پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/21

سوال 996818

برای رها شدن از وسواسی و دور شدن از وسواسی چه باید کرد؟
1403/11/26

سوال 996480

سلام مجدد و تبریک ولادت امنم عصر عجگفتم بنظرم بخاطر نداشتن اقتدار و ثبات رای و انعطاف بیش از حد با دیدن کوچکترین مقاومت و مخالفت در برابر تصمیم هام از طرف همسر و فرزندانم کارم به جدایی کشید و در جدایی هم امتیازات کامل دادم.خانم دکتر عطاران فرمودند جزئیات رو نگفتم و با فرضیات جلو نرممشاوره زیاد رفتیم خیلی آخرین مشاور برای مقدمات طلاق بود که گفتن خانم یک تکیه گاه میخواسته و این رو در شما ندیده و به خانه پدری پناه بردهمشکلات زندگی قبلیم رو در چند کلمه خلاصه میکنم: وابستگی همسر سابقم به خانواده ش، در اولویت نبودن من و بچه‌ها، قطع رابطه با خانواده بنده به بهانه عدم رعایت بهداشت از سوی مادرم و در کل خوش نیامدن همسرم از فضای خانه پدریم که با دخترم هم الان همین مشکل رو دارم که خانه مادرم نمیاد چون خوشش نمیاد و راحت نیست، وسواس همسرم، هم کلام نبودن، که نهایتا منجر شد به احساس تنهایی شدید من. سواد رابطه و حل تعارض رو نداشتن همسرماینم بگم همسرم بشدت رو من حساس بود و کوچکترین اخم و تغییر صدای من رو برنمیتابید.ایرادهای من: جزئی نگر و منتقدکه خیلی رو خودم کار کردم و دیگه همسرم این ایراد رو بهم نمیگرفت ولی سرد شده بود و علایقش بیرون خونه بود
1403/06/24

سوال 995300

با آقایی که خیلی جزیی نگره چطور میشه رفتار کرد به اندازه‌ای جزیی نگره که حتی به کلماتی هم که آدم استفاده می‌کنه به شدت دقت داره و انتظار داره طرف مقابلش حتی دو کلمه مترادف رو هم در جای خودش به کار ببره
1403/05/14

سوال 994847

با وسواس فکری چه باید کرد
1403/04/15
ناشناسحقوقی

سوال 994418

سلام من چند ماهه ازدواج کردم همسر من اوایل برنامه ریزی ای داشت برای خواب و بیداری و خیلی چیزهای دیگه به من میگفت زن و شوهر باید همراه باشن و تو باید چهار صبح پاشی و چند ماه پاشدم باهاش ولی دیدم برنامه اش و هروقت بخواد عوض میکنه ساعت نه خاموشی وقتی میگفت چهار باید چهار پامیشدی نبم ساعت دیر تر پامیشدم حرف نمیزد باهام میگفت سوره نساءگفته مردان رو برگردانن از زنانی که نافرمانی میکنن بعد گذشت سر اینکه من شب با لباس خواب کوتاه تو خونه گشتم قبل خووب دعوا راخ انداخت گفت ولنگ و باز میگردی گفت همین الان عوضش کن یا حرف من و انجام بده یا بچه نمیخوام تکلیف خودت و روشن کن چون خیلی بچه دوست داری حتی پنج سال دیگه هم بگذره بچه نمیخوام مگه اینکه همینطوری زندگی کنیبه من میگه مرد مسئول برنامه ریزی زندگیه همه چی با مرده مرد تصمیم میگیره با هم انجام میدن هم اسم قانون میاره هم قرآن میگه قانون اسلامی گفته تصمیم گیری با مرده و تو ساعتی که من نیگم بیدار نشی یعنی تمکین نمیکنی تو گوگل قانون آورده میگه این شامل تمکین عام میشه درسته؟خودش به من میگه تکلیفت و روشن کن چند بار کفت نمیخوای برو تا میخوام برم یا حرفش و عوض میکنه یا میگه خونه بابا میری که چی بشه منکه نمیام دنبالت یکی دو بار گفت بریم دادگاه گفتم دادگاه دلیل میپرسه ازت میگه مرد دلیل نمیخواد میتونه راحت بی دلیل زنش ک طلاق بده تا میخوام بیام میگه بری زن نشوز میشی سرپیچی کننده میگم خودت میگی نمیخوای زندگی کنی میگه قانوندمن اینه مثل قانون جمهوری اسلامی که حجاب اجباریه مرد میتونه این کار و بکنه باهاش مقابله میکنم میگه همینه که هستم الان بدتر شده اوضاع زندگیمون میگم کی به تازه عروسش این حرفها رو میزنه که تو میزنی تا میخوام بیام یه بار میگه ما تازه ازدواج کردیم همدیگر و خوب نمیشناسیم این دعواها طبیعیه دل میشکونه تا موقه ای که این حرفها رو میزنم میگه قوی باش دونفر میتونن در عین دوست داشتن جدا بشن از حرفش نمیخواد کوتاه بیاد میگم بریم مشاوره نمیره اصلا میگم شاید من استباه میکنم موقه دعوا حرفش و میزنه ولی با آرامش من عصبی میشم میگه حالت خرابه مگه چیه خب یه بار دیگه سر رفتن من گفت آخرین بار تو که همش آماده رفتنی هرچی میشه حرفهای خودش و نمیفهمه میگه من نگفتم که بری من میگم با این شرایط بچه نمیخوام انگار فقط شرایط و حرف خودش درسته میگم بیا حد وسط بگیریم توافق کنیم تو تصمیماتمون میگه توافق برای غریبه هاس سری آخر که خواستم برم بهم گفت بری نمیام چی میشه فکر میکنی یه سال هم بمونی طلاق نمیدم دوماه دیگه عدم تمکین میزنم خودت مجبور میشی با پای خودت برگردی همچین کاری میتونه بکنه؟بهش گفتم من با بدبختی زندگی نمیکنم بهش گفتم یا من هروقت خواستم بچه میخوام ساعتی که تو گفتی پانمیشم و لباس کوتاه میپوشم و تو کار مناسب پیدا میکنی من میمونم یا تموم کن خسته شدم گفت هرچی تو بگی ولی دوباره سر موضع خودشه جاش و جدا کرده به زور حرف میزنه برای خونه میوه نمیخره میگم بهش میگه پروتئین بهت میریه بسه میدونم من تو بحث خیلی باهاش این سری بد حرف زدم آخرین بار گفتم تو توان خرید نداری بیکاری و از این حرفها در اتاق و محکم پشت سرش بستم اون و ول نمیکنه بی احترامی میگه کردی ولی تمام این حرفهای خودش و بی احترامی نمیبینه من میدونم تو این رابطه هردو تا مقصریم ولی اون تقصیر خودش و گردن نمیگیره ولی میدونم حق منه که ساعت خواب و بیداری وبرنامه ام دست خودم باشهحتی برای بعد خوابم هم برنامه چیده بوداول یاد خدا بعد صبح به خیر گفتن بهد کشیدن پرده ها بعد مرتب کردن رختخواب بعد چایی بذاری بعد بری دست و روت و بشوریواقعا زندگیمون به مو بنده دیگه نمیدونم چیکار کنم دوست دارم برای آخرین بار تلاشم و برای زندگیم بکنم یه کاری کنم درست بشه نمیدونم امکانش هست؟فهمیدم از رفتارش وسواس داره هم از لحاظ حقوقی راهنمایی میخوام هم از لحاظ مشاوره زوجی لطفا راهنمایی کنیدمن خودم دنبال جایی برای کمک گرفتن برای مشاوره هستم حداقل خودم برم تا بفهمم باهاش چطور رفتار کنم واقعا شرایطم خوب نیست همش میخوام خوب باشه ولی..بعضی وقتها میگم قهر برم خونه پدر و مادرم شاید درست بشه ولی خیلی مغروره نمیدونم مجبور شدم یک بار به پدر و مادر خودش بگم گفتم حداقل بگین از صبح بره سر کار این کاری که میگه آینده نداره طرز فکرش درست نیست به اونا گفته بود تو زندگی من دخالت نکنین اوایل از رفتن من میترسید ولی الان نمیترسه ولی موقع رفتن به من میگه به عواقبش فکر کن فکر نکنی میام دنبالت یا میگه تو زن شدی میخوای بری خونه پدرت وقتی خونه داری میگم خونه ای که به من بگن بریم دادگاه خونه من نیست دیگه من خودم درآمدی ندارم نمیدونم هزینه مشاوره الآن چه قدر میشه جایی باشه با هزینه کمتر اگر سراغ دارید رفتارهای خومم و هم بگم رفتار اون و هم بگم ممنون
1403/03/06

سوال 994006

سلام من چند ماهی هست ازدواج کردم و زیر یک سقف رفتم همسر من سر مسائلی برنامه ریزی داشتن من باهاش همراه بودم سر ساعت خواب و بیداری و خوردن غذا و میان وعده و ورزش و.... من قبول کردم چون به نظر خودم تحصیلات مربوطه داشت ولی دیدم سر مسایل کوچیک اگر مثلا چهار صبح ساعت بیداری ماس میگه چهار بشه چهار و ربع ما یک ربع دنیا رو ندیدیم و‌‌.‌... و تو اون مدت به من پشت میکنه میگه هرچیزی باید جای خودش باشه همون موقه باید برداری بشه پنج دقیقه بگذره همش میگه تا انجام بدی چرا تو خونه لباس کوتاه پوشیدی خونه هرچیزی جایی داره ولی درمورد خودش هروقت بخواد میتونه این قوانین و عوض کنه اونم بهونه و دلیل میاره که درسته و درستی و فقط اون میگه و میتونه تعیین کنه چون مرده و اصلا اشتباه نمیکنهآیا همسر من وسواس داره من درمقابل رفتارش چیکار باید بکنمچند روزی هست قهره و میگه یا باید حرف من باشه یا اینکه الآن جاش و جدا کرده برای خونه خرید نمیکنه بیرون غذاش و میخوره که من بمونم با این شرایط تحمل کنم یا خودم برم راهنماییم کنین
1403/02/15

سوال 993794

سلام وقت بخیر موردی هست که نگرانم میکنه این است که من در هنگام سوال کردن سوالاتم را جوری جزئی می پرسم که شاید خیلی سطحی بنظر بیاید.که خودم هم می دانم هست ولی چون می ترسیدم اشتباه انجام دهم می پرسم.برای نمونه مثلا ایا لیوان را از ته بگیرم بزارم سر سفره یا از بالا.همیشه هم نگرانم که مورد انتقاد و بی احترامی و تمسخر دیگران قرار بگیرم.می دانم خیلی مسخره است این نوع سوال ها ولی خیلی وقت ها من اون جوری که فکر می کنم انجام می دهم و نمی پرسم و رعد ایراد می گیرند که چرا این کار را کردید.نمی دانم چی کار کنم نپرسم یا اینکه بپرسم.در هر صورت مورد بی احترامی قرار می گیرم.
1402/11/22

سوال 992906

باسلام وتشکرخدمت شما بله مشاهده کردم ایشون هم زمان باچند تا خانم درحال آشنای هستند ۲ زود عصبانی میشوند وزودهم ناراحت میشوند حدود یک ماهی است باایشون اشناشدم میگن روزها نمیتوانند صحبت کنند فقط شب ساعت ۱۲ به یک بامداد منم به هیچ وجه این ونمیپذیرم واقعا یعنی من اشتباه کردم ازسن ۱۷ سالگی ش تعریف کرده چکارکرده تا امروز ۳۹ سالشونه ازسایتهای اینترنتی اشنا شدم اینجا دیگه کل آشنایها اینجوریه حتی ازدواج سنتی هم اینجوری شده حقیقتش فکرمیکنم وقتی ازبقیه خانمها جواب ردمیشنوه میادسراغ ما بخداپیامشو ومیبینم حتی سلام کردنشو حالم ازخودم بهم میخوره وسواس داره به نظرم تمام سعی خودم وکردم صبور باشم این واقعیت همه چیزوگفتم ممنون وسپاسگذارم
1402/08/21

سوال 990473

سلام بنده وابسته خانوادم هستم و همش داره توی ذهنم فکر های منفی میادفکر می کنم خانوادمو می خوام از دست بدم ولی من دوست دارم فکرهای مثبتی کنم و به زندگی فکر کنم چون می دونم مرگ زندگی دست خداستمی دونم اگه ایمانم قوی باشه و همه چیز زندگی خودم و خانوادم رو به خداوند بسپارم همه چیز درست میشه ولی بازم توی فکرم می یاد ولی دوست ندارم بیادو اینکه من وسواس فکری هم دارم یا مثلا الان که متن رو می نویسم گاهی اوقات همون کلمه ای که نوشته بودم رو پاک می کنم دوباره همون متنو با حس بهتر می نویسم که می دونم کارم اشتباه و دارم وقت تلف می کنم من تمرکزمم زیاد نیست مثلا یک نفر که داره حرف می زنه حواسم به یک چیز بد منحرف میشه و من اینو دوست ندارمو مثلا اگه دستمو بشورم نمی تونم دستمو به جاهایی که فکر می کنم کثیف اند بزنم وقتی می خوام چیزی بخورم
1401/10/09

سوال 22708

سلام... منتظر جوابتون هستم ممنون میشم زودتر جواب بدین... وسواس عملی دارم تو شستشو.. سر نمازم دچار لکنت زبان میشم کلماتو میکشم وبلند میخونموکند میخونم به حدی بد میخونم که توجه دیگران به سمت من زیاد میشه ولی همین سوره وارکان نمازو بخوام واسه کسی بخونم یعنی تو کنار. تو. نماز. نه. هم تند میخونم وهم بدونه لکنت الان نماز خوندنم عذابی شده واسم... الان موقعی عادتم نماز ندارم خیلی از زندگی لذت میبرم چون نجاست واسم مهم نیست نمازم بهم واجب نیست خیلی خوبه ویک چیز دیگه استرسم بالاس مثلا اگه من تو سرویس بهداشتی باشم کسی بیاد پشت در سرویس در بزنه بگه بیا بیرون اگه من 10دقیقه ای میومدم بیرون بر عکس میشه زمان میره بالا دیر تر میام بیرون یا اگه کسی موقع وضو بامن صحبت کنه از اینکه فراموش نکنم اب قطع میکنم ولی خیلی دست میکشم دستامو یا صورتمو... چیکار کنم خوب بشم استرسم از بین بره دارو. یا چیزی هست راهنماییم کنید بگیرم خوب بشم هم واسه استرس هم واسه وسواسیم.... متشکر...
1401/07/01

سوال 19514

باسلام من الان حدود11سال وسواس فکری بدبینی دارم دکترهم رفتم تاحدی کنترل شده میترسم بعدازدواج نسبت به شوهرم هم همچین حس روداشته باشم
1400/07/11

سوال 6597

با افراد وسواسی چگونه رفتار کنیم؟