پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/03/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994067
سلام وقت بخیر باشه ،من حدود یکساله اینجا ثبت نام کردم ،و خواستگارهای زیادی داشتم ،و اما یک چیز بسیار ازاردهنده است ،نود درصدشون ،حرف هایی میزنند که براساس صداقت نیست ،فرد در فرمش میزنه انجام واجبات مقید هست ،تلفنی ازشون میپرسم ،میگن مقید هستند ،یکی دوجلسه که ادم میره و میاد ،و بعد از طریق تحقیق و یا حرف هاشون متوجه میشم که دروغ گفته اند ،اخه چرا وقت را الکی تلف میکنید ،ادم واقعا ازرده خاطر میشه ،چرا بحث صداقت اینقدر کمرنگه ،خیلی خسته شده ام
۴ پاسخ۳۴ بازدید
1403/03/12
ناشناسحقوقی
سوال 994066
سلام وقتتون بخیر همسر سابقم سابقه دو ازدواج ناموفق داشته الان اقدام به ازدواج سوم کرده ضمن اینکه بعد از عقد خودمون اسم همسر اولش رو از شناسنامه اش پاک کرد و موقع عقد در عقدنامه قید شده بود که زوجه همسر قبل خود را در تاریخ فلان مطلقه نموده است .سوالم اینه ایشون دارن ازدواج میکنن سابقه دو ازدواجش در عقدنامه ذکر میشه؟ چون برای من نوشته بودن ..
۱ پاسخ۲۰ بازدید
1403/03/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 994065
سلام خدمت مشاورین محترم لطفا مرا راهنمایی بفرمایید حدود هشت ماه هست پیش چند تا مشاور وروانپزشک رفتم ولی فرقی در حالم نکرده بعضی وقتا حالم خیلی بد تر میشه خودمو خیلی گناهکار میدونم من حدود یکسال پیش تو همدم با آقایی آشنا شدم ۴۲ساله من خودم ۳۸سالم بود اومد دیدار حضوری همدیگرو پسندیدیم فقط گفتن یه ایراد داری اونم لهجته میزارم بری کلاس برای تغییر لهجه شش ماه هم زمان نیاز داره من رفتم کلاس خواهش کرد که به خاطر من برو بعد سه ماه یه خواستگار پیدا شد شرایطش خیلی بهتر بود ولی من به خاطر این آقا به اون جواب رد دادم البته سر دیدار با اون رفتم وجواب رد دادم بعد چند روز به این آقا گفتم چی شده رابطه رو تموم کرد گفت من نمی تونم قبول کنم رفتی با یکی دیگه حرف زدی منم گفتم اگه لهجه رو بهونه میکردی برای من راحت تر بود قبول کردنش بعدش گفت لهجتم عوض نشده رفت خیلی راحت رفت پشت سرشم نگاه نکرد با اینکه با من از آینده خونمون بچه هامون تصویر سازی کرده بود گفت من دیگه اصلا ازدوا ج نمیکنم بعد چهار ماه ازدواج کرد با دختری که اصلا شبیه من نبود نه تیپش نه لباس پوشیدنش منم بعد اون به چند تا خواستگار جواب رد دادم ولی حالا که دیدم اون ازدواج کرده ومن همین جوری موندم افسردگیم خیلی بدتر شده لطفا کمکم کنید خاطراتم با اون آقا به یادم میاد کارهایی که گفته بود با هم انجام میدیم ولی الان با نامزدش میکنه خودمو گناهکار میدونم که چرا با یکی دیگه حرف زدم که اینم ولم کنه بره هر وقت میگفتم تکلیف رابطه ر و روشن کنیم میگفت لهجه داری اول باید اونو اصلاح کنی پیش مشاور نرفت گفت بیا صیغه محرمیت بخونیم بدنتو ببینم تا بفهمم به خاطر خودت میخوامت یا به خاطر نیاز جنسیم ولی من قبول نکردم لطفا مرا را هنمایی کنید حالم بهتر بشه ممنونم
۳ پاسخ۴۱ بازدید
1403/03/11
سوال 994064
بیماری ms دارم ارایشگرم و مشکل خاصی نداره ۹۵منارکه کردم چون ای چندسال زیاد سختی کشیدم الان یکی رو باید پیدا کنم از لحاظ مالی اوکی باشه و در رفاه باشم عایا بنظرتون کسی هست بیماریمو محدودیت ندونه و همچین شرایطی داشته باشه عایا؟؟؟؟؟راستی همه چیمم اوکی هست هم قیافه هم اندام
معیار های انتخاب همسر ازدواج با وجود بیماری ازدواج بیماران مبتلا به بیماری ام اس نگرانی از آینده 2ام اس کنترل شده
۵ پاسخ۲۲ بازدید
1403/03/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994062
سلام،من دختری هستم 32ساله،یک تجربه ناموفق ازدواج داشتم ،بعد از اون هم با هرکسی اشنا میشم،جور در نمیاد،لطفا کمکم کنید میخوام ازدواج کنم ولی نمیشه .
۴ پاسخ۱۹ بازدید
1403/03/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994059
من نمیتونم رابطه برقرار کنم و به سمت ازدواج هدایتش کنم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1403/03/10
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994056
سلام علیکم وقتتون بخیرمن خیلی دلم گرفته ، از شما کمک و مشاوره میخواستم، لطفا کمکم کنیدمن یه دختر ۳۵ ساله هستم و دختر و بچه اول خانواده، خواهرم دوسال از من کوچیکتر هست و ازدواج کرده و الان ۲ تا بچه داره،ازدواج نکردم، خداروشکر زندگی خوبی داره، شوهرش کارمند بانک ملت هست و کارشناسی ارشد داره، الان خونه و ماشین هم داره و تک پسر هست، از لحاظ ویژگی های شخصیتی آدم درونگرا و آرومی هست، برعکس اون خواهرم برون گرا و آدم احساسی و گرمشوهر آبجیم اومد خواستگاری کاری نداشت، پدرش مغازه پارچه فروشی داشت و تو اون کار میکرد و آزمون بانک را هم ثبت نام کرده بود، چون خانوادشونو میشناختیم جواب بله داد آبجیم، خودم هم اول موافق بودم که آبجیم ازدواج کنه، الان ولی خیلی پشیمون هستم! هر وقت که خواهرم میاد خونمون دلم میگیره، گریه میکنم، برای اینکه کسی متوجه نشه میرم تو دستشویی یا الکی خودمو میزنم به خواب و میرم زیر پتو گریه میکنم که کسی متوجه نشه، از وقتی خواهرم ازدواج کرده تعداد خواستگاران من هم خیلی کم شد و الان چندسالی هست که کسی خواستگاری نکرده، دلم خیلی میگیره، پدر و مادرم وقتی آبجیم میاد خونمون خیلی حالشون خوب هست و سرحال و خوشحال هستند و با نوه ها بازی میکنند، منم بچه ها رو خیلی دوست دارم، میگم اینا معصوم هستند و گناهی ندارند، ولی از دست آبجیم و گاهی هم شوهرش و پدر و مادرم ناراحتم، چندبار هم بهشون گفتم ولی در مقابلم ایستادن و گفتند کار اشتباهی نکردن، من احساس میکنم این حق من بوده که اول ازدواج کنم چون خدا منو زودتر آفریده و رزق و روزی منم زودتر داده، مگه ازدواج روزی نیست، این رزق من بوده و اونا این رزق از من صلب کردند، مگه زمان های قدیم که پدربزرگ و مادربزرگ های ما ۱۰ و ۱۲ تا بچه داشتند، دخترها همه نوبت به نوبت ازدواج کردند و رفتند سر زندگی هاشون، این کار ، کار درستی نیست، توروخدا به کسی توصیه نکنید که تا خواهر بزرگتر هست کوچیکتر ازدواج کنه،مخصوصا وقتی داماد شرایط خوبی داشته باشه و زندگی خوبی داشته باشند حالت حسادت تو آدم زیاد میکنه و مشکلات دیگری رو برای فرزند اول بوجود میاره، الان من مریض شدم و قرص میخورم و همش ناراحتم و دلم میگیره و اشک هام میریزه، از اینکه کسی منو نمیبینه، کسی توجهی بهم نمیکنه، ناراحتم! خواهرم میاد خونمون و برای مامانم نظر میده میگه اینو اینجا بزار اونو اونجا بزار ، این کار بکن، اون کار بکن، جالب اینجاست که حرفش هم پدر و مادرم گوش میکنند ولی حرف من نه! پدرم که احساس میکنه من دشمنش هستم ! منم کار میکنم خیلی، مادرم تشکر میکنه ازم ولی روی حرف آبجیم و نظرات آبجیم توجه بیشتری دارن، من بیماری چشمی دارم از بچگی داشتم، به خاطر اینکه پدر و مادرم ازدواج فامیلی داشتند ژن روی من تاثیر گذاشته و من بیماری چشمی گرفتم، گاهی فکر میکنم میگم ای کاش مامان و بابام باهم ازدواج نمیکردن و ژن روی من تاثیر نمیگذاشت، دلم خیلی گرفته، الان که دارم اینا رو تایپ میکنم اشک هام سرازیر شده، اشک امان نمیده، من با اینکه مشکل چشمی دارم ولی احساس میکنم انسان موفقی هستم، مدرک کارشناسی دارم، گواهی نامه رانندگی دارم، خیاطی میکنم و خیلی از کارهای دیگه که حتی دوست و آشنا کارامو میبینند خیلی خوششون میاد و تعجب میکنتد و میگن ماشاالله چقدر هنرمند هستی، خوش به حالت چقدر استعداد داری! شاید بالای ۵۰ تا خواستگار داشتم، یاخودم خوشم نمیامد یا از کسی هم که خوشم میامد و متوجه میشدند مشکل چشمی دارم پا پس میکشیدن و حتی یه زنگ هم نمیزدن و بگن که جوابشون منفی هست، الان خیلی دلم گرفته کمکم کنید ، دوبار تو بیمارستان روانپزشکی بستری بودم و قرص استفاده کردم، از زندگی و آدم های دور و اطرافم و پدر و مادرم و آبجیم و حتی پدرشوهر و مادرشوهرش و خواهر شوهراشون که برای خواستگاری پاگذاشتند تو خونه ما و این سرنوشت برای ما رقم زدن راضی نیستم و دلخورم، از اینکه آبجیم زندگی خوبی داره خداروشکر میکنم ولی گاهی با دیدنشون و کاراشون دلم میگیره، حتی بادیدن خواستگارهایی که قبلا داشتم و الان ازدواج کردن و زندگی خوبی دارن دلم میگیره و انگار که بهشون حسودیم میشه و میگم که خوش به حالشون ، چه زندگی های خوبی دارن، چی تو زندگی کم دارند؟ اینا چه مشکلی دارند تو زندگی؟ چرا ما به جایی نرسیدیم؟ چرا من زندگیم این طوری هست ؟ چرا و چرا و چرا و کلی چرا دیگهخواهش میکنم کمکم کنید من چکار کنم که از زندگی راضی باشم؟چکار کنم که با دیدن آبجیم و بقیه خواستگارام دچار حسرت و حسودی نشم و ناراحتی نکنم؟چکار کنم که جلب خواستگار کنم و ازدواج موفقی داشته باشم؟گاهی پیش خودم میگم برم تو چت روم و با پسری رفیق بشم و دوست بشم، شاید از این طریق بتونم ازدواج موفقی داشته باشم! به نظر شما آیا این کار ، کار درستی هست؟ اگه بله ، با این خواسته پسرها که بعد دوستی انتظار سکس دارن و دوست دارن که اندام تناسلیشونو لمس کنند خانم ها چطور برخورد کنم؟من چادری هستم و مقید هستم به حرام و حلال و محرم و نامحرم و انجام واجباتممنونم از پاسخگویی شما
۴ پاسخ۶۵ بازدید
1403/03/10
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994055
با سلاممن مرد ۳۵ ساله ام عاشق دختر ۱۸ ساله شدم میخواستم یه مشاوره در این مورد داشته باشم باتشکر از شما
انتخاب همسر با اختلاف سنی زیاد1تردید در انتخاب همسر 1معیار های انتخاب همسر عاشق دختر کم سن و سال شدن
۳ پاسخ۳۰ بازدید
1403/03/10
ناشناسحقوقی
سوال 994053
سلام وقتتون بخیر من از همسرم جدا شدم و همسرم یک ازدواج قبلی هم داشته میخواستم بدونم برای ازدواج سومش که اقدام کرده در عقدنامه مینویسند که من و همسر قبلش ازش جدا شدیم و سابقه دو ازدواج ناموفق داشته؟
۱ پاسخ۱۵ بازدید