اجرا کردن، بخاطر درسم از مادرم چاقو خوردم از پدرم تحقیر ها شنیدم، مدام تو نمیتونی ها تو گوشم زمزمه میشد، اگه نتونستی ها بدرقه کارایی بود که میخاستم انجام بدم، من عاشق کار کردن و پول در اوردن بودمو بابام میگفت نه بشین درس بخون بیرون گرگن فحش یاد میگیری، دست به هرکاری زدم فقط خاستم خودمو ثابت کنمو نشد، ثبات فکری ندارم، قدرت تمرکز ندارم، قدرت اراده ندارم،واسه رفیقام جون میدادم چون خانواده ی پشتیبانی نداشتمو خودمو وصلشون میکردم اما اوناهم دنبال منفعت خودشون بودن، الان تنهام، هیچ دوستی ندارم، بخاطر مادرم نمیتونم با جنس مخالف هم ارتباط برقرار کنم نمیتونم اعتماد کنم، این اتفاقا داره خفم میکنه، خونگرمم روابط اجتماعیم زیاده ولی هم خودم نمیتونم هم خانواده میگن رفیق بازی نکن دیگه، یکی نیست بگه رفیق بازی کردم که شماهارو یادم بره،راستش جرات خودکشی هم ندارم که خودمو بندازم پایین یا هرچی، ولی با قرص دو بار خودمو مسموم کردم هر دوبار بشدت حالم بد شد اما متاسفانه هنوز زندم
1400/07/11

سوال 12756

وقتی میرم خواستگاری خیلی استرس میگیرم طوری ک دستم میلرزه خوب نمیتونم صحبت کنم ترجیح میدم ساکت باشم
1400/07/11

سوال 12755

با سلام.بنده دختری ۲۵ ساله و مجرد هستم.شاغل هم نیستم و درحاضر دانشجو.فکر ازدواج دارم اما مورد مناسب پیدا نمیکنم و نیست برام.شایدم اگه پیدا بشه اون منو نپسنده بخاطر یسری مسائل.به خواسته هایی که داشتم هنوز نرسیدم و زمان بره؛ فعلا یجوریایی در حالت تعلیقه.چه در زمینه تحصیلی و چه در زمینه شغلی و چه همین ازدواجم!همزمان به خیلی مسائل فکر میکنم ولی نمیشه بهش برسم گم و گیج شدم. از طرفی هم گاهی فکر میکنم که کهن سالیم چی میخواد بشه چطوری میگذره ایا تنها خواهم شد ایا خوشحال خواهم بود ؟ یا اینکه چگونه خواهم مرد ؟ ایا امرزیده خواهم شد ؟ چگونگی مردنم چجوریه؟ میترسم ازش، اینکه با عذاب و درد باشه یا راحت باشه . چند ماه پیش هم یه حمله اضطرابی داشتم به خاطر دعوای خانوادگیمون.اینطور که دکتر گفت حمله پنیک بوده.خیلییییی حال بدی داشتم هنوزم میترسم که مبادا دوباره انجوری بشم ؟ یا اگه همسرم از این جریان اطلاع پیدا کنه در اینده یا تو طی زندگی متاهلی اینجوری بشم چی؟! اخه جوریه که یکی باید کنترلم کنه ارومم کنه خیلی حالم بد میشه ! خیلی ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
1400/07/11

سوال 12750

سلام وقت خوش،بنده یک نوجوان ۱۷ ساله هستم که از حدود دو سال نیم پیش شاهد اتفاقات خیلی بد و فاجعه آمیزی تو زندگیم بودن به ترتیب:خیانت پدر و مادرم به یکدیگر که من اون رو برای اولین بار فهمیدم،افت تحصیلی،افزایش خودارضایی در روز به ۲ یا یک مرتبه،اخراج از مدرسه،فشار کنکور و مشاور کنکور،تحقیر توسط خانواده،کنترل توسط خانواده،اجرای نصف نیمه خودکشی و بعد از این اتفاقات من نمیتونم زیاد از خونه برم بیرون چون مجبور شدپ که توی اتاق مثل زندانی ها بمونم و همش درس بخونم حدود ۱۲ تا۱۵ ساعت در روز و یه پدتیه که با خانوادپ روابطم بشدت سرد شده(بجز برادرم)و درگیری هام با اونا بیشتر شده و هر چند روز یکبار یک فشار سنگین روانی بر روی من میاد انگار که یک مرده متحرکم،خواهش میکنم کمکم کنید
1400/07/11

سوال 12743

با سلام ببخشید من ۱۹ سال سن دارم و از نظر امکانات و شرایط ازدواج چیز خاصی ندارم و از طرفی مشتاق به ازدواج هستم دراینجا راهنمایی میکنید؟خیلی ممنون از شما
1400/07/11

سوال 12741

من نمیدونم چرا هیچکسی رو نمیپذیرم ‌از طرفی ام خیلی دوست دارم سریعتر ازدواج کنم، شاید اعتماد کردنه برام سخته

صفحه 333 از 423