پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/02/31

پاسخ سرکار خانم فهیمه کهتری

من به طور کلی و به شدت از ازدواج و از ادامه زندگی نا امید شده ام و به هیچ چیز و هیچکس هیچ امیدی ندارم! کارِ من شده فقط شب و روز به مرگ فکر کردن و ترس و وحشت و استرس و اضطراب و نگرانی شدید از آینده و اتفاقاتی که در آینده قراره بیفته اگر من زنده باشم! من از خدا فقط آرزوی مرگم را دارم چون می ترسم که خودکشی کنم ولی شب و روز دارم به خودکشی فکر میکنم!!!
1404/02/30

در جواب سرکار خانم آرزو شربیانی

باید خدمت شما عرض کنم که متاسفانه این اورژانس اجتماعی 123 و مشاوره بهزیستی 1480 فقط و فقط در حد حرف و کلمه و باد هوا هست!!! بار ها و بار ها و چندین و چند بار باهاشون تماس و ارتباط داشتم اما دریغ از کوچکترین کمک و یاری و همکاری و مددکاری!!! اصلا به هیچ عنوان و به هیچ وجه من الوجوه به مسائل و مشکلات و گرفتاری ها و ناراحتی های مراجعین شون از جمله خودم که بسیار بسیار خودم تجربه کردم اصلا و ابدا کوچکترین کمکی نمی کنند و هیچ گونه پیگیری و رسیدگی و تشکیل و ارجاع پرونده جهت رسیدگی و مشاوره و مددکاری انجام نمیدن!!! منم دیگه خسته شدم از همشون!!! و بسیار عصبانی و نا امید هستم ازشون و کاملا نا امیدم کردن و منم قطع امید کردم ازشون و بسیار هم خستم کردن و بسیار خسته شدم!!! من دیگه الان فقط شب و روز به خودکشی و مرگ فکر می کنم و صد در صد قصد انجام دادنش رو دارم به روشی که احتمال مرگ قطعی باشه!!! من دیگه جز مرگ و مردن به چیزی فکر نمی کنم و آرزویی جز مرگ و مردن ندارم!!!
1404/02/30

میخوام خودکشی کنم!

به طور بسیار جدی و خیلی زیاد به خودکشی فکر می کنم و به طور قطعی و حتمی قصد انجام دادنش رو دارم!
1404/02/24

احساس خلأ..

سلام وقت بخیر<br />نمیدونم از کجا شروع کنم من یک دختر 25 ساله هستم که در 11مرداد وارد26 سالگی میشم...<br />همه اطرافیانم اکثرا ازدواج کردند،خودم ادم ازدواجی نبودم ولی این شرایط باعث شده یک واهمه تو وجودم ایجاد بشه که سنم داره میره بالا، و دیگه موقعیتی مثل موقعیت های قبل برام پیش نمیاد، هرچند موقعیت های قبلم هم تعریف آنچنان نداشت، من هنوز ادم زندگی خودمو پیدا نکرده بودم.. این احساس خلا و تنهایی باعث شد به روان پزشک مراجعه کنم تجویز دارو.. شدیدا افکار خودکشی در سرم پرورش داده میشه، میگم که چی.. تهش که چی.. من تو روستا زندگی میکنم.. شرایطم هم باعث تشدید این اوضاع میشه، دختر منزوی نیستم همیشه تو دانشگاه فعال بودم، همه جا میرم منتهی باز اون حس مبهم تو وجودمه. نکنه دیگه هیچ وقت سرسامون نگیرم.. میترسم.. میترسم از خودم.. میترسم از زندگی..
1400/07/11

سوال 10851

مادرم چند ساله که افسردگی داره و جدیدا زیاد حرف از رفتن و مردن و پوچی زندگی میزنه نگرانم نکنه دست به خودکشی بزنه. چطوری از هدفش سر در بیارم و کمکش کنم؟