پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/07/09
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19774
من اصلا کاری با زندگی اونا ندارم اما خوب مادر انسان حتا اگر بچش 50سالش هم بشه باز مادر است و دوست داره که منو کنار خودش ببینه خودتون میدونی رابطه عاطفی زیادی بین پسر و مادران وجود داره البته این مشکل مال چند سال پیش بوده و من به خاطر این که مادرم دوچار دوگانی بین من وشوهرش نشه سعی کردم ملاقات انجام نشه اما خوب مادرم بهم میگه حتا زمانی که خودشون هم تنها هستن این رفتار انجام میده بنده 25ساله هستم بنده خودم به مادرم پیشنهاد دادم که میتونه ازدواج مجدد داشته باشه اما خوب طرف مقابل ادم خوبی نبود من بیشتر نگران مادرم هستم چطور میشه این مشکل حل بشه واقعا میخوام مادرم در ارامش باشه میدوارم خدا همیشه سایه تمام مادران از سر بچه هاشون بر نداره همین
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/06/28
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 19426
سلام خانم بنده مشکلات و اتفاقاتی که بین من و خودش(حتی کوچک ترین مسائل) می افته رو به خانواده و دوست و فامیلش میگه و از این طریق راه دخالت اطرافیان رو به زندگی باز میکنه، ومن از این بابت بسیار ناراحتم و وقتی باهاش صحبت میکنم میگم مسائل من و تو به کسی ربطی نداره و این کارت اشتباهه قبول نمیکنه چی کار کنم
۱ پاسخ۶ بازدید
1401/06/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19298
سلام من ۳۰ سالمه و مجردم خواهرم ازدواج کرده و جداشده و حاصل ازدواجشون یه پسره که ما چون میدونستیم خواهرم توانایی نگه داری بچه رو نداره گفتیم سقط کنه نکرد بچه رو به دنیا اورد از روز به دنیا اومدن بچه نگهش نداشت تا الان که ۱۲ سالشه و در سن ۴ سالگی اون گذاشت بهزيستي که من رفتم اوردم و کلا بچه با ما بزرگ شده اما الان همه بهم میگن ازدواج کن بچه دار شو تا سنت بالا نرفته خاستگار خوبم دارم ولی سخت منو با یه بچه قبول کنن بین دین و دنیا موندم خيلي هم به این بچه وابسته هم نمیتونم دل بکنم همه میگن بزارش بهزيستي نمیتونم دوسش دارم از طرفی دوست دارم ازدواج کنم کسی هم نیست مسئولیت بچه رو قبول کنه که من ازدواج کنم پدرش نیست مادرشم نیست جد پدری هم نیستن مادرمم هم سنش بالاست نمیتونه کاش یه راهی پیدا بشه منم یه زندگی جدید شروع کنم .
۳ پاسخ۲۰ بازدید
1401/06/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19252
سلام خواهرم و شوهرش با هم خیلی مشکل دارند، شوهرش بد اخلاق و اهل گردش و.. نیست اوایل ازدواج هم به خواهرم خیانت کرده بعد هم خواهرم بهش تا الان مدام خیانت می کنه و بچه هم دارند بزرگتری هم که بخاد راهنمایی کنه نیست، مشاور هم نمیرن فقط شوهرش میگه مشاور رفتم گفته این به گوشی وابسته شده و گوشی را کنار نمیزارهباهم هم حرف (تعریف کنند) نمی زنند و فقط بهم توهین یا تهدید می کنند من خواهر بزرگتر هستم ازمنم حرف شنوی نداره به خواهرم گفتیم تا خودشا تغییر نده و.. نمیتونه اینجا بمونه بلکه بخاطر اینکه حمایتش نمی کنیم یکم به خودش بیاد ولی تاثیر نداشته خواهرم ادم مسئولیت پذیری نیست (ی وقتایی خونه کثیف، بی نظم، با بچه بازی نمی کنه حتی گوشی به بچه نمیده بازی کنه، تمرکز انجام کاری نداره)حاظرجواب هست زود عصبی میشه میخام بدونم باهاش چطوری برخورد کنیم الان حدود دو هفته هست که باهاش ارتباط نداریم دوباره با شوهرش دعواش شده وبا بچه از خونه زده بیرون بعد شوهرش پیداش کرده اورده چطوری با چه بیانی بخواهیم از هردوشون که رفتارشون را تغیر بدن، فعلا با بی تفاوتی (بدون صحبت در مورد مشکل) باهاش ارتباط برقرار کنم بعد چکار کنم
۲ پاسخ۱۱ بازدید
1401/06/09
سوال 19114
دوباره سلام من همون دخترم که گفتم ۳۱ سالمه وبه خاطر مشکلات خانوادگی درخواست ورودی که فکر میکردم مناسبه رد کردم من داخل اون شرایط تردید داشتم چون وضعیت طوری بود که نمیتونستم درست تصمیم بگیرم به نظر شما تصمیم درست بوده چون واقعا تصمیم داخل شرایطی که داشتم سخت بود قبلا شرایط خانوادگیم بهتر بود ولی چند وقتی هست که مشکلات بیشتر شده گفتم این پیشنهادد رو رد کنم تا وقتی شرلایط بهتر شد اقدام کنم ولی الان احساس بدی دارم وفکر میکنم اشتباه کردم
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1400/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 12750
سلام وقت خوش،بنده یک نوجوان ۱۷ ساله هستم که از حدود دو سال نیم پیش شاهد اتفاقات خیلی بد و فاجعه آمیزی تو زندگیم بودن به ترتیب:خیانت پدر و مادرم به یکدیگر که من اون رو برای اولین بار فهمیدم،افت تحصیلی،افزایش خودارضایی در روز به ۲ یا یک مرتبه،اخراج از مدرسه،فشار کنکور و مشاور کنکور،تحقیر توسط خانواده،کنترل توسط خانواده،اجرای نصف نیمه خودکشی و بعد از این اتفاقات من نمیتونم زیاد از خونه برم بیرون چون مجبور شدپ که توی اتاق مثل زندانی ها بمونم و همش درس بخونم حدود ۱۲ تا۱۵ ساعت در روز و یه پدتیه که با خانوادپ روابطم بشدت سرد شده(بجز برادرم)و درگیری هام با اونا بیشتر شده و هر چند روز یکبار یک فشار سنگین روانی بر روی من میاد انگار که یک مرده متحرکم،خواهش میکنم کمکم کنید
۱ پاسخ۴۴ بازدید
1400/07/11
سوال 12491
سلام توی خونمون خیلی سرو صداس تازگیا این سرو صداها اعصابمو بهم میریزه و از جاهای خیلی شلوغ زیاد خوشم نمیاد عصبیم میکنن ولی اکثرا توی خونه اینطورم نمیزارن تمرکز کنم حس میکنم به تنهایی نیاز دارم به اینکه چند مدت خودم باشمو خودم و اینکه خانواده خیلی درگم نمیکنن توقع دارن همه کار خونه و خودمو درسمو ... رو بی کمو کاست انجام بدم و صدامم در نیاد از طرفیم روحیم بهم ریختس مثلا وقتی دارم درس میخونم و به سختی تمرکز کردم یا سرو صدا میکنن یا هم میان داخل اتاق یا صدا میزنن و ازم کاری میخوان که انجام بدم شبا که میخوام بخوابم صداها تو سرم اکو میشه نمیتونم بخابم برای نشنیدنشون اهنگ میزارم بعد از طرفیم نمیتونم با خانواده ارتباط برقرار کنم سطح فکری متفاوته چی کار کنم دختر هستم ۱۸سالمه
۱ پاسخ۵۸ بازدید
1400/07/11
سوال 12318
من پدر و مادر مسن دارم در حد مادربزرگ پدربزرگ درکی از جامعه ندارند مدام سرکوفت میزنند اعتماد به نفس مو گرفتن شخصیت مو پایین میارن در بین اطرافیان مدام فخر میفروشن ولی تو خونه تو سر من و خواهرم میزنن با اینکه من فوق لیسانس هستم و 32 سال سن دارم اصلا برایم ارزشی قائل نیستن چه کنم؟ لطفا ازدواج نگین چون اصلا الان شرایط ازدواج رو ندارم چون پدرم مریض روانی پارانوئید و پارکینسون هستند و از طرفی هردو شدیدا سالخورده و نیاز به مراقبت دارند.اصلا نمیدانم چه کنم ذره ای هم از محبت و احساسات نمیفهمند هردویشان
۲ پاسخ۴۶ بازدید
1400/07/11
سوال 11903
سلام من ۲۳ سالمه ۲ ساله از سربازی اومدم مستقلم پول در میارم شاغلم خونه دارم ب طوری کلی دستم ب دهنم میرسه که ی زندگی عادی داشته باشم مورد های خوبی واسه ازدواج داشتم ولی متاسفانه با این که با پدر مادرم زندگی میکنم اونا دوست ندارن من اطدواج کنم و با همه چی من مشکل دارن که چرا میخای ازوپدواج کنی زوده یا زن بگیری زنت سوارت میشه از این حرفا نمیدونم واقعا چ مشکلی با من دارن جلو من از خوبیام میگن پشت سرم بد منو میگن واقعا خسته شدم عاشق ی دختری بودم که همدیگرو رو مسخاستیم روابط خانوادگی هم داشتیم ولی نزاشتن به هم برسیم لطفا راهنمایی کنید
۲ پاسخ۳۳ بازدید
1400/07/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 9259
از نظر شما نقطه شروع مشکلات خانوادگی چه چیزهایی میتونه باشه؟
۲ پاسخ۱۱۲ بازدید