پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1400/11/29
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 15279
سلام من به تشخیص روانپزشک به افسردگی و اختلالات اضطرابی دچار هستم که با مصرف دارو کاملا مشکلاتم برطرف شد و هیچ مشکلی برای ازدواج ندارم فقط تنها موردی که در من درمان نشد اینه که میل جنسی زیاد ندارم و زمانی هم که میخام ارضا بشم انگار دارم دفع ادرار میکنم هیچ هیجان یا حسی ندارم و این مشکل قبل از درمان هم بود بعد از درمان هم پایدار موند. الان اگه ازدواج کنم همسرم از این بابت به مشکل میخوره چکار کنم به نظرتون؟
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1400/11/27
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 15248
وسواس و افسردگی دارم.نمیدانم باید ذکر کنم در پروفایل یا خیر؟
افسردگی 3اختلالات روانی 1وسواس 3گفتن اختلال وسواس به خواستگار در میان گذاشتن اختلالات روانی به خواستگار 1+
۱ پاسخ۹ بازدید
1400/11/25
سوال 15200
خانوادم بهم میگن منزوی و جامعه گریز تنها و افسرده بی انرژی و بی حال دائم با اطرافیانم مقایسه میشم بهم میگن هیچکسو مثل تو اینطوری ندیدیم همشون ازم انتقاد میکنن پدرم از اخلاقم مادرم از قدوهیکلم برادرامم مسخرم میکنن چیکار میتونم بکنم بشدت خستم نه اعتماد بنفسی دارم نه عزت نفسی هیچ احساسیم تو وجودم نیست ولی همچنان تلاش میکنم زندگی کنم لطفا یه چیزی بگین ک تکراری نباشه بار اولم نیست اینارو به ینفر میگم
۱ پاسخ۸ بازدید
1400/11/23
سوال 15097
سلام خداقوت من بااقایی ۴۱ساله اشنا میشم که قبلا ازدواج کرده وازازدواج قبلیش صاحب یک دختر۱۶ساله که بامادرش زندگی میکنه وبعد۱۸سال زندگی جداشدن که همسرشون دوست داشته جدابشه وخودش علاقه ای به جدایی نداشته ودچارافسردگی شده بود که باکمک روانشناس حال عمومیش بهترشده که بانظرروانشناس اقدام به ازدواج دوباره کرده وخودم هم ازدواج عقدناموفق داشتم این اقا بعداز ۲جلسه شدید به من علاقه مند شده ومداوم تو صحبتهایش میگه که منو دوست داشته باش و منو ول نکن باگذشت یک ماه هنوز این حرفها تکرار میکنه البته مادر ایشون وسواس شستشو هم دارن من نگرانیم ازاینه که ایشون دچاروسواس وابستگی مرض گونه داشته باشن
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1400/11/16
سوال 14986
سلام من خیلی وقت ها خودمو نمیشناسم کم میارم در برابر مشکلات و اتفاقات و حرف هاضعیفم خیلی ضعیفم مثل افسرده ها میمونم هیچکیو ندارم باهاش حرف بزنم مشکلاتمو بگم مشکلاتم از اول خودمم بعد خانوادم بعد اطرافیانم همونطور ک گفتم جلوی اینا جلوی غم و شادی کم میارم کمکم کنید لطفا
۱ پاسخ۷ بازدید
1400/10/29
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 14798
با سلام. خانمی متولد ۷۱ هستم و تحصیلاتم رو در رشته الکترونیک در دانشگاه دولتی به پایان رسوندم. با راهنماییهای یکی از دوستانم به تازگی وارد این پلتفرم شدم و تصمیم جدی برای ازدواج گرفتم. بدلیل اینکه با مادرم تنها زندگی میکنم بسیار احساس تنهایی میکنم و نیازمند تکیه گاه و حامی هستم. چندین بار تغییر شغل دادم چون هرکجا که مشغول بکار میشم در معرض تجاوز و تعرض قرار میگیرم و حتی امنیت شغلی ندارم و بدلیل اندک مشکلات مالی از طرفی نمیتوانم اصلا کار نکنم ولی از طرفی وارد هر شغلی که میشم با وجود ظاهر کاملا ساده و موجه ، همیشه بعد از مدتی با درخواست های نامشروع و مفتضحانه ای از طرف کارفرماها و مدیران مواجه میشم که باعث رنجش خاطرم و ناراحتی های شدید عصبی افسردگی و شب بیداری های مکرر شده .همچنین ازینکه توی سن بالاتر وارد رابطه و ازدواج بشم واهمه دارم. توی این پلتفرم هم احساس میکنم به همین زودیها نمیشه شریک زندگیمو پیدا کنم.در نهایت فشار عصبی از تنهایی و گستاخی و فساد اطرافیان باعث شد که این پیام رو برای شما بفرستم و از شما راهنمایی بگیرم که توی پیدا کردن فرد مناسب چکار کنم و اینکه چطوری آرامش روانی رو به زندگیم بازگردانم. قبلا از لطف شما سپاسگذارم
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1400/10/16
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 14585
دو بار شکست خورد شوهر اول فوت کرد شوهر دوم متارکه کردم دلم می خواد ازدواج کنم چند مورد پیش اومده خوشم نیومده یا بعضی ها واسه خوشگذرونی می خوان یا اونی نبودن که می خواستم احساس افسردگی دارم نیاز دارم به یه همدم و همراه
۱ پاسخ۴ بازدید
1400/10/06
سوال 14423
سلام . من حالم اصلا خوب نیست استرس تپش قلب و افسردگی داره منو از پا در میاره من ۲۰ سالمه همه چی از ۱۵ سالگی شروع شد یه جورایی رک بگم با اعصاب و روان من بازی شد و باعث شد که این مشکلات روحی و روانی برام به وجود بیاد و باعث شد که من از درس و مدرسه زده بشم و اصلا درس نمی خوندم و از مدرسه متنفر بودم زوز به روزم حال روحیم بدتر شد از یه طرف دیگه تو سن ۱۸ سالگی به معنای واقعی عاشق دختری شدم که از خودم ۵ سال بزرگتر بود خیلی دوسش داشتم اونم دوسم داشت و بهم محبت می کرد جوری که وقتی میدیدمش حالم خوب میشد و از ته دل شاد میشدم اما حرفای اطرافیانش که به رابطه من و اون حسادت می کردن باعث شد که اون از من دور بشه و من از دستش دادم من الان سربازم و به امید خدا ۶ ماه دیگه تمومم البته اینم بگم (حقوق کم و فشار های مالی که رو بود) باعث میشد حالم بدتر شه ماه محرم بود که شنیدم ازدواج کرده تو حسینیه ستاد عزاداری بود رفتم و طوری از ته دلم گریه کردم که بعد از اون گریه شدید به مرور محبتش و اون عشقی که من بهش داشتم از دلم برداشته شد . حالا من موندمو استرس و تپش قلب و افسردگی وحال بد روحیم نمیدونم چی کار کنم ممنون میشم راهنماییم کنین.
۱ پاسخ۱۸ بازدید