پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/27

سوال 18816

یه سئوال؟ من از بدنیا اومدن خودم ناراضی هستم و همیشه به بابا مامان به طور غیر مستقیم میگم که چرا منو بدنیا آوردین. نمیخوام بگین افسرده ام. اما در کل دنیا جای خوبی برای بودن نیست. چرا باید ما کسی رو بدنیا بیاریم بدون اینکه فک کنیم.چرا باید نسلی از من بیاد که فردا بهم بگه بابا چرا منو بدنیا آوردی.ما در قبال کسی که بدنیا میاد مسئولیم. نکنید این کارو، لااقل اول تضمین کنیم آینده شو بعد به فکر اومدنش باشیم. هرچند دنیا جای خوبی برای اومدن نیست...
1401/05/15

سوال 18535

من خیلی تنهام. بهم میگن افسرده ای و نیاز به‌ یه همدم و هم صحبت داری. و این برنامرو معرفی کردن.نمیدونم چیکار کنم. سنم کمه و برای ازدواج نه. ولی شاید برای یه رابطه ی عاشقانه و خوب مناسب باشم.
1401/05/09

سوال 18387

سلام. وقت شما بخیر. ۲۵ ساله هستم. مشکل افسردگی دارم. متاسفانه به دارو هم مقاوم شدم و اوناهم جواب نمیده . اکثر اوقات تو فکر مرگ هستم و راستش مرگ رو ترجیح میدم و باهاش کنار اومدم. میشه راهنمایی کنید که میشه از این اوضاع خارج شد یا خیر؟ ممنونم.
1401/05/08

سوال 18362

سلام من ۳۱ سالمه و قبلا وسواس فکری و افسردگی داشتم اما الان خیلی بهتر شدم. الان مشکلم اینه ک ازدواجم جور نشده و کار هم همینطور و احساس خیلی بدی دارم. خیلی مواقع هم داخل ذهنم با دیگران دعوا میکنم و ... نشخوار فکری دارم و یا اتفاقات گذشته رو مرور‌میکنم و داخل ذهنم جواب طرف مقابل رو میدم. مثلا از اینکه فامیلهای مادرم منو معرفی نمیکنن برای ازدواج ک هیچ تازه یکی هم به زنداییم زنگ زده و اون به بهونه های مختلف ک از نظر خودش کار درستی کرده ردشون کرده خیلی حرص میخورم. نمیدونم چیکار کنم دوست دارم یه دارویی باشه بخورم و بمیرم راحت بشملطفا راهنماییم کنید نمیتونم ببخشمشون
1401/05/01

سوال 18243

با عرض سلاممن از بچگی گوشه گیر و خجالتی بودم که بعد از چند سال افسردگی و اظطراب و عدم اعتماد به نفس و... بهش اضافه شده ، دوستی که حتی ماهانه باهاش در ارتباط باشم ندارم , فقط یکی دو نفری که تا میتونن از من سواستفاده میکنن سراغمو میگیرن ، من برای سواری ندادن به بقیه عذاب وجدان میگیرم و کارای عجیب و غریب زیاد از من سر میزنه ، 33سالمه و مدرکم کارشناسی از یه دانشگاه علمی کاربردی هست و برای خودم تو بدترین جای دنیا یه خونه دارم و تنها زندگی میکنم ، پدرم جانباز هست و دلیل اظطراب شدیدم همین بوده ،چند بار بابت اظطراب و افسردگی پیش روانپزشک رفتم که دارو داده و به خاطر شرایطی که برام پیش اومد مصرف دارو رو قطع کردم(توهم زا بودن و کارای عجیب و غریب انجام دادم مثلا یه کالا یی رو ساعت ۳صبح تماس گرفتم تا قسطی از دیوار بخرم ) و اونایی که تا آخر استفاده کردم بی اثر بودن تنهایی داره عذابم میده و یه کم جمع حراسی و وسواس فکری و.. دارم و دیگه نمیخوام تلاشی برای درست کردن بکنم چون هر کاری کردم یا بینتیجه بوده خیلی خیلی کم اثر میدونم آدمی مثل من نباید به ازدواج حتی فکر کنه ولی هم میخوام این شرایط رو تحمل کنم نه توان و اراده و جرعت تموم کردن و خلاص شدن رو دارم مثل همیشه دیوانگی کردم و از کارم استعفا دادم نه برای این که از زیر فشار کاری در برم فقط برای این که عذاب وجدان دائمیم بهم حالی میکرد تو برای اینجا نیستی و کارای معمولی که بقیه طبق روال انجام میدن رو نمیتونی انجام بدی ، من هیچ موقع تو کار خودم به آمار نرسیدم چون مشکلات و کارای بقیه رو گردن میگرفتم و مسئله اصلا نه نگفتن نبوده خودم ذاتا دلم میخواد برده باشم و زجر بکشم ، بعضی مواقع به زور القا ٔ خودمو مظطرب میکنم حالم بد میشه ، یه جورایی خود آزاری دارم از همه چشمم ترسیده و همه رو هم دوست دارم و مدام تو گارد گرفتن هستم جرعت ارتباط با جنس مخالف رو هیچ موقع نداشتم ولی شدیدا دلم میخواد و رویا پردازی میکنمشاید درست نباشه که بگم هرشب ولی بیشتر مواقع شب به این امید میخوابم که صبح بلند نشم من هیچ چیز استفاده نمیکنم نه خوردنی نه کشیدنی ، حالم که بد میشه چند کیلومتر پیاده میرم که تا ۲۰هم رسیده چند بار تلاش ناکام برای ارتباط گرفتن داشتم و متاسفانه یا سر کارم گذاشتن یا متاهل بودن از بچگی بنا به شرایط محیطی با خود ارضایی آشنا شدم و درگیرم خلاصه من بد ترین شرایط ممکنه گیر کردم و فقط امیدم به مرگیه که من توش دخیل نباشم این مسئله برام عجیبه ، من شرایط کامل خودکشی رو دارم فقط جون دوستم ، دکتر برام فلوکستین و دلوکستین و ... تجویز کرده بود و ریختم دور چون داشتم آبرو ریزی میکردم و تو چند روز اول معتادش شده بودم تا به موعدش میرسیدم کل بدنم شدیدا مور مور و سوزن سوزن میشد و تب سرد و... مابقی دارو ها رو که یادم نمونده ولی اون دو تا رو که گفتم رو دیروز با یه کلکی گرفتم که این سری وقت و بی وقت لرز میگیرم ولی فکر خیلی خیلی خیلی کم شده اینم یادم رفت که بگم ، من مدام خود تنبیهی دارم و خودمو از لحاظ فکری آزار میدم و کارای احمقانه روال عادی زندگی منه میدونم کسی این چرت و پرت هامو نمی‌خونه ، فقط داشتم دق میکردم
1401/04/09

سوال 17775

سلام خانوم مریم عطاریان من همون پسری ۲۴ساله هستم که درمورد ازدواج بازن بیوه گفتم خوب اگر کسی تو کودکی بهش تعرض کنه من وقتی که ۸سالم بود اون بیشرف دستمو گرفت من احساس خطر کردم بعدا خواستم از دستش فرار کنم به زور افتاد به جوونم من بعداز اون افسردگی شدید گرفتم ولی تو خودم ریختم به پدر ومادرم نگفتممن از اون موقع با خودم ور میرم بعدش از طریق کامپیوتر فیلم مستهجن دیدم خوب یک چند روز افسردگی بعضی روزها شیدایی فاز شیدایی خیلی بده زندگی م بهو کشیده مانیا یعنی برام جهنم من اوایل که اومدیم از پایگاه سوم شکاری خواستم خودکشی کنم اونم دار خودم بزنم ولی پشیمونم .حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: «خداوند بدین خاطر قتل نفس را حرام نموده كه خودكشی موجب از بین رفتن مردم و فاسد شدن تدبیر امور آنان می‏شود» (2)امام صادق علیه‌السلام نیز فرمود: «كسی كه عمداً خود را بكشد، همیشه در آتش جهنم خواهد بود» خداوند در آية 29 سورة نساء مي‌فرمايد: «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً»؛ اي اهل ايمان! خودتان را نكشيد، به درستي كه خداوند به شما مهربان است و هر كسي اين كار را از روي دشمني و شقاوت انجام دهد، ‌به زودي وي را به آتش جهنم مي‌كشانيم و اين كار بر خدا آسان است.امام صادق ـ عليه السلام ـ در روايتي فرمودند كه: «هر كسي خود را از روي عمد بكشد براي اوست آتش پايدار دوزخ».[1] و در روايتي امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: «انّ المؤمن يبتلي به كل بلية و يموت بكلٍّ الا انّهُ لا يقتل نفسهُ»؛ مؤمن به هر بلايي مبتلا مي‌شود و با هر نوعي از مرگ مي‌ميرد ولي خودكشي نمي‌كند.[2]خوب ولی من باقرص تو یال ۹۸ این کارو کردم تمام رفیاقم دارن پیشرفت میکنن ولی من چی
1401/04/08

سوال 17766

سلام من پسر مجرد 25 ساله بیکار مبتلا به افسردگی و استرس و اضطراب و ترس و خشم شدید و عصبانیت شدید نسبت به همه چیز و همه کس هستم و از دوران کودکی تا حالا مبتلا به خودارضایی هستم من مشکل بیکاری و مشکل سربازی دارم از 18 سالگی دارو های اعصاب و روان مصرف می کنم ولی تا به حال درمان نشدم حالم خوب نشده و مشکلاتم حل نشده الان به شدت افکار خودکشی دارم و به شدت احتمال داره خودکشی کنم لطفا کمکم کنید
1401/04/03

سوال 17628

سلام من همون پسری 24ساله هستم که گفتم دوست داشتم سرپرستی یک زن بیوه رو به عهده بگیرم ولی پدر من بازنشسته ارتش پدافند هوایی ای کاش تو دوره نوجوانی کار میکردم الان یک حرفه ای بلدم اون موقع که خونمون پایگاه سوم شکاری همدان بود ای می رفتم آرایشگری یاد میگرفتم الان یکی از رفیقام ازدواج کرده همین پارسال هم تتو کاره هم آرایشگر من میترسم سنم بره بالا دیگه نتونم ازدواج کنم هم ازدواج کرده بودم خوب ما چهار ساله شهرمان را آورده ایم ملایر میدانم مهریه حق زنه چون نباید یک نفری مفت به دست بیاری الان آیا با این گرونی ها میشه ازدواج کرد خیلی بد اوضاع اقتصادی خراب شده ازدواج خیلی خوبه ولی من دوست داشتم خوب من دمه صبح ها خیلی اذیت میشم افسردگی دوقطبی خفیف هستش ای کاش به جایی اینکه تو کودکی فیلم مستهجن بیبنم مینشستم برنامه نویسی میکردم خوب فقط من چون من به مدت یک هفته بیمارستان سینا همدان بستری وقتی یک زن وشوهر میبینم تو خیابون زنش باردار داره توجش میکنه مراقبشه حالم خیلی بد میشه خوب بعضی رفیقام میگن برو دنبال زنان تن فروش ازدواج سفید ولی من دوست ندارم این کارو انجام بدم من خیلی عطش ازدواج دارم ولی احساس میکنم تربیت بد پدر ومادرم باعث شده چون تک فرزند بودم واین که درسن17سالگی خداوند به من یک خواهر داد اگر به این دلیل گفتم یک زن بیوه رو دوست داشتم سرپرستی به عهده بگیرم هم براش هم بچه اش به عهده بگیرم هم خوب من دوست داشتم حتی سه تا چهار تا بچه داشته باشم هیچ جز ازدواج برای آدم آرامش نمیاره
1401/04/01

سوال 17594

سلاممشکل من اینه که وقتی خواستگار واسم میاد و با هم وارد مرحله آشنایی میشیم سریع دچار وابستگی میشم و وقتی خواستگاری به هم میخوره دچار افسردگی میشم و احساس میکنم شکست عشقی خوردم خیلی حس بدی میگیرم و دوست دارم همش گریه کنم با این که تمام تلاشمو میکنم که اون ازدواج سر بگیره ولی باز بهم میخوره نمیدونم چکار کنم؟ سنم هم بالا رفته و بالای ۳۰ سال دارم همش نگرانم که همیشه مجرد بمونم لطفا منو راهنمایی کنید.
1401/03/21

سوال 17311

<p class="paragraph"> چگونه به یک نوجوان افسرده کمک کنیم؟ </p>
1401/03/18

سوال 17259

سلام من آقا 37 سالہ مادرم فوت شدہ خواھر برادرھا ھم سر خونہ خودشون پدر ھم ازدواج کردہ رفتہ من موندم تنھا ھیچکدومشونم نمیگن آستینی بالا بزنیم برادر ما گناہ دارہ دچار افسردگی شدید شدم چندسالی دیگہ دنبال راھی میگردم خودکشی کنم ھمہ درھا روم بستہ شدہ بخاطرہ کروناھم شکست مالی خوردم دوبارہ از صفر شروع کردم ولی اینروزا فقط دنبالہ راہ خودکشی ھستم حتی حوصلہ گوش کردن بہ موزیکم از دست دادم و۔۔۔
1401/03/10

سوال 17092

سلام من بابام به مامانم محبت نمیکنه سالهاست که مامانم افسردگی گرفته و ناراحته ولی بدتر اینکه خواهرم ازدواج کرده اونم شوهرش اصلا بهش محبت نمیکنه . من ازدواج نکردم ولی خودم افسردگی دارم و وقتی این چیزا رو میبینم همش غصه میخورم اصلا ارامش ندارم . چیکار کنم؟

صفحه 1 از 3