پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/05/26
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 994980
سلام من 10ساله ازدواج کردم در طول این 10 سال من با شوهر مشکل از لحاظ رابطه هست نمیدونم چکار کنم مشکل اساسی اینه اگه من بخوام به شوهر جواب بدم هر شب از من سکس میخواد نه فقط 1 بار حداقل چند بار در ضمن در طول 1 ماه دوست داره حداقل 2 بار از را مقعدی نزدیکی کنه منم بیشتر از 1 بار از مقعدی نمیزارم هر چند که واقعا نمیزاره نه دردم بیاد نه بهم فشار میاره و خیلی خوب کارشو انجام میده مشکل من فقط بخاطر دیر تموم شدنش هست هر بار که بخواد نزدیک بشه حداقل 10 دقیقه طول میکشه تا تمو بشه و من هم خسته میشم از طاقت میافتم و نمیتونم بهش حال بدم تا لذت ببره نمیدونم چکار کنم در ضمن از حال کردن خیلی لذت میره مثل لیسیدن سوراغ مقعد و جلو و ساک زدن و .... به نظر شما چکار کنم ؟
۳ پاسخ۵۳ بازدید
1403/05/23
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994963
من ۲۴ سالمه در قم زندگي مي کنم با خانواده خود به خصوص پدر مشکل گفتاری ورفتاری دارم نزدیک است خودرا از دست اینها دیوانه و روانی بشم و انهااصرار عروسی کنم یا زیر کتک های پدرم و خشنودهای پدر زیر ببینی ام رسانندن از اون طرف خواهر کابلی که قم زندگي مي کند با مادر دست به یکی میکند بر علیه من سخن بگویند یا تنه و سرکوب و شاکی کند و هی میگن به گوش ادم خوشی و شادی از من گرفته شده نمی دونم چکار کنم عصبانی و خشم نمی تونم کنترل کنم سکوت و صبر و حوصله ام به پایان رسیده
مشکلات خانوادگی1مشکلات ارتباطی پدر با فرزندان1مشکلات ارتباطی در خانواده1ازدواج اجباری1تابعیت افغانستان 6+
۲ پاسخ۲۱ بازدید
1403/04/14
سوال 994411
سلام خدمت دوستان عزیزم من8ساله که جدا شدم 37سالمه. تو زندگی اولم از روز اول تا آخر هیچ چیزی جز خیانت و دعوا نداشتم هیچ لذتی از زندگی مشترک ندیدم خیلی سایت همسریابی ثبت نام کردم اما نمیتونم به راحتي اعتماد کنم اینجا هم ثبت نام کردم ولی انقد عذاب کشیدم حقیقتا میترسم از اعتماد دوباره .چون زندگی اولم هر ساعتش دعوا بود و خیانت...(خیلی دوست دارم با یکی بزرگتر از خودم ازدواج کنم .)لطفا راهنمایی کنید
۴ پاسخ۱۴ بازدید
1403/04/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994387
سلام خانمی هستم سی و هفت ساله ۲۰ سال ازدواج کردم شوهرم از اول اخلاق خوبی نداشت سخت گیر و بد بود محبت نکرد بهم ۱۰ سال ک اعتیاد داشت ب زور کمپ فرستاد مس اما ی ماهه متوجه شدم ک شروع کرده خودش میگه تفریحی ه اما میدونم ک داعمی میشه چ کنم لطفا کمکم کنید
۳ پاسخ۱۷ بازدید
1403/04/09
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994357
سلام من به تازگی ازدواج کردم و متوجه اخلاق های خاصی تو همسرم شد ،اون اوایل برای سر کار فتن میگفت پشت سرش آب بریزم حتما من فکر میکردم فاتزیشه یا دوست داره گاهی نمیریختم بهونه میکرد انقدر وایمیستاد تا بریزم میگفت تو نمیفهمی به صلاحته من مردم و این طور حرفها یکی دو بار حتی نریختم نرفت سر کار تا اینکه مشاجره ای داشتیم سر همین مسائل که برنامه ریزی به اجباری داشت میگفت باید بامن همراه اش همراهی یعنی این تو تمکین نمیکنی و...یا اینکه میگفت جلوی در ورودی ریسه زده تا میاد براش روشن کنم و من خوش آمد گویی میکنم حتی بغلش میکنم یا بدرقه دعای خیر میکنم میگه همینی که من میگم و باید انجام بدی دوست داری اونا هم باشه ولی این و باید انجام بدی چون مَردَم و اینا رو جز مردونگیش میدونه و انجام ندادنش و سرپیچی و نخواستنش یا اینکه فکر میکنه بچه های آینده با دیدن این حرکات بهش احترام خواهند گذاشت ارج پیدا میکنه ولی من این سری گفتم که انجام نمیدم چون بچه بازی داره وقتی به این بهونه حتی نمیری سر کار من بهش میگم من تازه اومدم به زندگیت انقدر حرف خودت نباشه یک بار امتحان کن چند وقته بدون این رفتی سر کار اتفاقی نیفتاده قبول نمیکنه مثلا سر خیلی مسائل اینطوریه میگه من مردم پس باید من بگم من تصمیم بگیرم من نظر تو رو میشنوم نهایی من تصمیم میگیرم میگم زندگی مشترک یعنی دونفر با تفاهم و توافق تصمیم میگیرن میگه من نظر تو رو گوش میکنم شاید آخر نظر تو انجام شد ولی من تصمیم میگیرم یه طور ی رفتار میکنه انگار بعضی چیزها انجام نشه حرفش زمین گذاشته میشه یا از مردونگی اش کم میشه مثلا یه لیست آهنگ داشته باشیم و پیشنهاد بده یه آهنگی و و من نذارم حالا نه به قصد میگم این بهتره آخرسر یا خودش دوباره پخشش میکنه یا انقدر به من میگه تا بذارمش انگار حرفش رو زمین مونده باشه حتی سر چیزهای خیلی کوچیک من میخوام بدونم چیکار باید بکنم چطور باید باهش رفتار کنم چند وقته ما مشاجره های کوچیک و بزرگ داریم هر شب هم داریم تقریبا لج باز هم هست به شدت تا به روش بیارم شاید نکنه لجبازی اصلا هم مشاوره رفتن و قبول نمیکنه من همش میخوام باهاش آروم رفتار کنم ولی منطق خودش و قبول داره مثلا درمورد آب ریختن هرچی میگم من دعا میکنم امتحان کن اون نباشه چی میشه و.. قبول نمیکنه واضح میگم چیزی که بشه وظیفه اگر یه روز انجام ندم نری سر کار بچه بازیبشه انجام نمیدمراهنمایی میخوام کتابی باشه راهکاری باشه انجام بدم چون مشاوره قبول نمیکنهسر مسئله لباس کوتاه پوشیدن تو خونه به من میگفت نباید بپوشی یکم بالای زانو باید بپوشی تو خونه دلیل داره که میگم با لباس خواب نباید بگردی تو خونه من هرچی تو گوگل میگردم دلیلی پیدا نمیکنم به زور دارم میپوشم ولی سر لباس خواب پوشیدن آخر شب توخونه دعوا راه انداخت گفت نباید بپوشی یا تا میری اتاق خواب یه چیزی بنداز روی دوشت گفت این رسالت منه یا انجام بده یا برومن واقعا میخوام بدونم این اخلاقش از چیه و چطور باید باهاش رفتار کنم من واقا دوست ندارم تو زندگی مشترک لج و لج بازی باشه و قطعی بگم انجام نمیدوم و دوست ندارم اصلا ولی خودش مجبورم میکنه
۳ پاسخ۲۴ بازدید
1403/04/05
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994311
سلام وقت بخیر دختری هستم در سن ازدواج که درحال حاضر درگیر مشکلات خانوادگی جر و بحث ها و دعواهای پدر و مادرم بخاطر خیانتش هستم و بی نهایت سردرگم و ناامید که اخر این داستان چی میشه کار به شکایت و دادگاه کشید و بعد هرجلسه اینا دعوا دارن و من الان ذهنتیم طوری شده که بخوام اردواج کنم میدونم ذهن مریضی خواهم داشت و شکاک میشم همش اجتمال خیانت و طلاق رو تو زندگی خودم میدم و از این بابت ناراحتم دو سوالی که دارم اینه که اول با خانوادم چیکار کنم چون هرچی میخوام درگیر نباشم خودمو کنار بکشم ناخواسته دوباره مجبور میشم درگیر این قضیه بشم دوم اینکه ذهنیت و باورهای خودمو چطور کنترل کنم تو زندگی خودم واقعا بنظرتون الان وقت مناسب ازدواجه با این شرایطم؟
مشکلات خانوادگی1وظیفه خانواده ها در قبال ازدواج فرزندان1داشتن اضطراب به دلیل مجرد بودن1خیانت1تنش در خانواده
۴ پاسخ۲۴ بازدید
1403/04/02
سوال 994282
س.من پنج ساله بایه خانم مطعلقه ازدواح کردم تواین پنج سال خون ونون من یکی شده توبیداری تو خواب منو فوشو ناسزا میگه کاری میکنه از خونه بزتم بیرون .بیرونم میکنه ازخونه باز چادرسر میکنه ببینه کجا میرم به خانوادش گفتم اونا جرات ندارن باهاش حرف بزنن بهم میگن جونتو بردارو فرارکن نهار شام نمیده من هرروز خدا باید ۱۵۰تومان پول بدم بهش اجاره خونه دارم ولی تا الان صاحب خونه روندیدم چون این خانم قبل از من اونجاساکن بوده ماهی ۲میلیون کرایه میگیره ازمن .میگم کرایه روماه بعد من میدم میگه نه خودم باید بدم شماره صاحب خونه روبهم نمیده الان به قول خانم ۹ سال تواین خونه هستیم ولی یک روز صاحب خونه رونه دیدیم این زن نون وخونمویکی کرده من باید جه کار کنم
۳ پاسخ۲۶ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994009
من درمورد وسواس همسرم سوال پرسیده بودم من درمورد رفتن پیش مشاور قبلا که بحث کرده بودیم اشاره کردم گفتم حرفهات قابل قبول نیست پیش مشاور هم بری حرفهات و تایید نمیکنه پیامبر خدا هم بیاد نمیگه من اشتباهی نمیکنم ولی مقاومت کرد و گفت رسالت من اینه این حرف حرف منه نه حرف مشاور نه حرف پیامبر خدا نه حرف هیچ کس دیگه ای رو قبول نمیکنم بچه هم نمیخوام تا تکلیف روشن بشههمسر من از بچگی تکواندو کار ده تعریف میکرد میگفت سختی کشیده تا به نتیجه برسه پدرش هم بچه که بوده مخالف بوده با باشگاه رفتنش بعد ازدواج هم از نظم دوران سربازی خیلی تعریف میکرد میگفت سختی بود تحقیر بود ولی بذارن بازم میرم خوب بودهاین درحالیه که من دوران عقد اینطوری ازش برنامه چینی ندیده بودم خودم عصبانی بودم ازدستش که به کارها و خریدهای قبل عروسی نمیرسیم برنامه ریزی نداریم تا شب قبل عروسی خونه ما هنوز خورده کاری داشت تا دو روز قبل عروسی به جای استداحت یا فکر کردن به عروسی درحال کمک کردن و چیدن خونه و خرید کت و شلوار عروسی بودیم همه کارهای خونه رو خودش به عهده گرفته بود ولی کاری که تو یه روز میشد انجام بشه ۳،۴ روز طول میداد از کسی هم کمک نمیگرفت قبل عروسی من شاغل بودم چهارو نیم صبح بیدار میشدم من و میرسوند نزدیک سرویس دوباره برمیگشت میخوابید تا نه ده چون شغلش آزاده براش مهم نبود اهل کوه نوردی و ورزش و اینا بود کتاب خونه ولی یه چیزی که به ذهنش میاد ریگه پررنگ میشه حساس میشه سرش چون مادرش همش تو خونه خوابه و با توجه به اینکه سنی نداره سوادی هم ندارا ولی به خودش و سلامتیش نمیرسه چون پاهاش مشکل داره همش با مادرش میگه صحر خیز باش یه ذره برو بیرون منم با مادرش مقایسه میکنه میگه میخوای مثل مادرم بشی من نمیتونم بخوام به جای چهار صبح پنج صبح پا شم میگه اراده داشته باش ۶ ساعت بسه خواب توی روز میگم من احتیاج دارم با زور تونستم هفت ساعتش کنم میگه ۹ بخوابیم بتونی ۴ صبح پاشیم چون یک بار تو برنامه زندگی پس از زندگی یه آقایی که از مرگ برگشته بود گفته بود خدا روزی بنده هاش و قبل طلوع آفتاب میده اون موقه باید بخواین دیگه همون و اجرا میکنه و بایدی هست میگم اگر درسته این حرفی که تو میزنی بذار خودم بهش برسم نمیذاره میگه همین درسته یه جوری رفتار میکنه که من احساس میکنم خیلی بی اراده و ضعیف هستم که نمیتونم کاری و انجام بدم چهار صبح هم دنبال کار نمیره کتاب میخونه گاهی ساعت هفت برنامه چیده میره گاهی ده اگر باشگاه نره میگم یعنی صبح اول وقت هم سر کار نمیره الآن چند ماهی هست کار درست و حسابی نداره انجام بده من هر وقت درمورد خونه بزرگ شدن برای بچه دار شدن و کار گفتم میگه من یعنی نمیدونم یا یه موقه هایی نظر درمورد چیزهای دیگه میدم میگه من میگم باید بگی درسته منم همیشه میگم من نظرم و میدم باید هم فکری کنیم میره تو گوگل سرچ تا نشون بده حرفش درسته چند وقت پیش جاش و جدا کرد گفت خوب نمیخوابم گفتم درست نیست گفت درسته تا تو گوگل پیدا کرد گفت ببین زن و شوهر ها برای کیفیت خواب باید اینطوری باشن با هم خوابیدن و الکی و... من اسرار کردم گفتم نه نمیشه گفت ایت درسته درستی همینه تا اینکه سر موضوع دیگه بحث کردیم گفتم تو اصلا تو دوران مجردی موندی نمیخوای از استقلالت دست بکشی حتی برای خواب میخوای به من عادت نکنی کنارت وگرنه چرا قبلا میشده الآن نمیشه گفتم اصلا حس امنیت دارم کنارت وقتی من اینطوری خوب نمیخوابم تا قبول کرد واقعا هم همینطوره از استقلالش دست نمیکشه من میگم هر دو به یه اندازه باید تلاش کنیم از یه چیزهایی بگذریم گذشتن فقط برای من نیستیک بار صبح از خواب بیدار شدیم چهار و نیم من گفتم میخوام بخوابم تنها رفت کوه دیگه تا شب فرداش من گفتم حالی نپرسیدی از من شاید حالم بد بود تنها گذاشتی نپرسیدی تا شب گفت خودت خواستی بخوابی گفتم من خواستم بخوابم نخواستم از پیشم بریسر پوشیدن لباس خواب تو شب لبای خوابی که پوشیده هم هست و شبا میپوسم و پرده ها کشیده هست و.. میگه خونه حرمت داره هرچیزی جایی داره تا اتاق خواب یه چیزی بپوش از روش تا برسی اتاق خواب ولنگ و باز نگرد و... خودش هم نمیپوشه ولی اگر بخواد تو پذیرایی بیاد پیشم و... اشکال نداره اگر لباس نداشت میگه اون موقه تو حسمبرای بیداری صبح برنامه چیده اول بیدار شدیم میگیم سحر به خیر بعد پرده هارو میکشیم بعد رختخواب و جمع میکنیم تو نون میذاری دم دست چایی یا قهوه آماده میکنی بعد میری دستشویی من بعد جا جمع کردن و پرده ها میرم دستشویی میام میگم من دوست دارم اول بعد بیدار شدن برم دست و صورتم و بشورم میگه نه باید به ترتیب باشه میگم این چیزها کوچیکه میگه از کوچیک شروع میشهبهش یک بار گفتم این تربیت رو بچه بخواد باشه اون اجرا نمیکنه یه جلوی تو انجام میده پشت سر نه میگه من به اون نمیگم اون از رفتار ما متوجه میشه انگار داره من و تربیت میکنه نمیدونم واقعاالانم که قهره چند بار بهش گفتم این رفتارت درست نیست رو برگدونی جوری رفتارکنی انگار نیستم برای خونه خرید نمیکنه خرجی نمیده بار قبلی که دعوا کردیم گفت ازت بچه نمیخوام میخوای برو ولی بعدا حرفش و پس گرفت گفت من نگفتم ولی در کل میگه یا اینی باش که من میگم اگر نمیخوای برو خودش هیچ تلاشی برای درست شدن نمبکنه چون میگه من خود درستی ام و اشتباهی نمیکنم هیچ وقت و تو اگر فکر میکنی من اینطور آدم هستم پس چرا داری با من زندگی میکنی این دفعه قبل قهر بهش گفتم وقتی به من میگی این و الان بردار تا کار و تموم نکردی نرو سراغ کار بعدی یا چرا داری این کارو مبکنی چرا این حرف و زدی و... خیلی چرا های دیگه انگار داری به شعور من توهین میکنی به جای اینکه بگه منظوری نداشتم یا چیز دیگه میگه اینطور فکر میکنی اگر دیگه نگفت چرا زندگی میکنی گفت یا همینطوری بمون یا چند روز دیگه گریه نکنی بری خونه پدرت و منطورش از تحمل کردن تحمل همین شرایطی هست که برای من گذاشته جدا میخوابه خرجی برای خونه نمیکنه میاد خونه صحبتی نداره انگار نیستیم با هم ولی از این شرایط دوست نداره خانواده هامون با خبر بشن نه پدر و مادر من نه خودش چون الآن با مادر شوهرم تویه ساختمونیم اونا خبر ندارن از هیچی حتی نمیدونن درست کجا کار میکنههسر من اینطوریه الان من و تحت فشار گذاشته گاهی فکر رفتن میکنم چون ما قرار بود تا چند ماه دیگه اقدام کنیم برای بچه دار شدن ولی قرصهایی که قرار بود بخوریم و نمیخوره که یعنی بچه نمیتوام نمیدونم الآن باهاش چه رفتاری داشته باشم النی داره میگه یا با حرف من باش یا نباشی عاقبت اینه و برو تمام ایتقدر براش راحته گفتنش
۳ پاسخ۱۹ بازدید
1403/03/06
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994006
سلام من چند ماهی هست ازدواج کردم و زیر یک سقف رفتم همسر من سر مسائلی برنامه ریزی داشتن من باهاش همراه بودم سر ساعت خواب و بیداری و خوردن غذا و میان وعده و ورزش و.... من قبول کردم چون به نظر خودم تحصیلات مربوطه داشت ولی دیدم سر مسایل کوچیک اگر مثلا چهار صبح ساعت بیداری ماس میگه چهار بشه چهار و ربع ما یک ربع دنیا رو ندیدیم و.... و تو اون مدت به من پشت میکنه میگه هرچیزی باید جای خودش باشه همون موقه باید برداری بشه پنج دقیقه بگذره همش میگه تا انجام بدی چرا تو خونه لباس کوتاه پوشیدی خونه هرچیزی جایی داره ولی درمورد خودش هروقت بخواد میتونه این قوانین و عوض کنه اونم بهونه و دلیل میاره که درسته و درستی و فقط اون میگه و میتونه تعیین کنه چون مرده و اصلا اشتباه نمیکنهآیا همسر من وسواس داره من درمقابل رفتارش چیکار باید بکنمچند روزی هست قهره و میگه یا باید حرف من باشه یا اینکه الآن جاش و جدا کرده برای خونه خرید نمیکنه بیرون غذاش و میخوره که من بمونم با این شرایط تحمل کنم یا خودم برم راهنماییم کنین
۳ پاسخ۳۱ بازدید
1403/02/31
ناشناسحقوقی
سوال 993944
سلام من متاهل هستم دو فرزند دارم ۲۰سالشه ویکی ۱۳ و۱۷ساله زندگی میکنم خانوم بنده فکرش فقط به بچه ها هستش توجهی به من نداره از نظر عاطفی راهی هست من با کسی دوست بشم
۴ پاسخ۲۳ بازدید